Shaghayegh OladzadeShaghayegh Oladzade _ Shab booye Sheyda.mp3
زمان:
حجم:
11.8M
🔹 #شب_بوی_شیدا
🔸 #شقایق_اولادزاده
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
عشق، ای پیشامدِ زیبایِ ماضیِّ بعید
هیچ میدانی که آثار تو استمراریاند...؟
✍️ #سیدایمانزعفرانچی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🔹 چند #تک_بیتی:
آغوش من و عشق تو و لحظهی دیدار
رویای قشنگیست و امّا شدنی نیست
✍️ #محمدعلی_بهمنی
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بیآزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
✍️ #محمد_علی_بهمنی
شب است و سکوتِ یاد تو عجب ...!
حکم رانی میکند بر خلوتِ شبــانه ام...
✍️ #یاس_سیــــلاوی
شده از درد بخندی که نبارد چشمت؟
من در این خنده ی پرغصه مهارت دارم...
✍️ #پروانه_حسینی
خاطرش نیست ولی خوب به خاطر دارم
که در آغوش خودم "قول نرفتن" میداد...
✍️ #محمد_عزیزی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
معتاد بود. به صدا... به آغوش... به طعم شراب لب های خوش رنگ ... و به کلمات... معتاد بود به کسی که عاشقانه ترین کلمات رو تو قلبش می ساخت. طاقت خماری نداشت. برای همین صبح تا شب و شب تا صبح صداش رو تزریق می کرد. رویا می ساخت. وقتی نبود درد می کشید و صبوری می کرد.
گفته بودم نذار بفهمه معتادش شدی. نذار بفهمه نباشه خواب و خوراک تو از بین میره. نذار بفهمه کمرنگ شدنش از پا درت میاره. گفته بود باشه ولی معتاد بود. به چشم ها ... به موهای لخت بلند ... به بوی تن بعد هم آغوشی ... و به کلمات... معتاد کسی بود که بهش اعتیاد نداشت. گفته بودم اگه بفهمه معتادش شدی ازت فرار می کنه. گفته بود باشه ولی معتاد بود. به بوسه های آرام و طولانی ... به صدای نفس های نامنظم بعد هر آغوش ... به تلاش های بیهوده... و به کلمات...
گفته بودم معتاد شدن یعنی ضعیف شدن ... یعنی ترحم دیدن ... یعنی فراموش شدن ... گفته بود باشه ولی معتاد بود ... به خاطرات ... به خاطرات ... به خاطرات...
✍️ #حسین_حائریان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
شعر که شدی لمست میکنم
و نت به نت می نوازمت
آواز می شوی و از چشم هایم می باری
شعر که شدی حبست می کنم
میان سینه ام
در سلول کوچکی که فقط جای توست
شعر که شدی
تا دهان به دهان نچرخی
و فقط برای من بمانی
شعر که شدی...
بوی رفتن نده
فقط از عشق بگو
که رفتنت مرگ
و ماندنت خود زندگی ست...
✍️ #سجاد_بیرامی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست!!
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی ست!!
مرا در اوج می خواهی! تماشا کن، تماشا کن...
دروغین بودم از دیروز، مرا امروز حاشا کن!!
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها!!
فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم وهستم!!
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خودکرده گرفتارم
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟؟
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند...
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پُل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم به خودکرده گرفتارم
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رهاکردند
همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رهاکردند
همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند
✍️#اردلان_سرفراز
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
سهم من از انتظار
تماسی بود
که به اشتباه با بهانه گرفته شد
الو قطع نکن تا کمی نفس برسد
من ناجوانمردانه
سکوت مرگ شده ام
مرا به یادبیاور
دراولین برخورد
شب شعربودو دیدار تو
من در حیاط منتظرت بودم
که آمدی حیات دیگری شکل گرفت
تودرراه منتظرم بودی
که وسط قدم هایت دویدم
به امید دیدار
مرا در دیدارهای بعد به یادبیاور
که تهران
این رفیق تمام راه
از شرق تا غرب
چه زلزله هایی را رد می کرد
تا بهم برسیم
شعرهایم یخ بندان تنهایی ست
و عاشقانه هایی که به واسوخت تبدیل شده اند
دستی برای گرم شدن نداشته اند
مرا به یادبیاور
کلماتی در من به جریان افتاده است
که شدیدا نیاز به هوای تو دارند
✍️ #منیره_حسینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
صد بوسهی نداده میان دهان توست
من تشنهکام و آبِ خنک در دُکان توست
سر تا به پا زنی تو و زیباست این تضاد
زان شرمِ دخترانه که در دیدگان توست
باغی تو با بنفشهی گیسو و سروِ قد
یاسَت تن است و گونه و گل ارغوان توست
خورشید رُخ بپوشد و در ابر گم شود
از شرمِ آن سُهیل که در آسمان توست
با بوسهای در آتش خود سوختی مرا
انگار آفتاب درون دهان توست
اینسان که با هوای تو در خویش رفتهام
گویی بهار در نفسِ مهربان توست
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
یک قلپ چای خوردم و رسیدم به خط هشتم. نوشته بود " مرد ها تنوع طلبند. باید با تمایلاتِ ذاتی آنها کنار آمد." این باید گفتنش کمی به زنانگی ام برخورد. کتاب را بستم و فکر کردم به اینکه چرا هیچ کجای دنیا نمیگویند که زن ها تنوع طلبند. چرا همیشه زن ها سازگارند. راضی اند به آنچه یا آنکس که دارند. این خصلتشان هم وظیفهیشان شده ! اما مرد ها طبیعتشان تنوع طلبیست. انگار حق دارند که چشمشان بچرخد. فکرشان برود. زن ها هم باید این را درک کنند ! یادم آمد که یک بار آقا جان به ماه منیر گفته بود : خانم جان من یک دانه دل دارم و تو آنقدر بزرگی که دلم را با هزار مشقّت اندازه ی داشتنت کردم. دیگر نه چشمم میچرخد نه دلم. هیچ گمان نکنی که مرد ها دلشان هم که گیر باشد فکر و ذهنشان طبیعیست که بپرد. اصلا ! مرد اگر مرد باشد هیچ کس جز محبوبش را نمیبیند و نمیخواهد. اگر دید تکلیفش مشخص است... بعد رو کرد به من و با صدایی آرام گفت : وقتش که رسید، همین یک اخلاق را اگر در مردت ببینی باقی ماجرا را، اگر از من میشنوی، عشق حل میکند. غیر از این باشد یک دل است و یک چمدان که تا به خودش بیاید میبیند که دارد از خمِ کوچه میگذرد....
نگاهی کردم به کتاب و با خودم گفتم همانی که اولین بار تنوع طلبی را به زبان آورد یَحتَمِل محبوبش آنچنان هم محبوب نبوده... وگرنه به قول آقا جان ، مرد اگر مرد باشد فکر و ذکرش این است که قد و قواره ی دل اش به قدرِ بزرگیِ محبوب اش باشد.. ولاغِیر ...
✍️ #مریم_قهرمانلو
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
فردا اگر بدون تو باید به سر شود
فرقی نمی کند شب من کی سحر شود
شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست
بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود
رنج فراق هست و امید وصال نیست
این "هست و نیست" کاش که زیر و زبر شود
رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درددل کنم و دردسر شود
ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند
دیگر قرار نیست کسی باخبر شود
موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است
بگذار گفتگو به زبان هنر شود
✍️ #فاضل_نظری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
EhaamEhaam _ Ashegh Sho.mp3
زمان:
حجم:
11.7M
🔹 #عاشق_شو
🔸 #ایهام
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
وسیعترین شکل تنهایی...
دور ماندن از کسی است که دوستش داری
حالا هی...
جهانت را با غریبهها شلوغ کن...!
✍️ #حمید_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh