در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست
در غم عشق تو ما را خبر از عالم نیست
خاک آدم که سرشتند غرض عشق تو بود
هر که خاک ره عشق تو نشد آدم نیست
✍️ #هلالی_جغتایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
برای دیدنت امروز هم، دلم تنگ است
میان و عقل و دلم باز هم سرِ جنگ است
تو شاه دُختی و من یک غلام دلبسته
میان من وَ وصالت هزار فرسنگ است
نبودم هیچ زمانی ز مهرِ تو ، غافل
ولیک مصلحت و عشق را سرِجنگ است
چگونه تاب بیارم به وقتِ دلتنگی
منی که نبضِ دلم با دلت، هماهنگ است
بیادِ روزِ قشنگی که دیدمت از دور
میان باغ گلی که حصارش از سنگ است
برآی و رخ بنمای و بتاب و روشن کن
طلوع اگر نکند آفتاب، این، ننگ است
✍️ #اکبر_باقری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
از تنم تا تنش یک وجب بود
وقت چسبیدن لب به لب بود
عقل ! امّـا جدایی طلب بود
بود ! امـّـا دخالت نمی کرد!
عشق من ، لکه ی دامنش بود
من حواسم به پیراهنش بود
او حواسش به مرز تنش بود
بود! امــّا رعایت نمی کرد!!
آن شب از جان مستم چه میخواست
دست او روی دستم چه میخواست
وسوسه از شکستم چه میخواست
تف بر این ارتجاع صعودی!
دستش افتاد در موج موبم
پاره شد جامه از رو به رویم!
مانده ام از چه چیزی بگویم!
آه یوسف! تو دیگر که بودی...
عقل میگوید: « این کار زشت است »
عشق میگوید: « این سرنوشت است !
اولین درب های بهشت است
آخرین دکمه های لباســش! »
باز کردم ! رسیدم به آتش!
آتش ، امّــا برای سیاوَش!
خیره در سرخیِ التماسش
غرق در آبی چشم هایش
من حواسم به او... او حواسش...
آخرین دکمه های لباسش...
آخرین دکمه های لباسش...
✍️ #ناصر_ندیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
هم در هوای ابری آبان دلم گرفت...
هم در سکوت سرد زمستان دلم گرفت!
هرجا که عاشقی به مراد دلش رسید
هرجا گرفت نمنم باران، دلم گرفت...
با خنده گفتمش: به سلامت!سفر بخیر...!
وقتی که رفت، از تو چه پنهان، دلم گرفت...
بیرون زدم ز خانه که حالم عوض شود
از بس شلوغ بود خیابان، دلم گرفت...
امروز جمعه نیست، ولی با نبودنت
مانند عصر جمعهی تهران دلم گرفت...!
✍️ #مجید_ترک_آبادی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
هر چه که ناز کنی بـاز کشیدن دارد
لحن شیوای تو هـر بار شنیدن دارد
هوس از غنچه ی لبهای تو گُر می گیرد
عسـل بـوسـه ز لبـهــای تـو چـیدن دارد
چشم کـور از رخ مهسای تو بینا گردد
رخ زیبــای تــو هـر ثـانیـه دیـدن دارد
چو گذشتی ز برم فاصله دشنامم داد
کـه بـرو _ فاصـله اینبـار رسیدن دارد
ای فدای خـم مژگـان بلندت ای جان
طرح مژگان تو صد بار کشیدن دارد
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
حسین میگوید :
هم آغوشی یکی از رازآلودترین کارهایی است که ما آدمها با هم میکنیم. اصطکاک دو بدنِ برهنه به همدیگر، لحظه مرموزی که موی تن سیخ میشود، حس کردنِ حرارتِ تنِ آن کس که در آن لحظه آنِ تو است، کارِ رازآلودی است. همآغوشی ابتداییترین رفتارِ انسانِ زنده است که در زمانهای مختلفی ممکن است انجام بشود. گاهی هنگام طلوع صبح و پس از یک شب بیداری طولانی است که شهر تازه بیدار شده، گاهی در میانه یک ظهرِ داغ است که صدای کولر با مِرنو کشیدنِ گربههای گرمازده در کوچه در هم آمیخته، گاهی در نیمه شبی است که صدای موسیقیِ ملایم با نور شمع در فضای نیمه تاریک اتاق ممزوج شده، گاهی هم در سکوتِ مطلقِ اتاقِ یک هتل است. اما در نهایت اصطکاک دو بدنِ برهنه به همدیگر است که میشود هم آغوشی و همخوابی... هم آغوشی همیشه شادمانه نیست، همیشه با شعف شروع نمیشود، گاهی تلاشی بیهوده است برای حفظ یک پیوندِ نازک شده، گاهی تنها کاری است که دو نفر قادر به انجام آن هستند. گاهی از روی استیصال است و گاهی برای زدنِ گره و بخیه به یک تار و پودِ از هم گسیخته به نام عشق... گاهی آدمی با هم آغوشی خیانت میکند، بدن برهنه را به بدن برهنه کسی مماس میکند که ماندنی نیست، گاهی هم آغوشی میوه دروغ است. گاهی برای فرار از حقیقتِ زندگی، گاهی مانند یک قایق نجات کوچک است برای حسِ زنده بودن، گاهی هم معصومانهترین کاری است که در میانِ ملغمهای از فاحشگیهای تحمیلیِ جهان به آدمیزاد میشود انجام داد... ما آدمها به ندرت برای تولید مثل تن و بدنمان را به هم مماس میکنیم، ما آدمها در اصطکاک بدنمان به دیگری به دنبال یافتن چیزی هستیم، چیزی که در هر برهه از زندگی تغییر میکند. حسین میگوید : در میان تمام هم آغوشیها، یک جور همآغوشی هم هست که پس از تمام شدن، هر دو نفر میخندند و کسی نمیداند چرا قهقهه به یک باره و ناخودآگاه تبدیل میشود به اشک و گریه... ما آدمها موجودات غریبی هستیم...
میگویم بله هستیم...
✍️ #رسول_اسدزاده
📚 کتاب ...
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
Helia Etemad MoghadamHelia Etemad Moghadam _ Faryad.mp3
زمان:
حجم:
11.6M
🔹 #فریاد
🔸 #هلیا_اعتماد_مقدم
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
فرهاد می دانست
صد سال نمی تواند کوه را بِکَنَد
فقط می خواست یک عُمر
اسمش را
با شیرین بخوانند...!
✍️ #حکیم_نسیم
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
O.Mansor KalamiFardO.Mansor KalamiFard _ Jalaseye 01.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
🔹 #شعر_شناسی (جلسه 1)
🔸 #شعر_در_تعاریف_بزرگان
🎤 #استاد_منصور_کلامی_فرد
❇️ کلاس آنلاین در گروه #جرعه_نوشان
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
♻️ لینک گروه "جرعه نوشان ":
https://eitaa.com/joinchat/1455227103Cf5db4020c3
🍁 @shernosh
سرود چشم تو مثل نسیم ، جذاب است
نگاه ناز تو تسکین درد اعصاب است
نفیر ناله گام سکوت هر نفست
ویاری از هوس شبچراغ مهتاب است
به پیش گام بلندت نشسته سرو و چنار
ز سایه سار وجود تو بید سیراب است
مرور ثانیه های دقایق شَبهات
هوای دلکش یار و قنوت سَرداب است
مشوش است گل نیلوفرین مژگانت
شکنج موی تو آرامشی ز مُرداب است
به گیسوی شب تو می خورد کسی سوگند
هوای عطر تنت موج موج گرداب است
شراب سرخ لبانت انار "سنگان" و
صدای چک چک چاقوی تیز قصاب است
قنوت چشم مرا آشیانه ات کردی
فضای صحن دلم آستان ارباب است
به خطِ نسخه نوشتند آیه در دقایق ها
به تارُک غزلی که دوای سهراب است
نماد حُسن تو همچون شُکوه "باغ مُعین"
بلند مرتبه کاخی بزرگ آداب است
من از لطافت طبعت چه خوب فهمیدم
سرود چشم تو مثل نسیم ، جذاب است
✍️ #علیرضا_ناظمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
▪️کانالی متفاوت
▫️اگر به دنبال کانالی با اشعار کلاسیک ، سپید و دلنوشته های ناب هستید
▫️اگر می خواهید بی واسطه با شاعر در ارتباط باشید
▫️اگر تمایل دارید به حوزه ی ادبیات و شاعری وارد شوید
😍 حتماً کانال شعرهای باران خورده رو دنبال کنید 👇
💠 کانال ادبی "شعرهای باران خورده" را از اینجا 📲 بخوانید.
📚 اشعار #علیرضا_ناظمی
🆔 @alireza_nazem
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصـه پر حادثــه حاضــر باشم
تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم
شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده اســـم خوشِ شاعــر باشــــم
حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و
من بــه دنبال تو یک عمر مسافــر باشـــم
شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من
در پس پرده ایمان بــه تــو کافـر باشـم
دردم این است که باید پس از این قسمت ها
سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــر باشـــــم
✍️ #غلامرضا_طریقی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh