O.Mansor KalamiFardO.Mansor KalamiFard _ Jalaseye 02 _ قالب غزل.mp3
زمان:
حجم:
6.2M
🔹 #شعر_شناسی (جلسه 2)
🔸 #مؤلفه_های_شعر / #قالب_غزل
🎤 #استاد_منصور_کلامی_فرد
❇️ کلاس آنلاین در گروه #جرعه_نوشان
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🔸 جلسات قبلی
▫️ جلسه ی 1
♻️ لینک گروه "جرعه نوشان ":
https://eitaa.com/joinchat/1455227103Cf5db4020c3
🍁 @shernosh
O.AliReza NazemiO.AliReza Nazemi _ Shere Sepid.mp3
زمان:
حجم:
15.6M
🔹 #کارگاه_آموزش_شعر_سپید
🔸 #مولفه_ها_و_اصول_اولیه_در_نوشتن_شعر_سپید
🎤 #استاد_علیرضا_ناظمی
❇️ کلاس آنلاین در گروه #جرعه_نوشان
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🔸 جلسات قبلی
▫️ چیستیِ شعر
♻️ لینک گروه "جرعه نوشان ":
https://eitaa.com/joinchat/1455227103Cf5db4020c3
🍁 @shernosh
شعرنوش
🔰 دومین دوسالانه جایزه ملی غزل «حسین منزوی» ▪️در بخش های: تک اثر - مجموعه غزل - پژوهش (در مورد آثا
😍 فرصت ارسال اثر تا 20 آذر 1402
#تمدید_شد
✅ اشعار ارسالی به بخش جایزه اصلی و بخش ویژه حتما در قالب غزل با موضوع آزاد و خانواده و هویت ایرانی بزبان ترکی و فارسی
✅ کتاب شعر حتما در قالب غزل
✅ پژوهش ( مقاله . پایان نامه . کتاب مرتبط با غزل استاد حسین منزوی )
آدرس سایت :
http://www.festivalzanjan.ir
✅اگر متقاضی جهت ارسال آثارش با مشکل مواجه شد در پایین صفحه سایت علامت " پیام رسان ایتا " را کلیک نموده تا مدیر سایت پاسخگو ی سئوال باشد .
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
تو هم يكروز
وقتي صدايت را صاف مي كني ، مي بيني
از بين نام هاي جهان
هيچ نامي انقدر عاشقانه نيست
كه به بخاطر بياوري
و ديگر هيچ كس
هيچ وقت
تنهاتر ازينت نخواهد كرد
و روزي كه دستهايت را در باغچه مي كاري
فهميده اي
كه هيچ دستي انقدر مرد نيست
كه مچ زنانه ات را به زمين نكوبد..
تو هم يك روز در تنهايي خيابان قدم مي زني
قدم مي زني
قدم مي زني
و يكجا به خودت مي گويي
نگاه كن...
چه منظره اي !
چه غم انگيز...
كه در اينهمه پيراهن مردانه
هيچكس نيست!
✍️ #ستاره_جوادزاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
از جالب ترین مقالاتی که خوندم، پژوهش ویرجینیا ستیر درمانگر آمریکایی بود که می گفت:
"ما به ۴ بار بغل کردن در طول روز برای بقا و زنده موندن، به ۸ بار بغل کردن در طول روز برای احساس مورد حمایت و حفاظت واقع شدن و ۱۲ بار بغل کردن در طول روز برای رشد و ترقی نیاز داریم!”
استرس محرومیت از آغوش و بغل واقعی است!
طبق تحقیقات ما نیاز به 8 آغوش در روز داریم، آغوش و بغل، استرس رو کاهش می ده، فشار خون رو کاهش می ده، خواب رو بهبود می بخشد، عضلات رو آروم می کند، دوپامین رو آزاد می کند و اعتماد رو ایجاد می کند. "در آغوش گرفتن بیشتر، التیام بیشتر"
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
خیال بباف، نفس بکش، کتاب بخوان، ذوق کن.
به هر شکلی که میشود؛
زنده باش و دستان زمخت زندگی را محکم بگیر.
کسی را پیدا کن که پایهی دیوانگیهات باشد،
با تو زیر باران خیس شود،
با تو توی خیابان بلند بخندد،
با تو موزیک گوش کند،
برقصد، کتاب بخواند، فیلم ببیند.
کسی را پیدا کن که سن و سال حالیش نباشد،
که از قضاوتها نهراسد، که ساده، ذوق کند، که سبز باشد، بکر باشد، دیوانه باشد.
کسی را پیدا کن که با تو از طرح ناموزون ابرها، به دهکدههای خیال برسد، که سرکش باشد و با تو بدون آسمان و بال، پرواز کند، که با تو چای بنوشد و شعر بخواند و دیوانگی کند.
دنیا به قدر کافی، آدمِ بیذوق دارد،
دنبال کسی باش که ذوق داشتهباشد و از تماشای ماه و شب و کهکشان، به وجد بیاید و حضور و حرفهاش، تو را جانی دوباره ببخشد و ترغیب کند به زیستن ...
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
آن مست همیشه با حیا چشم تو بود
آن آینـه ی رو بــه خـدا چشم تو بود
دنیا همه شعر اســت به چشمم اما
شعـری که تـکان داد مرا چشم تو بود
✍️ #میلاد_عرفان_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
با آخرین کلمههایم
میگویم دوستت دارم
سر میچرخانی به جستجوی صدا
و مرا نمییابی
من تیکتاکِ ساعتِ بیعقربهام
حتی از یاد تو هم رفتهام
مثل جادهی خاکی
که زیر آسفالت مانده
چرا جادههای خاکی اسمی ندارند؟
چرا بر چند تُن آسفالت اسم میگذارند؟
سالها بعد
مرا با چه نامی صدا میزنی؟
آیا کلمهای خواهد ماند
که با آن "سلام" بسازی
"کجا بودی" بسازم؟
ای دوست، چگونه مرا خواهی یافت؟
من کلمهی دوردستم
از همه جا دورم
***
دیگر کلمهای ندارم
تا نشانی تازهام را با آن بنویسم
پستچی پشتِ در است
و تو هر چه میگردی
در را پیدا نمیکنی
✍️ #معین_دهاز
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
Hamed TahaHamed Taha _ Age Bargardi Mibini.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
🔹 #اگه_برگردی_میبینی
🔸 #حامد_طاها
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
اگر
زخمهات رو
درمان نکنی
به کسانی
زخم خواهی زد
که هیچ نقشی
در زخمی کردنت
نداشتند!
✍️ #حیران_قزلباش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
خیال میکنم با آن حجم از کینه که در وجود تو هست و این میزان دلتنگی و بیقراری که در سینهی من، میتوانیم کشوری را اشغال کنیم. یا سرزمین دیگری بسازیم. میتوانیم جزیرهی ناشناختهای را از اعماق اقیانوسی بیرون بکشیم یا شهری را به زیر آب ببریم. اما دریغا نمیتوانیم، ریشهی ستم را بخشکانیم. نقشمان در کمرنگ کردن جفا و بیرحمی آدمیان ناچیز است. و صد البته این دو موهبت، امکان بازگشت به کسانی که دوست داشتهایم را به ما بازنخواهد گرداند.
در این سفر به کشفی تازه رسیدهام. رابطهی من با سفر، شبیه رابطه با خواب است. چشم میبندم و با خود میگویم این بار دیگر بیدار نخواهم شد. سفر بیمراجعه.
شب در کنار آتش کولیها گذشت. آرام، خلوت، و عجیب است. در آسمان نه ستاره میبینی نه ابر. سوی چراغهای "کاسلگاندولفو" پیداست. نمیشد شب را در رم بگذرانم. اگر دست خودم بود سفر بیمراجعه را همین امشب تمام میکردم. برمیگشتم. برای همین به کاسلگاندالفو رفتیم. اما زیر هیچ سقفی دوام نمیآورم. محمد بینوا عاجز شده. در اتاقی که اجاره کرده بودیم ماند. من آمدم پیش اینها. غروب فاجعه است. مردی نیمبرهنه در لیوانی دسته فلزی شرابی عجیب تعارف کرد. قول داده بودم چند شبی را دور از می بگذرانم. امروز صبح، دیروز و روزهای قبل هم. در پیمانشکنی با خودم ید طولایی دارم، میدانی. خودم که «او» نیستم. به خاطرش تا اینجا آمدهام. حالا نمیتوانم شب را در شهر بگذرانم. نشست انجمن قلم سه روز دیگر ادامه دارد. نخواهم رفت. میروم در شهر پیدایش کنم. نزدیک نخواهم شد. از کنارش با سری افتاده عبور خواهم کرد.
دختری کولی آوازی سحرآمیز میخواند. خواستم تا صبح همین را بخواند. میگوید کولی هستیم، دیوانه نیستیم. میخندند. به دختر؟ به آواز؟ به من؟ چه فرقی میکند.. من دیوانه هستم. اما به طریقی کولی هم هستم... روی خاک دراز میکشم، امشب روی سنگها میخوابم. دختر هنوز میخواند. اسمش به فارسی میشود «سپیدار». راستی تو تفاوت سپیدار را با تبریزی میدانی؟ من نمیدانم...
🔹 از #نامههای_دریابند به #عزالدین_ماه_رویان|بهار ۱۳۵۵
🖊 او در سفری به همراه محمد مختاری، غلامحسین ساعدی و چند تن دیگر و به دعوت انجمن قلم ایتالیا به رم سفر میکنند. دریابند در کاغذ جداگانهای ترجمهای از آواز دختر کولی؛ که میگوید نامش به فارسی سپیدار خوانده میشود نوشته و آن را ضمیمهی نامه کرده است:
عشق (هم به معنی عشق است و هم معشوق را با این اسم صدا میکنند)، عشق...
تو که از من میگذری و حتی نامم را به زبان نمیآوری
که به من نزدیک نمیشوی اما مانند باری بر قلبم باقی میمانی تنها برای اینکه بگویی هستی
عشق عشق...
تو برای من سوگند خوردی که گذر زمان درد را آرام میکند
مرا از این فکر آزاد کن که من خود توام
نجاتم بده، مرا از خودم رها کن.
خودم را سترون و غیرقابل فهم حس میکنم
شکنندهتر از همیشه و غیرقابل توجه
عشقم، مرا از این فکر از خودت آزاد کن، چرا که میخواهم برای خودم هم زندگی کنم.
عشق...
به جستجوی من بیا، مرا پیدا کن و بوی خود را به مشامم برسان
مرا از این فکر رها کن که من خود توام
مرا از خودم برهان
چرا که تنهایی من میان اشکهایم در باد حل شده است.
مرا با خود ببر و مرا از این فکر رها کن
چرا که میخواهم برای خود نیز زندگی کنم...
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
📀 #کتاب_صوتی (دفترچه معنوی)
✍️ #نویسنده :پال توئیچل
🖊 ضمن شنیدن این فابل که به معرفی کتاب می پردازد به علاقمندان #آگاهی و #آرامش_معنوی پیشنهاد میکنم تهیه و مطالعه نمایید.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh