eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
چه شد که پیشینیان ما به این نتیجه رسیدند که این دنیا دو خدا، اهورا مزدا و اهریمن، دارد؟ آنها هم لابد بدشان نمی‌آمد سر و ته ماجرا را با یک خدا به هم بیاورند و کار خودشان و بقیه را راحت کنند. بدشان نمی‌آمد ولی مانده بودند با این همه تناقض در جهان چطور کنار بیایند. مانده بودند چطور ممکن است جهان یک خدا داشته باشد آنوقت همین یک خدا، همین یک موجود قدر قدرت و صاحب نهایت آگاهی و خرد هم این همه نفرت ساخته باشد هم این همه عشق، هم رنج ساخته باشد هم آسایش. هم یک عده را سیر بخواهد، هم یک عده را از گرسنگی بمیراند. مانده بودند چطور ممکن است یک خدا یک سری پیغمبر بفرستد و بعد طرفدارانشان را به جان هم بیندازد. پیشینیان همه اینها را می‌دیدند و به نظرشان می‌آمد که نه همه اینها نمی‌تواند کار یک موجود یکپارچه باشد. خدا را چه دیدی؟ شاید حق با پیشینیان بود ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
روزها شب شد و شب‌ها همه بی‌دوست، سرآمد چه خبر بود که از هر که به جز او، خبر آمد؟ عمر خوشبختی کوتاه من، آن نیم نفس بود که پری‌وار من آن لحظه‌ی قدرم به بر آمد رقمم از چه قلم بود که در دفتر عمرم هر ورق از ورق پیش، غم‌انگیزتر آمد تازه از بدرقه‌ی درد به خویش آمده بودم که به مهمانیم از سوی تو دردی دگر آمد گله از دوست ندارد پر خونین من، آری سنگ، سنگی‌ست که از بخت سیاهم به پر آمد ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
ایهام و استعاره و تمثیل و نقطه چین... آسان که نیست شاعرِ چشمان او شدن! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
Mohammad MotamediMohammad Motamedi _ Panahe Akhar.mp3
زمان: حجم: 8M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ اگر بە دنبال پاییــز گشـتی آن را در هیچ جایی جـز دلـم جستجو مکن ... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
بیدار می شوی به خودت صبح به خیر می گویی برای خودت چای می ریزی تکیه می دهی به خودت و فکر می کنی دلت برای چه کسی باید تنگ می شده است. چرا هیچ کس آنقدرها که باید خوب نبود که بی او این صبح پاییزی از گلوی آدم پایین نرود . ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
این کافه با سقف کوتاه، با قهوه های تلخ ، با نورهای مورب و مرده، تنها از" فرصت بوسه" میکاهد... برخیز در گریبان من، نور و روشنی جاریست... وسرانگشتانم، نوازش را جادو میکند! برخیز تا زیر نور ماه،ببوسمت! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
دلم برای تو تنگ است و این را نمی توانم بگویم؛ مثل باد که از پشت پنجره ات میگذرد و یا درخت ها که خاموش اند سرنوشت عشق، گاهی سکوت است. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
قرار نیست اتفاقی رخ دهد بیا آرام سیگاری دود کنیم زیر لب پِچ‌پِچ کنیم نیشخندی بزنیم به سیاست به زندگی به نامردی قرار نیست اتفاقی رخ دهد دیگر اتفاقی نمانده برای رخ دادن... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
معناے تمــام جملـــه هاے ناتمـــامی ست ڪه عاشقان جهــان دستپـــــاچــه در لحظـــه دیـــــدار فراموشـی گـــرفتند و از گفتار بازماندند ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
گستردگیِ سینه‌ات آفاقِ فلق‌هاست مرغی‌ست لبم، پر زده اکنون به هوایش ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
کجا می‌روی حالا؟! بيا، هنوز تا کشفِ نشانی آن کوچه حرفِ ما بسيار و وقتِ ما اندک و آسمان هم بارانی‌ست! اصلا فرض که مردمان هنوز در خوابند، فرض که هيچ نامه‌ای هم به مقصد نرسيد، فرض که بعضی از اينجا دور، حتی نان از سفره و کلمه از کتاب، شکوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته‌اند، با روياهامان چه می‌کنند؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh