2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 عشق واقعی چه شکلیه؟!
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
Homayoun ShajarianHomayoun Shajarian _ Ahay KhabarDar.mp3
زمان:
حجم:
11.3M
🔹 #آهای_خبردار
🔸 #همایون_شجریان
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
توویِ کوچهها
یِه نسیم رفته پِیِ ولگردی
توویِ باغچهها
پاییز اومده پِیِ نامردی
تووی آسمون
ماهو دِق میدِه دَردِ بی دَردی
پاییز اومده ، پاییز اومده
پِیِ نامردی
یِه نسیم رفته پِیِ ولگردی ...
آهای خبردار مستی یا هشیار
خوابی یا بیدار
یه نفر داره جار میزنه جار
آهای غمی که مثلِ یه بختک
رو سینهی من شدهای آوار
از گلوی من دَستاتو بَردار
دَستاتو بَردار ...
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
سالگردها مهماند؟ نمیدانم
سالگرد مرگ عزیزی،رفتن معشوقی،تولدی یا حتی سالگرد چَک خوردن از روزگار،از خواب و خیال پریدن و مواجهه با حقیقت بیرحم لاکردار!
سالگردهای بابا مهم بود. شاید بیشتر از مهم بودن لازم.
میتوانستی کل آن روز را سوگواری کنی. کسی کاریت نداشت. نمیگفتند بعد اینهمه سال هنوز با مرگ پدرت کنار نیامدی.
آن یک روز را آزاد بودی که سرت را بکوبی به دیوار یا بکنی توی بالشت نرم و جیغ بکشی. زل بزنی به قاب عکسش و سعی کنی آخرین تصویرش را روی تخت بیمارستان از یاد ببری. آن پلکهای بیجان نیمه باز را وقتی داشتند شلنگهای سفید و سبز را که دیگر به کارش نمیآمدند از سوراخهای بینی و لای لبهاش بیرون میکشیدند.
سالگردها مهماند؟ نمیدانم اما میدانم که علیه فراموشیاند.
و خیلی خوب میدانم که اگر توی روزمرگیهات یک آن خوردی به فلان لحظه و فلان خاطره و حتی لازم نداشتی یک حساب سرانگشتی کنی تا به خودت بگویی که یک سال گذشته یا دو سال یا ده سال؛ پس فراموش نکردهای.
که مسئله فراموشی نیست، به یادآوردن است و گذر کردن.
حالا یکسال گذشته. نه از مرگ ۱۳ ساله بابا. از آن شب برفی و کشدار تهران. آن چَکِ بیهوا که نفسگیر بود و لازم!
اسکرین شاتی که هر بار برای هر کدام از دوستانم میفرستادم هضمش را توی تنهایی سختتر میکرد.
دیدنش کنار زنی دیگر... که منتظرش بودم اما مثل مرگ بابا که منتظرش بودیم اما هیچ رقمه نمیخواستیمش چاقوی بیرحمی شد و فرو رفت توی قلبم.
چرخید، چرخید، چرخید... جانم را که گرفت با ته مانده توانی که در دستهام باقی مانده بود دسته زمختش را گرفتم و کشیدمش بیرون.
امروز صبح که از خواب بیدار شدم سرم را نکوبیدم به دیوار،فرو نکردم توی بالشت و جیغ نزدم.
اما دلم میخواست مسیری طولانی را یک نفس بدوم... جنون دویدن داشتم مثل کسی که دارد از چیزی فرار میکند. از رنجی که با سرعتی برابر دنبالم میکرد.
دو هفته پیش به تراپیستم گفته بودم انگار دارم فراموشش میکنم. آن دستهای کشیده استخوانی را که جان میداد برای پیانو زدن. که جلوی چشمهام،درست در چند سانتی من وینستون لایت دود میکرد و نشد که لمسشان کنم.
آن صدای بم مردانه را که همزمان هم توی دلم قند آب میکرد و هم رخت میچلاند.
خستهام از به یاد آوردن،از گذر نکردن،از حضور همچنان حسرت.
چند روز پیش رفیقی گفت خوب شد که بالاخره کشیدی بیرون ازش!
صدای تراپیستم توی سرم میپیچد: فرار نکن،خودت را شماتت نکن،فقط نگاهش کن
خستهام از این که هنوز نکشیدهام بیرون،خستهام از نگاه کردنش،از حضور همچنان حسرتش
از درد جای چاقو توی قلبم.
سالگردها پس لرزهاند، آرامتر شاید اما امتداد رنجند.
✍️ #پریسا_زابلی_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
دشت چادر سیاه قشلاقت کوه یورد نجیب چشمانت
ایلدخت اصیل قشقایی مانده ام در فریب چشمانت
کوه باور سرای کوچت بود بعد برنو بلند بلژیکی
خان گرفتار در قدمهایت کد خدا غرق سیب چشمانت
دستمال کلاغی ات وقتی دست تاراج باد می افتد
آسمان با تمام احساسش می شود دلفریب چشمانت
رخش رفتن بهار زین کرده فرش گل زینت زمین کرده
ماه در چشم تو کمین کرده لای ام من یجیب چشمانت
هرچه گشتم ندیدمت اما عطر موهات مانده در شعرم
در سکوت شب بیابانها من غریبم غریب چشمانت
صخره ها رد پای رخشت را در مه آلود صبح گم کردند
چشمه ها شروه خوان لبهایت لاله ها هم رقیب چشمانت
آهوی بی قرار بنشن ها کوچراه قبیله را طی کن
کسر عشق نگاه تو در من ضربدر یک ضریب چشمانت ...
✍️ #جابر_ترمک
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
قبل از اولین دیدار
سوار بر قایقی
که سالها مانده آن را بخریم
در عمیق ترین نقطه رودخانه
در هم غرق شده بودیم
دستانت را دور گردنم
حلقه نمی کنی
و من هم
سر روی شانه های تو
نگذاشته ام هنوز
آه برگردیم این خواب را
به آینده ای که از آن
آمده ایم
✍️ #رعنا_زهتاب
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
امروز فکر کردم اگر انسانها
قادر بودند سوختن و خاکستر شدنِ روحِ یکدیگر را ببینند
و اگر قادر بودند عمقِ دردهایی را که دانسته یا ندانسته برای دیگری بوجود میآورند، درک کنند، آنوقت دنیا چگونه دنیایی میشد؟
✍️ #نیکی_فیروزکوهی
📚 رؤس ساعت هیچ/ نشر ایجاز
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم.
دو سال گذشت.
جیبهایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود.
یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج میکنیم؟»
گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبضهای آب و برق و تلفن و قسطهای عقب افتادهی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمهٔ نان از کلهٔ سحر تا بوقِ سگ و گرسنگی و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم
و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشویی و جاروبرقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی
هر دومان یخ میزنیم.
بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را میبینیم.
نمیتوانیم ببینیم.
فرصت حرف زدن با هم را نداریم.
در سیالهی زندگی دست و پا میزنیم،
غرق میشویم و جز دلسوزی برای یک دیگر کاری از دستمان ساخته نیست.
عشق از یادمان میرود و گرسنگی جایش را میگیرد...!
✍️ #مصطفی_مستور
📚 عشق روی پیاده رو
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
Reza MalekzadehReza Malekzadeh _ Darde Shirin.mp3
زمان:
حجم:
8M
🔹 #درد_شیرین
🔸 #رضا_ملک_زاده
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
من
برایِ تمامِ آنچه
هنوز با تو تجربه نکردهام ،
دلتنگم…
✍️ #پسر_مقدس
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر #خانه_ی_دلها
🎤 صداخوانی #مریم_مؤمن (بازیگر)
🕊 ارائه شده در کانال ادبی #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
ما همه شرقیانی غمگینیم،
شرقیانی رنجور که قرن هاست در
تاریکی برای قطره ای نور جنگیده ایم.
ما خسته ایم، ما زخمی شده ایم.
ما همه این قرن ها در
جستجوی خورشید بوده ایم و
خورشید مگر چیست جر دانایی، جز عشق،
جز شفقت جز گرما و روشنی و زندگی.
ما میان این همه شب
فقط کمی صبح می خواهیم.
ما میان این همه تاریکی
فقط کمی آفتاب می خواهیم و
میان این همه مرگ فقط کمی زندگی.
ای شرقی غمگین،
غمگین نباش و نگذار که آفتاب در تو بمیرد.
آفتاب تنها دارایی ماست،
پس نگذار هیچکس آن را از تو بگیرد.
✍️ #عرفان_نظرآهاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh