eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
زنبورها را مجبور کرده ایم، از گلهای سمی عسل بیاورند!!! و گنجشکی که سالها، بر سیم برق نشسته از شاخه های درخت می ترسد!!! با من بگو چگونه بخندم؟ هنگامی که دور لبهایم را، مین گذاری کرده اند!! ما کاشفان کوچه های بن بستیم حرفهای خسته ای داریم، این بار، پیامبری بفرست، که تنها گوش کند. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
Homayoun ShajarianHomayoun Shajarian _ Ahay KhabarDar.mp3
زمان: حجم: 11.3M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ توویِ کوچه‌ها یِه نسیم رفته پِیِ ولگردی توویِ باغچه‌ها پاییز اومده پِیِ نامردی تووی آسمون ماهو دِق می‌دِه دَردِ بی دَردی پاییز اومده ، پاییز اومده پِیِ نامردی یِه نسیم رفته پِیِ ولگردی ... آهای خبردار مستی یا هشیار خوابی یا بیدار یه نفر داره جار می‌زنه جار آهای غمی که مثلِ یه بختک رو سینه‌ی من شده‌ای آوار از گلوی من دَستاتو بَردار دَستاتو بَردار ... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
سالگردها مهم‌اند؟ نمی‌دانم سالگرد مرگ عزیزی،رفتن معشوقی،تولدی یا حتی سالگرد چَک خوردن از روزگار،از خواب و خیال پریدن و مواجهه با حقیقت بی‌رحم لاکردار! سالگردهای بابا مهم بود. شاید بیشتر از مهم بودن لازم. میتوانستی کل آن روز را سوگواری کنی. کسی کاریت نداشت. نمیگفتند بعد اینهمه سال هنوز با مرگ پدرت کنار نیامدی. آن یک روز را آزاد بودی که سرت را بکوبی به دیوار یا بکنی توی بالشت نرم و جیغ بکشی. زل بزنی به قاب عکسش و سعی کنی آخرین تصویرش را روی تخت بیمارستان از یاد ببری. آن پلکهای بیجان نیمه باز را وقتی داشتند شلنگهای سفید و سبز را که دیگر به کارش نمی‌آمدند از سوراخهای بینی و لای لبهاش بیرون میکشیدند. سالگردها مهم‌اند؟ نمیدانم اما میدانم که علیه فراموشی‌اند. و خیلی خوب میدانم که اگر توی روزمرگیهات یک آن خوردی به فلان لحظه و فلان خاطره و حتی لازم نداشتی یک حساب سرانگشتی کنی تا به خودت بگویی که یک سال گذشته یا دو سال یا ده سال؛ پس فراموش نکرده‌ای. که مسئله فراموشی نیست، به یادآوردن است و گذر کردن. حالا یکسال گذشته. نه از مرگ ۱۳ ساله بابا. از آن شب برفی و کشدار تهران. آن چَکِ بی‌هوا که نفسگیر بود و لازم! اسکرین شاتی که هر بار برای هر کدام از دوستانم میفرستادم هضمش را توی تنهایی سختتر میکرد. دیدنش کنار زنی دیگر... که منتظرش بودم اما مثل مرگ بابا که منتظرش بودیم اما هیچ رقمه نمیخواستیمش چاقوی بی‌رحمی شد و فرو رفت توی قلبم. چرخید، چرخید، چرخید... جانم را که گرفت با ته مانده توانی که در دستهام باقی مانده بود دسته‌ زمختش را گرفتم و کشیدمش بیرون. امروز صبح که از خواب بیدار شدم سرم را نکوبیدم به دیوار،فرو نکردم توی بالشت و جیغ نزدم. اما دلم میخواست مسیری طولانی را یک نفس بدوم... جنون دویدن داشتم مثل کسی که دارد از چیزی فرار میکند. از رنجی که با سرعتی برابر دنبالم میکرد. دو هفته پیش به تراپیستم گفته بودم انگار دارم فراموشش میکنم. آن دستهای کشیده استخوانی را که جان میداد برای پیانو زدن. که جلوی چشمهام،درست در چند سانتی من وینستون لایت دود میکرد و نشد که لمسشان کنم. آن صدای بم مردانه را که همزمان هم توی دلم قند آب میکرد و هم رخت میچلاند. خسته‌ام از به یاد آوردن،از گذر نکردن،از حضور همچنان حسرت.‌ چند روز پیش رفیقی گفت خوب شد که بالاخره کشیدی بیرون ازش! صدای تراپیستم توی سرم می‌پیچد: فرار نکن،خودت را شماتت نکن،فقط نگاهش کن خسته‌ام از این که هنوز نکشیده‌ام بیرون،خسته‌ام از نگاه کردنش،از حضور همچنان حسرتش از درد جای چاقو توی قلبم. سالگردها پس لرزه‌اند، آرامتر شاید اما امتداد رنجند. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
دشت چادر سیاه قشلاقت کوه یورد نجیب چشمانت ایلدخت اصیل قشقایی مانده ام در فریب چشمانت کوه باور سرای کوچت بود بعد برنو بلند بلژیکی خان گرفتار در قدمهایت کد خدا غرق سیب چشمانت دستمال کلاغی ات وقتی دست تاراج باد می افتد آسمان با تمام احساسش می شود دلفریب چشمانت رخش رفتن بهار زین کرده فرش گل زینت زمین کرده ماه در چشم تو کمین کرده لای ام من یجیب چشمانت هرچه گشتم ندیدمت اما عطر موهات مانده در شعرم در سکوت شب بیابانها من غریبم غریب چشمانت صخره ها رد پای رخشت را در مه آلود صبح گم کردند چشمه ها شروه خوان لبهایت لاله ها هم رقیب چشمانت آهوی بی قرار بنشن ها کوچراه قبیله را طی کن کسر عشق نگاه تو در من ضربدر یک ضریب چشمانت ... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
قبل از اولین دیدار سوار بر قایقی که سالها مانده آن را بخریم در عمیق ترین نقطه رودخانه در هم غرق شده بودیم دستانت را دور گردنم حلقه نمی کنی و من هم سر روی شانه های تو نگذاشته ام هنوز آه برگردیم این خواب را به آینده ای که از آن آمده ایم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
امروز فکر کردم اگر انسان‌ها قادر بودند سوختن و خاکستر شدنِ روحِ یکدیگر را ببینند و اگر قادر بودند عمقِ درد‌هایی‌ را که دانسته یا ندانسته برای دیگری بوجود می‌‌آورند، درک کنند، آنوقت دنیا چگونه دنیایی می‌‌شد؟ ✍️ 📚 رؤس ساعت هیچ/ نشر ایجاز 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم. دو سال گذشت. جیب‌هایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود. یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می‌کنیم؟» گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض‌های آب و برق و تلفن و قسط‌های عقب افتاده‌ی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمهٔ نان از کلهٔ سحر تا بوقِ سگ و گرسنگی و جیب‌های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشویی و جاروبرقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی هر دومان یخ می‌زنیم. بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می‌بینیم. نمی‌توانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم. در سیاله‌ی زندگی دست و پا می‌زنیم، غرق می‌شویم و جز دلسوزی برای یک دیگر کاری از دستمان ساخته نیست. عشق از یادمان می‌رود و گرسنگی جایش را می‌گیرد...! ✍️ 📚 عشق روی پیاده رو 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
Reza MalekzadehReza Malekzadeh _ Darde Shirin.mp3
زمان: حجم: 8M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ من برایِ تمامِ آنچه هنوز با تو تجربه نکرده‌ام ، دلتنگم… ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر 🎤 صداخوانی (بازیگر) 🕊 ارائه شده در کانال ادبی 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh