eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 (قسمت 162) ✍️ شعر و دکلمه 🎶 کلارینت‌نوازی از گریه نگو بغض من افشا شدنی نیست بغضی که به تسلیم رسد وا شدنی نیست من چند غزل پیر شوم تا که بفهمی تصویر تو در قاب زمان جا شدنی نیست؟ همخانگی و عشق قشنگ است ولی حیف چیزیست که با منطق دنیا شدنی نیست درباره‌ی عشق تو همین قدر بگویم، روحیست که از کالبدم پا شدنی نیست پرسیدمت از آب، جواب آمد از آتش: درد تو و پروانه مداوا شدنی نیست 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
‌خیال بوسیدنت رنگ پیراهنم را عوض می کند موهایم را بالای سرم جمع می کند تا برهنگی گلویم را کشیده تر لمس کنی تا اکتفا نکنی به شکوفه های تنم .. بوسیدنت حرارت تابستان است زیر پوست پیراهنم می تواند در سرمای سینه ی من ! زیبایی زنی را بیدار کند که ایستاده در مسیر باد تا با خیال بوسه ی تو ! بهار را معطر کند .. بوسیدنت می تواند خواب هر کابوسی را آرام کند پس چرا وحشت موهایم رام تو نشود؟ وقتی پاییز از وسوسه ی نوازش تو برهنه شده وقتی هر برگ بوسه ایست که از شاخه می افتد ..!! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
29.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️ 🔹 نام قطعه ✍️ شاعر 🎶 آهنگساز 🎙 آواز 🖊 نویسنده 🎶 تدوین و صداگذاری 🎬 کارگردان هنری 🔸 بازیگران ؛ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
Dariush EghbaliDariush Eghbali _ Shame Mahtab.mp3
زمان: حجم: 12.7M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ ‌به احمقانه‌ترین شکل ممکن، دلتنگ کسی هستم که هیچ خیابانی را با او قدم نزده‌ام، امّا او در تمام خاطرات من راه می‌رود! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
چـرا صبح مـرا، زندانی پیراهنت داری تو که خورشید را، چون خون جاری در تنت داری دو سار، از چشم های تو به یک دیگر نشان دادند دو مرغ سینه سرخی را که در پیراهنت داری لبت را غنچه کن، پر ده به سویم با نفس هایت همه گلبرگ هایی را که روی ناخنت داری نسیم من، کمند انداز می آیم به سویت باز اگر صد بار صد دیوار، گرد گلشنت داری خمار و سردم آری در رگم همواره جاری کن شراب و آفتابی را که در بوسیدنت داری ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
از چشمهای تو آغاز میشود این صبح دلپذیر - وقتی نگاه میکنی ام همچو آفتاب بیرون بیا تو از پس شب مست و خوش خرام - چون آفتاب ناب به جانم کمی بتاب ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
شعرنوش
🔹 #شام_مهتاب 🔸 #داریوش_اقبالی ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ ‌به احمقانه‌ترین شکل ممکن، دلتنگ کسی هستم که هیچ خیابا
چاره ای دیگر ندارم باید کسی رابا تو اشتباهی بگیرم دستهایش را بگیرم کنارش قدم بزنم حرف بزنم در آغوشش بگیرم و به چشمانش زل بزنم و تو را دوست داشته باشم ..! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
هرگز نپرس چه خبر ؟ جز دوست داشتنت خبرى نيست تو خاطره ى با شكوه هستى صندوقچه ى اسرار از وقتى تو را شناخته ام خواب و روياى من شده اى با تو رنگ گل ها جلوه ندارند سيماىِ درختان را به ياد نمى آورم موجِ دريا و صداى شُر شُر باران را به ياد ندارم اى عشق كه در جان و روحم خانه كرده اى زندگى را با تار و پود دوست داشتن ميبافى و آن هنگام از تو مى نويسم قلم مى شكند شعر از ياد ميرود چگونه تو را بنويسم چگونه فراموشت كنم !؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
تو می‌دونستی آدم توی هر دقیقه چندبار پلک می‌زنه؟ چهارده بار! حالا یکی‌دوتا کم و زیاد. اصلاً تعدادش چه اهمیتی داره وقتی توی یه چشم به هم زدن همه‌ چی تموم می‌شه. توی کل زندگی یه پلک زدن کافیه برای این‌که آدم قبل نباشی. دیگه این‌همه پلک زدن برای چیه؟ فکر کن! رفتن، نبودن، نیست شدن، همش یه لحظه‌ست. بعد باید بشینی و سال‌ها به اون یه لحظه فکر کنی. تو فکر می‌کنی؟ من مطمئنم کسی که رفته، هیچ‌وقت به اونی که مونده فکر نمی‌کنه. خوش به حال تو که دیگه یادم نمیفتی، خوش به حال من که هنوز خوابت رو می‌بینم. خواب خوبه. همه اونایی که رفتن، بالاخره یه شب توی خواب برمی‌گردن، حتی تو. با همون لباسی که رفتی. 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
سرانجام زمانی می‌رسد که آدم‌ها هر کدام باید بروند پی زندگی خودشان. سر وقت تنهایی خودشان. باید حسابشان را نه با دیگری که با خودشان صاف کنند. باید با آن هیولای نیازمند ترسیده‌ی تنها مواجه شوند. سرانجام زمانی می‌رسد که لذت جواب نمی‌دهد، دلبستگی جواب نمی‌دهد، حتی شاید عشق هم نجات نباشد. بالاخره هر کس برمی‌گردد توی غار خودش. سرش را می‌گذارد روی بالشت خودش... همان بالشت پر از فکر و زخم و حسرت و رویا! بالاخره آدم خودش می‌ماند و خودش. و من از این بازگشت نمی‌ترسم. از رنج نمی‌‌ترسم. من بازگشته‌ام بارها و بارها. خسته و خاکی و دلتنگ بوده‌ام اما غریب و ترسیده نه! من بلدِ این راه شده‌ام. بلدِ رنج که مسیری بوده از خودم به دیگری، از دیگری به خودم. من بارها به خودم بازگشته‌ام و هر بار خودِ تازه‌ای را بازیافته‌‌ام. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh