167.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفت... "حمید"، بریم بیرون بگردیم؟
گفتم الان که بیرونیم!
گفت نه!
بریم یه جا که خیلی آروم باشه، یه جایه قشنگ
یه جایی که دلمو قرص کنه.
همینطور که ماشینو تو کوچه های تنگ و شلوغ میروندم، شروع کردم به فکر کردن! کجا می تونستم ببرمش؟! جایی که هم قشنگ باشه
هم دلشو قرص کنه و هم بنزین ماشینم تموم نشه
یواش سرشو خم کرد. گذاشت رو شونه ام. بزور می تونستم دنده رو عوض کنم...
چندبار صورتش رو روی شونه ی راستم، عقب و جلو کشید...
تا خوب جاگیر شه؛
بعد آروم گفت
"رسیدیم"
✍️ #حمید_جدیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
مبر پای قمار عشق ، ای دیوانه! هستت را
ندارم بیش از این تاب تماشای شکستت را
تو خار چشم بودی! خانه ی یک عمر پا بر جا
که حالا شهر دارد جشن میگیرد نشستت را
نمازت را رها کن نصفه ، از مسجد بزن بیرون
که میترسم کسی بو برده باشد چشم مستت را
تبر را بر زمین بگذار و نفرین کن ، دلِ خونم!
نه خود را خسته کن دیگر ، نه قوم بت پرستت را..
✍️ #حسین_زحمتکش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
چرا تمام چهرهها چهرهی توست؟
مگر فراموشت نکردهام!
چرا در سَرم، تمام یادها یادِ توست؟
مگر فراموشت نکردهام!
چرا هر حسرتِ گذشتهام متعلق به تو
و در هر آرزوی آیندهام تصویرِ توست
مگر فراموشت نکردهام!
چرا در چشمم تو
در گوشم تو
در قلبم تو
در روحم تو...
مگر فراموشت نکردهام!
نه...نتوانستم
چون در این نبرد
منی که میخواهد به دوستداشتنت
ادامه دهد
بسیار
بسیار
قویتر است
از منی که تصمیم گرفته فراموشت کند.
✍️ #فرشته_رضایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
Dariush EghbaliDariush Eghbali _ Man Az To.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
🔹 #من_از_تو
🔸 #داریوش_اقبالی
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
اکنون کجاست،
چه می کند،
کسی که فراموشش کرده ام...
✍️ #عباس_کیارستمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
شب دیر پای سردم، تو بگوی تا سر آیم
سحری چو آفتابی، ز درون خود، بر آیم
تو مبین که خاکم از، خستگی و شکستگی ها
تو بخواه تا به سویت، ز هوا سبک تر آیم
همه تلخی است جانم، تو مخواه تلخ کامم
تو بخوان که بشکنم جام و به خوان شکّر آیم
من اگر برای سیبی، ز بهشت رانده گشتم
به هوای سیبت اکنون، به بهشت دیگر آیم
تب با تو بودن آن سان، زده آتشم به ارکان
که زگرمی ام بسوزی، من اگر به بستر آیم
غزلی چنین، غزالا! که فرستم از برایت
صله ی غزل، تو حالا، چه فرستی از برایم؟
صله ی غزل به آیین، نه که بوسه است و بالین؟
نه که بار خاص باید، بدهی و من در آیم؟
تو بخوان مرا و از دوری منزلم مترسان
که من این ره ار تو باشی به سرای، با سر آیم.
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
باز پنج شنبه،،
و باز جمعه اي كه
بي تو به تكرار مي رسد...
و "من" اين روزها معجوني
مي خواهم
بدون طعم "تلخ" قهوه و دود
شبيه به يك لبخندِ بدون درد،
در "حوالي نگاه آرام تو"
و"كسي" كه بداند در امتدادسنگين اين خلسه ي طولاني تو با كدام جمعه مي آيي...!
✍️ #نسیم_دادستان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
با من با سکوت همیشگی ات
با چشم هایت
مشاعره کن
لب هایت را
فقط
برای بوسیدن می خواهم...
✍️ #فاطمه_جعفری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
شاید نفسگیرترین زیبایی را زنان وقتی دارند که مردی را پناه می دهند در معبد تن خود. بعد از تنانگی، زمانی که مرد رها شده از همه دردها و رنج ها، کودکی سرخوش است و پنهان می شود در خاک مقدس تن زن. در این حال، خوب که نگاه کنی، زنان خود اغلب غمگینند، یا ساکت، یا ساکت و غمگین. انگار که به نیکی دریافته اند سهمشان از این دنیا همین است، همین صخره شدن در مسیر تندباد. همین پناه بودن و نجات آدمیزاد گم شده در خود. زنان، چراغ های دریایی اقیانوس خلقتند، با نوری به بهای جان. نشانه های زیبایی بر مسیر. زن اگر نبود، همین تن ساده زن، کتف برهنه زن اگر نبود، استخوان ترقوه و انحناهای نفسگیر زن اگر نبود، اعجاز بوسه اگر حذف می شد از دنیا، جهنمی که مقیمش هستیم از این هم که هست داغ تر می شد.
همین شکوه عزیز تنانگی را انگار برخی مردها خوب درک نمی کنند، نه که نخواهند، شاید مغز ساده مرد تحلیل پیچیدگی رابطه ای شورانگیز را بلد نیست. زن اما نه فقط با تن، که با همه جان خود پا به این وادی مقدس می گذارد، که او بی که بداند یا بخواهد پیامبری برگزیده است بر بلندای مناره های تن. و مردی که به درک آیین عبادت تن با تن رسیده باشد، مقیم سرخوش بهشت است در دوران امتداد دوزخ. خود به قدر بوسه ای اگر مجال باشد، یا شبی، یا عمری.
مرد ابر بود، در اسفند دلگیر. رسید به زن، خاک تن زن کویر بود. ابر دلش گرفت و بارید، باهار شد...
✍️ #حمید_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
هیچ احساسی ندارم
اما تو باور مکن که همیشه این گونه ام!
من با تو شب هایی دارم
که تا صبح
در آغوش هم تنگ می چسبیم و
می غلتیم و
در هم می رقصیم .
و
صبح هنگام
به نماز می ایستیم بی وضو
به شکرانه ی شب هایی که می گذرد با هم
و روزهایی که می گذرد بی هم
✍️ #آرش_برزگر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
حالا من و
تنها من و
تنها دو چشمتر
از بیقراریهای عصر جمعه تنهاتر...
لعنت به پایانیترین ساعاتِ هر هفته
لعنت به رویایی كه دیگر یادمان رفته
لعنت به آغوشت
به آغوشش
به تنهایی
لعنت به من وقتی که با هر بغض میآیی...
لعنت به من
وقتی هنوز از عطر تو مستم!
لعنت اگر در انتظار دیدنت هستم...
اصلاً مگر راهی برای دیدنتم هم هست
اصلاً مگر حرفی به جز بوسیدنت هم هست
اصلاً همین حال و همین روز و همین ساعت
اصلاً به شبهای بدون بودنت لعنت
✍️ #پویا_جمشیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
فرصت برای با تو نشستن اگر کماست
شکر خدا که خاطرههایت فراهماست
آغوش تو بهشتترین نقطۀ زمین
دنیا بدون روی تو بیشک جهنماست
گاهی که از زبان تو انکار میشوم
در شهر بی مقاطعه باران پیِ هماست
هر صبح و شام دلهرهها میکشد مرا
وقتی که نیستم چه کسی با تو همدماست
شاعر تر از من، این من دیوانه دیده ای
دیوانه ای که بی تو خوراکش فقط غماست
از من دریغ دانه گندم چه میکنی
باور کن این بلا زده فرزند آدماست
دلواپس نگاه سکوت آفرین توست
در این غزل که دست به دامان ماتماست
✍️ #سیده_کبری_حسینی_بلخی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh