eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی دلتنگم به تو می اندیشم یاد تو مربعی ست محو و لرزان در زمینه ی خاکستری روشن در این مربع ها من با بهم زدن پلک هایم گذشته را نقاشی می کنم بین من و تو غبار و دیوار است به سحر این مربع ها من از دیوار می گذرم در رسیدن به تو تنها راه گذشتن است باید چراغ رنگ به دست بگیرم و در خاکستری هایم به دنبال تو بگردم ای کاش ای کاش می توانستم یک قطره بیشتر با سرخ نقاشی کنم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
گاهی‌ از خودم فرار می‌‌کردم. از دالان‌های تاریک و تو در تویی‌ که مرموزانه در وجودِ من جریان داشت. از عنکبوتِ سیاهی که بین انگشتانم تار تنیده بود تا دیگر ننویسم، فرار می‌‌کردم. از ماری که گلوگاهم را می‌‌گزید، از گرگی که می‌‌درید و مجالِ یک رویای خوش یا حتی تصور آرزویی محال را نمی‌‌داد، از اژدهایی که روی سینه‌ام چنبره زده بود، از زبانه‌های آتشی که از روح و جسمِ من خاکستری به جای گذاشته بودند، آلوده به بوی خون و خواب آلودگی‌ و حسرت. از زنی‌ فرار می‌‌کردم که در مغزم دو زانو نشسته بود و از سوراخ مردمک‌های چشمانم به دنیایی وحشی تر از درونم خیره شده بود. من که بودم ؟ گریزپایی مغرور، دیوانه حالی‌ بی‌تاب، گمشده‌ای شرمگین، روحی بی‌ تحمل در جدال با پیکری پر تمنا .... ✍️ 📚 همه مادران به بهشت نمی‌‌روند 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
بايد ياد بگيرم... تا وقتي از عشقِ کسی مطمئن نشده ام با او خاطره اي نسازم. چرا كه: تاوان خاطرات، جنون است و بس. ✍️ 📚 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
شاملو گفته بود قصه نیستم که بگویی و من یک جایی در زندگی فهمیدم که همه ما قصه‌‌هایی هستیم در انتظار گفته شدن. قصه‌ایم چون پایینی داریم و بالایی و آغازی و پایانی. قصه‌ایم چون گاهی شادیم و گاهی اندوهگین. قصه‌ایم چون پر از کلمات و عبارات نگفته‌ایم و پر از تعبیر و تاویل نشنیده و پر از حرف‌های نزده و پر از تمامی آنچه بین خطوط نوشته شده ناگفته مانده. پس ما قصه‌های نگفته کاهی بخت یارمان می‌شود و کسی برای گفتن‌مان از راه می رسد. کسی از راه می‌رسد که ما را می‌خواند، ما را می‌فهمد، آنچه بین خطوط ما ناگفته مانده بود را می‌شنود. کسی که با خواندن ما سکوت ما را می‌شکند. کسی که ما را برای خودش، برای خودمان، برای جهان روایت می‌کند. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
دلگیرم از شهری که با من سرد کرد او را آشفته کرد اوضاع این آشفته گیسو را از غصه ام می خورد غصه روزگاری او بیهوده است این که کنم پرچین ابرو را خون می خورم خون می چکد از دوریش چشمم ازجان من دورش کنیداین عشق زالو را هرلحظه تنهایی خیالش خواب من را کشت کی رحم کرده خوی شیری خواب آهورا؟ ظرفش شکستم بارها با اینکه مجنونم اما نمی خواهد ببیند پیچش مو را من را نمی خواهد نمی خواهد نمی خواهد می خواهمش می خواهمش می خواهمش او را ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
‍ من شبی تو را - چه فرق می‌کند کدام شب؟ که حریقِ حریرِ رویای توست چراغ شبانه‌هایم - من شبی تو را بیرون می‌کشم از خیال‌هایم زنانه‌ترین کوچه‌های تنم را - چه فرق می‌کند کدام کوچه کدام روزن کدام شیب که ردِ داغِ لب‌های توست بر نشانیِ مرمرِ هر اندامِ تشنه‌ام - زنانه‌ترین شهوتِ تنم را زیرِ سنگینیِ دلچسبِ تو خواهم بارید ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
EhaamEhaam _ Khaterehamoon.mp3
زمان: حجم: 10.7M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ به من بگو وقتی کسی را دوست داریم چرا غم مهربان‌تر می‌شود و تنهایی از فرسنگ‌ها دورتر ما را بو می‌کشد...؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
آفاق پر از اخترکان است و به جایت کس را ننشاند دل خورشید پسندم هرچند که‌ بس‌ رشتهٔ‌ زلفم‌ به‌ کمین‌ است، امّا، نه من آن بستهٔ هر سست‌ کمندم عشق‌ آن‌قدر از موی‌ تو‌ زنجیر به‌هم‌ بافت تا ساخت کمندی که کشانید به بندم با رفتن و گم گشتن و از خویش گذشتن گیرم که به هر شیوه، دل از مهر تو کندم امّا چه کسی‌لایق عشق‌است به جز تو؟ بی تو دل سر گشته به مهر که ببندم؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
آخرین روزهای پاییز است و زمستان سرد، پشتِ در است شب یلدا بلند بوده ولی شب یلدای من بلندتر است! شب جشن است و خوردن آجیل شب مهمانی است و حرف زدن! شب یلدای من بلندتر است مثل موهات روی بالش من روی دوشم پلنگِ پیرِ پتو! بسته‌ی قرص‌هام در دستم همه جمعند دُور هم با عشق من ولی در اتاقِ خود هستم! پشت گوشی، روانپزشکِ من است تا بگوید جهان قشنگ‌تر است! شب یلدا تفاوتش این است: دل من از همیشه تنگ‌تر است بی‌هدف توی گوشی‌ام هستم پُرِ تبریک‌های آدم‌هاست ظاهرا دوستان نمی‌دانند همه‌ی سال من، شب یلداست! آن درختی که خسته از باغ است جز رفیق تبر نخواهد شد در سرم، در دلم شب یلداست مطمئنّم سحر نخواهد شد مرده خورشیدمان و ممکن نیست شب یلدای ما به سر برسد باز پاییزِ سرد خواهد رفت تا که یک فصل سردتر برسد! آخرین روزهای پاییز است من امیدم به آخرین برگ است شب بلند است و دردهام زیاد! دردهایی که چاره‌اش مرگ است... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
تو را می‌خواهم برای همیشه تا پنجاه سالگی شصت سالگی هفتاد سالگی تو را می‌خواهم برای چای عصرانه تلفن‌هایی که می‌زنند و جواب نمیدهیم تو را می‌خواهم برای تنهایی تو را می‌خواهم وقتی باران است برای راه رفتن‌های آهسته‌ی دوتایی نیمکت های سراسر پارک‌های شهر برای پنجره‌ی بسته برای وقتی که سرما بیداد می‌کند تو را می‌خواهم برای پرسه زدن های شب عيد نشان كردن يك جفت ماهی قرمز تو را میخواهم برای صبح، برای ظهر، برای شب، برای همه‌ی عمر ... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh