بانوی من! یک مرد عاشق در کنار توست
مردی که هم با توست، هم در انتظار توست
بی تو پر از گریه است اما با تو می خندد
هم می دهد آرامشت، هم بیقرار توست
آغوش او باز است بر تو، اشک او جاری
هم صخره تنهایی ات، هم آبشار توست
مردی که از افسانه های دور می آید
مردی که باید حس کنی در روزگار توست
بر شانه اش زخم خیانتهای دیرین است
با او وفا کن، بستنِ این زخم، کار توست
بانوی دریا این بلوط سختِ کوهستان
با ریشه هایش رهسپار جویبار توست
بر سینه اش داغ از تبار عاشقان دارد
داغی که تا روز قیامت یادگار توست
دیریست این تنها عقاب قله برفی
ای برّه روشن به سودای شکار توست
سروی که صدبارش به تیغ و ارّه افکندند
در حسرت بازایستادن در بهار توست
زیباترین آوازها را در دلت خوانده ست
اما غزلهایش یقیناً وامدار توست
دروازه های قصر خود را باز کن بانو!
این گردبادِ خسته خونین، سوار توست!
یا بگذرد از کوه یا از خویشتن، تا تو
این آخرین مردِ تبرزن از تبار توست
✍️ #محمدسعید_میرزائی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
مردها به عشق که مبتلا میشوند ترسو میشوند...
از آینده میترسند،
از کسی که بهتر از آنها باشد،
از کسی که حرف زدن را بهتر بلد باشد،
از کسی که جیبش پر پول تر باشد،
از کسی که یکهو از راه برسد و حرفی را که آنها یک عمر دل دل کردند برای گفتنش بی هیچ مکثی بگوید...
برای همین دور میشوند،سرد میشود
سخت میشوند
و محکوم به عاشق نبودن،به بی وفایی،به بی احساسی...
زنها ولی وقتی دچار کسی میشوند؛
دل شیر پیدا میکنند و میشوند مردِ جنگ...
میجنگند؛
با کسانی که نمیخواهند آنها را کنار هم،
با کسانی که چپ نگاه میکنند به مردشان،
با خودشان و قلبشان و غرورِ زنانه اشان...
از جان و دل مایه میگذارند
و دستِ آخر به دستهایشان که نگاه میکنند خالیست،
به سمت چپ سینه شان که نگاه میکنند خالیست،
به زندگیشان که نگاه میکنند خالیست از حضورِ یکی...
بعد محکوم میشوند به ساده بودن،
به زود باور بودن،
به تحمیل کردنِ خودشان...
هیچ کس هم این وسط نمیفهمد نه عقب کشیدن مرد،عاشق نبودن معنی میدهد
نه جنگیدن های زن،معنیش تحمیل کردن است...
✍️ #فاطمه_جوادی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
آدم مگر تا کجا میتواند فرار کند. دور هم بشود، خانه و شهرش را گم میکند. عزیزانش رو گم میکند. تنهاتر میشود. حتی ممکن است از تنهایی دق کند. آنهم در جایی غریب و نابلد.
تو ایمان منی. آخرین باورم به این زندگی. تو آخرین امید منی. مثل مسافر جامانده و منتظر در ایستگاه اتوبوس...
تو مثل آخرین اتوبوس
مثل آخرین شانس برای اعلامِ شماره بلیط بخت آزمایی
مثل آخرین کارگر معدنی که از زیر آوار صدایش شنیده می شود...
تو مثل آخرینِ تمام چیزهای خوبی هستی که بعد از سختی و انتظار، می رسند.
چرا از فهمیدن فرار میکنی. یعنی درک اینکه تنها تو را دوست دارم، اینقدر سخت و دشوار است؟!
✍️ #حمید_جدیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
Homayoun ShajarianHomayoun Shajarian _ Man Koja Baran Koja.mp3
زمان:
حجم:
9.9M
🔹 #من_کجا_باران_کجا
🔸 #همایون_شجریان
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
من کجا؟ باران کجا و راه بىپایان کجا؟
آه این دلدل زدن تا منزلِ جانان کجا؟
اِى حریر از شانههایت ریخته تا راهِ من
عطر خوبت را بگو آخر کنم پنهان کجا؟
من غریقِ رودهاى خفته در نامِ توام،
مرغِ دریایى کجا و بیمِ از طوفان کجا؟
هرچه کویات دورتر، دل تنگتر، مشتاقتر
در طریقِ عشقبازان، مشکلِ آسان کجا؟
✍️ #پوریا_سوری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
آن نه عشق است که بِتوان بَرِ غمخوارش بُرد
یا توان طبل زنان بر سر بازارش بُرد
عشق می خواهم از آن سان که رهایی باشد
هم از آن عشق که منصور سر دارش بُرد
عاشقی باش که گویند: به دریا زد و رفت
نه که گویند: خسی بود که جوبارش بُرد
دلت ایثار کن آن سان که حقی با حق دار
نه که کالاش کنی ٬ گویی : طرّارش بُرد
شوکتی بود در این شیوه ی شیرین ٬ روزی
عشق بازاری ما رونق بازارش بُرد
عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ
که به عمری نتوان دست در آثارش بُرد
مرد میدانی اگر باشد از این جوهر ناب
کاری از پیش رود کارستان ک « آرش » برد
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
نفس کشیدمت عمیق ،
همچون هوای اول صبح !
همانقدر پاک ، همان قدر دلنشین
نگاهت کردم دقیق!
همچون تابلویی بی نقص!
همانقدر زیبا! همان قدر ظریف
گویی بعد از دیدنت ، نفس کشیدنت
لحظه ، لحظه ات را از خودت
گرفته باشم
همانقدر خودخواه ،
همانقدر مجنون
✍️ #زهرا_مصلح
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
من روزهای خونی و پر التهاب را
من سطلهای سوختهی انقلاب را
بر سنگفرش کهنه بساط کتاب را
بوسیدم و برای شما جا گذاشتم
من خشّ و خشِّ رفتگر از صبح زود را
سیگار بهمن و ریهی غرق دود را
من هر که عاشقم شده بود و نبود را
بوسیدم و برای شما جا گذاشتم
✍️ #فاطمه_اختصاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
سایهها، سایههای سنگفروش
نعش آیینه میبرند به دوش
آفتاب آیهای بدون لب است
ماه کاملترین دهان شب است
راهزن دزد جیب خود شدهاست
هر درختی صلیب خود شدهاست
گرگهای گرسنه بهر ثواب
بره سر میبرند در محراب
شحنه شلاق می کند خیرات
یقرا فاتحه مع الصلوات
✍️ #احسان_افشاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
قرار نیست همه آدمها
عشق اولشان بشود عشق زندگی
اولین آدم صرفا بهترین نیست
گاهی نفر دوم است که تازه حالیتان میکند
معنی واقعی عشق چه بوده
با رفتن آدم ها زندگی را به کام خود تلخ نکنید
شما چه میدانید
شاید کمی آنطرف تر
سر کوچه احساس
عشقی با دسته گل رز
ایستاده تا تمام نبودن ها را در شما حل کند
قرار است با هر آغوشش
با هر بوسه اش
با هر نگاهش
با هر لبخندش
جوری ته دلتان غنج برود
که انگار این همان عشق اول است
اگر کلافه از رفتن کسی هستید
یا هنوز سر کوچه احساس نرسیدید
یا خدای نکرده رسیدید و
دسته گل رز را پس زدید
✍️ #سیما_امیرخانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
به جنگ که فکر میکنم
زخمی میشوم
به کویر که فکر میکنم
تَرَک بر میدارم
به آسمان که فکر میکنم
پایین میافتم
و هر وقت به جنگل میاندیشم
گلهای از گوزنها
از رویم رد میشود
.
جرأت فکر کردن به تو را ندارم
.
«دریا»
نام عمیقی برای یک معشوقه است
و من
هیچ وقت شنا کردن بلد نبودهام
✍️ #بابک_زمانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
فکر می کنی
به کفاره ی دوست داشتنت
کدام عذاب
در حیاتی دیگر
تناسخی دیگر
دردناک تر از حسرتِ لبخندِ تو باشد؟
پرهیزِ عاشقانه ی تو
رخنه های بهشت را می بندد
رها شو میانِ اعتمادِ بازوهای من
بگذار شهوتِ لب های تو را
حبس°نفس سر بکشم
خدایانِ بی عشق
رازِ جاودانگی را از یاد برده اند
✍️ #پوریا_اشتری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh