Maziar MoghadamMaziar Moghadam _ Zahre Hasrat.mp3
زمان:
حجم:
11.9M
🔹 نام اثر #زهر_حسرت
✍️ شاعر #آرین_صادقی
🎤 صداخوانی #مازیار_مقدم
🎙 آواز #داریوش_اقبالی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
سینه می سوزانی ای دل، چو می آغازی سخن
بس کن این شب ناله ها را، از چه خواهی رنج من؟
جرم و تقصیر از تو بود، از یار دیرین بد نگو
هر چه کرد آن یار شیرین باتو ناز شصت او
هرزه گی کردی، سزای هرزه گی رسوایی است
حاصل رنگ و ریا در عاشقی تنهایی است
▪️ متن کامل شعر در پست بعدی 👇👇
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
☘️ متن کامل شعر
🔹 نام اثر #زهر_حسرت
✍️ شاعر #آرین_صادقی
🎤 صداخوانی #مازیار_مقدم
🎙 آواز #داریوش_اقبالی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
سینه می سوزانی ای دل، چو می آغازی سخن
بس کن این شب ناله ها را، از چه خواهی رنج من؟
جرم و تقصیر از تو بود، از یار دیرین بد نگو
هر چه کرد آن یار شیرین باتو ناز شصت او
هرزه گی کردی، سزای هرزه گی رسوایی است
حاصل رنگ و ریا در عاشقی تنهایی است
از بهشت وصل جانان، دوزخ غم ساختی
سینه ی رنجور من در التهاب انداختی
در کفت بود آنچه عمری آرزو می داشتی
پرنیان بنهادی و بار کتان برداشتی
ای دل دیوانه بشنو این مرام زندگیست
او که گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست
وصف گلرویان شنیدی پا ز سر نشناختی
عیش نااهلان گزیدی تا گل خود باختی
در پس و پیشت گل خوش عطر و بو بسیار بود
آن گلی گز جور تو پژمرده می شد یار بود
همچو شاهین بر ستیغ قله ها پر می زدی
مسخ موشی گشتی و از قله پایین آمدی
با همه خردی ز تو آرامش و شادی ربود
آنکه پایینت کشید از قله ها نفس تو بود
بر خم بیراه از خود پشت پا خوردی دریغ
رفت عمری و ندیدی از کجا خوردی دریغ
هر نگاهی محرم دیدار روی یار نیست
هر دلی در عاشقی خوش دست و شیرین کار نیست
یاد باد آن روزگار ای دل که یاری داشتی
در میان باده نوشان؛ اعتباری داشتی
از گذر ها می گذشتی خیره سر هنگامه جو
روز و شب با یار یکدل می نشستی رو به رو
حالیا! بی های و هویی، آن سرافرازی چه شد؟
یار را بازی گرفتی، آخر بازی چه شد؟
این زمان دیگر سر تو با گریبان آشناست
هر دلی ارزان فروشد یار، او را این سزاست
اعتبار هر دلی در خوبیِ دلدار اوست
آبروی هر کسی در آبروی یار اوست
گفته بودم با تو رسم عاشقی اینگونه نیست
پیش یار از دیگری افسانه گفتن خیره گی ست
گفته بودم با تو ای دیوانه بس کن سرکشی
بس نکردی سرکشی، اکنون اسیر آتشی
شب سحر شد بامداد آمد تو می نالی هنوز
نوش جانت زهر حسرت ای دل رسوا بسوز
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
🔹 نمایش رادیویی
▪️ در دو قسمت
🔹 #شازده_کوچولو
🎙 #احمد_شاملو (راوی)
🎙 #مهوش_افشاری (شازدهکوچولو)
🎙 #عزتالله_مقبلی (جغرافیدان)
🎙 #بهزاد_فراهانی (روباه)
🎙 #مهدی_فتحی (پادشاه)
🎙 #صدرالدین_شجره (تاجر)
🎙 #احمد_آقالو (خودپسند)
🎧 با هم بشنویم 👇👇
❄️ @shernosh
Antoine De Saint Exupery & Ahmad ShamlouShazde Kuchulu _ Part 1.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
🔹 نمایش رادیویی
▪️ در دو قسمت
▫️ قسمت اول
🔹 #شازده_کوچولو
🎙 #احمد_شاملو (راوی)
🎙 #مهوش_افشاری (شازدهکوچولو)
🎙 #عزتالله_مقبلی (جغرافیدان)
🎙 #بهزاد_فراهانی (روباه)
🎙 #مهدی_فتحی (پادشاه)
🎙 #صدرالدین_شجره (تاجر)
🎙 #احمد_آقالو (خودپسند)
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
Antoine De Saint Exupery & Ahmad ShamlouShazde Kuchulu _ Part 2.mp3
زمان:
حجم:
10M
🔹 نمایش رادیویی
▪️ در دو قسمت
▫️ قسمت دوم
🔹 #شازده_کوچولو
🎙 #احمد_شاملو (راوی)
🎙 #مهوش_افشاری (شازدهکوچولو)
🎙 #عزتالله_مقبلی (جغرافیدان)
🎙 #بهزاد_فراهانی (روباه)
🎙 #مهدی_فتحی (پادشاه)
🎙 #صدرالدین_شجره (تاجر)
🎙 #احمد_آقالو (خودپسند)
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم
آشنایِ من و بیگانه تو را گم کردم
عشق! ای شاهدِ آن نیمهشبِ بارانی
در همان کوچه، همان خانه تو را گم کردم
در همان لحظه، همان ثانیهی بیتابی
با همان حالِ غریبانه تو را گم کردم
دلم از پایه فرو ریخت پس از رفتنِ تو
گنجِ در خانهی ویرانه! تو را گم کردم
شانهام از غمِ بی همنفسی میلرزد
همنفس! بر سرِ این شانه تو را گم کردم
"تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم"
ای قرار دل دیوانه تو را گم کردم
آه، ای لحظهی زیبای سرودن از تو !
آه، ای گوهر دُردانه تو را گم کردم
✍️ #دکتر_جویا_معروفی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
خوشرویی ات با دیگران، لطفت به من کم می رسد
یک روز می بینی مرا، نوبت به من هم می رسد
اوقات تلخی می کنی وقتی که بر می گردی از
آن جاده های بی نشان؛ نوبت به من هم می رسد
پُک می زنی سیگار را، با بی خیالی می روی
در مانده ام آیا کسی! اینجا به دادم می رسد؟
گر چه درون قصه ها هر کس به حقش می رسد
من خوانده ام که بارها عیسی به مریم می رسد
تا بوده این بوده ولی ، من هم تلافی می کنم
عیبی ندارد عاقبت... آدم به آدم می رسد!
✍️ #سولماز_سبزی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
می خواهمت
از دورترین نقطه های دلتنگی ات
ای آشنا
برای تو دارم جان می دهم با قلمی که
ذهنم را درو می کند.
حواست کجاست؟
با تو هستم؛
ای بوسه های بر گلو نشسته،
عرض شانه هایت وسعت زندگی من است.
سینه ام در جوار سرت گرم می شود،
کسی کنارت
دلش همدرد دل اوست
کسی کنارت
آرزوهایش
شبیه آرزوهای اوست
همسایه شو با آغوشت
محکم بغلش کن
چه خیالی مثل من!؟
من رد بازوان تو را گرفته ام
ببین چقدر خوب دوست داشتن
از گلویمان پایین می رود.
دل نگهدار حس آرامشم!
قرار بر این شد از دلتنگی ات بکاهم
از دیوار عشقمان بالا بیا
جهان مشغول جنگ است
صلح کن و بگو حقوق بشر میان
بازوان من است
بی ریا
عریان تر از هر کسی
دیوانه باش
ما جنگ تن به تن هستیم
چشمانت را ببند و لحظه هایت را به
من بسپار؛
به منی که فقط برای تو می نویسد
تویی که همیشه
همه ی جهانی
نه یک نفر...
✍️ #جابر_فدایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
Az Mao Man Gozar NakonShahab Hossein _ Az Mao Man Hazar Kon.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
از ما و من حذر کن
بر خویشتن سفر کن
مانند جویباری
در قلب کوهساری
باید رسیده باشی
من را ندیده باشی
ازخود مکن کناره
ازخود مکن کناره
وقتی شدی روانه
در قلب بیکرانه
باید که راه باشی
هر سو پناه باشی
باید که مرد گردی
پیوسته درد گردی
العاقل و اشاره
العاقل و اشاره
در رفتن و رسیدن
هنگام خوشه چیدن
باید شکوه باشی
همدرد کوه باشی
باید که عود باشی
نبض سرود باشی
این است راه چاره
این است راه چاره
وقتی که میتوانی
نا گفته را بخوانی
خورشید را بچینی
نادیده را ببینی
درخویشتن بمیری
تا عرش پر بگیری
دیگر چرا نظاره
دیگر چرا نظاره
✍️ #لاادری
🎙 #سید_شهاب_الدین_حسینی (بازیگر)
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
کاش می شد که کسی می آمد
این دل خسته ی ما را می برد
چشم ما را می شست
راز لبخند به لب می آموخت
کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود
و قفس ها همه خالی بودند
آسمان آبی بود
و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید
کاش می شد که غم و دلتنگی
راه این خانه ی ما گم می کرد
و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم
و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید
و کمی مهربان تر بودیم
کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد
گل لبخند به مهمانی لب می بردیم
بذر امید به دشت دل هم
کسی از جنس محبت غزلی را می خواند
و به یلدای زمستانی و تنهائی هم
یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم
کاش می فهمیدیم
قدراین لحظه که در دوری هم می راندیم
کاش می دانستیم راز این رود حیات
که به سرچشمه نمی گردد باز
کاش می شد مزه خوبی را
می چشاندیم به کام دلمان
کاش ما تجربه ای می کردیم
شستن اشک از چشم
بردن غم از دل
همدلی کردن را
کاش می شد که کسی می آمد
باور تیره ی ما را می شست
و به ما می فهماند
دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شده ست
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم
قبل از آنی که کسی سر برسد
ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم
شاید این قفل به دست خود ما باز شود
پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند
همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم
کاش درباور هر روزه مان
جای تردید نمایان می شد
و سوالی که چرا سنگ شدیم؟
و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟
کاش می شد که شعار
جای خود را به شعوری می داد
تا چراغی گردد دست اندیشه مان
کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد
تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را
شبح تار امانت داران
کاش پیدا می شد
دست گرمی که تکانی بدهد
تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان
و کسی می آمد و به ما می فهماند
از خدا دور شدیم
کاشکی، واژه درد آور این دوران است
کاشکی، جامه مندرس امیدی است
که تن حسرت خود پوشاندیم
کاش می شد که کمی
لااقل، قدر وزن پر یک شاپرکی
ما، مسلمان بودیم
✍️ #کیوان_شاهبداغ_خان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
اَهلِ نَماز می شَوَم، جُمله نیاز می شَوَم
سوی حِجاز می شَوَم "باز مُقابِلَم تویی"
باده ی ناب می شَوَم، شِعر و کِتاب می شَوَم
یِکسَره خواب می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
هَمرَهِ موج می شَوَم، راهیِ اوج می شَوَم
فوج به فوج می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
سایه ی ماه می شَوَم، دَر تَهِ چاه می شَوَم
راهیِ راه می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
توی رَواق می شَوَم، کُنجِ اُتاق می شَوَم
بَسته به طاق می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
اینهَمه مَرد می شَوَم، مَخزَنِ دَرد می شَوَم
ساکِت و سَرد می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
اَز هَمه دور می شَوَم، نقطه ی کور می شَوَم
زِنده به گور می شَوَم،"باز مُقابِلَم تویی"
هَمدَمِ خار می شَوَم، بی کَس و یار می شَوَم
بَر سَرِ دار می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی!!
✍️ #شیخ_داود_صمدی_آملی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
گیسوانت زیر باران، عطر گندمزار... فکرش را بکن!
با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!
در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سالها
بوسه و گریه، شکوه لحظه ی دیدار... فکرش را بکن!
سایه ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!
ابر باشم تا که ماه نقره ای را در تنم پنهان کنم
دوست دارد دور هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!
خانه ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر
تکیه بر پشتی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!
از سماور دستهایت چای و از ایوان لبانت قند را...
بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!
اضطراب زنگ، رفتم واکنم در را، که پرتم میکنند
سایه ها در تونلی باریک و سرد و تار... فکرش را بکن!
ناگهان دیوانه خانه... و پرستاری که شکل تو نبود
قرص ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن!
✍️ #غلامرضا_سلیمانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh