eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش می شد که کسی می آمد این دل خسته ی ما را می برد چشم ما را می شست راز لبخند به لب می آموخت کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود و قفس ها همه خالی بودند آسمان آبی بود و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید کاش می شد که غم و دلتنگی راه این خانه ی ما گم می کرد و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید و کمی مهربان تر بودیم کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد گل لبخند به مهمانی لب می بردیم بذر امید به دشت دل هم کسی از جنس محبت غزلی را می خواند و به یلدای زمستانی و تنهائی هم یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم کاش می فهمیدیم قدراین لحظه که در دوری هم می راندیم کاش می دانستیم راز این رود حیات که به سرچشمه نمی گردد باز کاش می شد مزه خوبی را می چشاندیم به کام دلمان کاش ما تجربه ای می کردیم شستن اشک از چشم بردن غم از دل همدلی کردن را کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست اخم بر چهره بسی نازیباست بهترین واژه همان لبخند است که ز لبهای همه دور شده ست کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم قبل از آنی که کسی سر برسد ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم شاید این قفل به دست خود ما باز شود پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم کاش درباور هر روزه مان جای تردید نمایان می شد و سوالی که چرا سنگ شدیم؟ و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟ کاش می شد که شعار جای خود را به شعوری می داد تا چراغی گردد دست اندیشه مان کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را شبح تار امانت داران کاش پیدا می شد دست گرمی که تکانی بدهد تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان و کسی می آمد و به ما می فهماند از خدا دور شدیم کاشکی، واژه درد آور این دوران است کاشکی، جامه مندرس امیدی است که تن حسرت خود پوشاندیم کاش می شد که کمی لااقل، قدر وزن پر یک شاپرکی ما، مسلمان بودیم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
اَهلِ نَماز می شَوَم، جُمله نیاز می شَوَم سوی حِجاز می شَوَم "باز مُقابِلَم تویی" باده ی ناب می شَوَم، شِعر و کِتاب می شَوَم یِکسَره خواب می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی" هَمرَهِ موج می شَوَم، راهیِ اوج می شَوَم فوج به فوج می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی" سایه ی ماه می شَوَم، دَر تَهِ چاه می شَوَم راهیِ راه می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی" توی رَواق می شَوَم، کُنجِ اُتاق می شَوَم بَسته به طاق می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی" اینهَمه مَرد می شَوَم، مَخزَنِ دَرد می شَوَم ساکِت و سَرد می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی" اَز هَمه دور می شَوَم، نقطه ی کور می شَوَم زِنده به گور می شَوَم،"باز مُقابِلَم تویی" هَمدَمِ خار می شَوَم، بی کَس و یار می شَوَم بَر سَرِ دار می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی!! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
گیسوانت زیر باران، عطر گندمزار... فکرش را بکن! با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن! در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سالها بوسه و گریه، شکوه لحظه ی دیدار... فکرش را بکن! سایه ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن! ابر باشم تا که ماه نقره ای را در تنم پنهان کنم دوست دارد دور هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن! خانه ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر تکیه بر پشتی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن! از سماور دستهایت چای و از ایوان لبانت قند را... بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن! اضطراب زنگ، رفتم واکنم در را، که پرتم میکنند سایه ها در تونلی باریک و سرد و تار... فکرش را بکن! ناگهان دیوانه خانه... و پرستاری که شکل تو نبود قرص ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
Mahsun KirmizigulMahsun Kirmizigul _ Belalim.mp3
زمان: حجم: 10.2M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ واریمــــدی سینــه ده درد و غم نـــــهان ئولورم فـــــدا اولــــــوم سنه گل ائیله امتحـــــان ئولورم فراغـیدان گئــــــجه لر یاتمارام صبـــــاحه کیمی خیال زلفـــــــونه باغلی گئدیبدی جـــــان ئولورم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎤 صداخوانی 📀 تنظیم در استودیو 🕊 ارائه شده در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 ❄️ @shernosh
Saba DolatShahiSaba DolatShahi _ Gomgashte.mp3
زمان: حجم: 4.9M
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎤 صداخوانی 📀 تنظیم در استودیو 🕊 ارائه شده در کانال بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ باورم ناید که عاقل گشته ام گوییا او مُرده در من کاین چنین خسته و خاموش و باطل گشته ام هر دم از آیینه می پرسم ملول چیستم دیگر بچشمت چیستم؟ لیک در آینه می بینم که وای سایه ای هم زآنچه بودم و نیستم همچو آن رقاصه ی هندو بناز پای می کوبم ولی بر گور خویش وه که با صد حسرت این ویرانه را روشنی بخشیده ام از نور خویش ره نمی جویم بسوی شهر روز بی گمان در قعر گوری خفته ام گوهری دارم ولی آن را ز بیم در دل مرداب ها بنهفته ام می روم... امّا نمی پرسم ز خویش ره کجا...؟ منزل کجا...؟ مقصود چیست؟ بوسه می بخشم ولی خود غافلم کاین دل دیوانه را معبود کیست؟ او چو در من مرد نا گه هر چه بود در نگاهم حالتی دیگر گرفت گوییا شب با دو دست سرد خویش روح بی تاب مرا در بر گرفت آه... آری... این منم... امّا چه سود او که در من بود دیگر نیست نیست می خروشم زیر لب دیوانه وار او که در من بود آخر کیست کیست؟ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
🔹 نام اثر: 🎤 شعر و اجرا: 🎙 خواننده: 🎶 آهنگساز: 💽 از آلبوم: 🕊 ارائه شده در کانال: 🎧 با هم بشنویم 👇👇 ❄️ @shernosh
Ahmad ShamloAhmad Shamlo _ Rozegare Gharibist Nazanin.mp3
زمان: حجم: 9.8M
🔹 نام اثر: 🎤 شعر و اجرا: 🎙 خواننده: 🎶 آهنگساز: 💽 از آلبوم: 🕊 ارائه شده در کانال: دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت می دارم دل ات را می بویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد روزگار غریبی ست نازنین و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر فروزان می دارند به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی ست نازنین آن که بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است. نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر با کنده و ساتوری خون آلود روزگار غریبی ست، نازنین و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و ترانه ها را بر دهان. شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد کباب قناری بر آتش سوسن و یاس روزگار غریب ست، نازنین ابلیس پیروزْ مست سُور عزای ما را بر سفره نشسته است خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
می‌روم تا که فراموش کنم چشم تو را می‌روم تا که در آغوش کشم یاد تو را و هوای هوس وصل تو را، خواب تو را و نگاهت که جهان است و جهان در نگهت شود آیا که فراموش کنم ، چشم تو را تا بسوزم و کنم خاک ، غزل‌های تو را تو حریفی و خزان بود که پایان من است سوگ باران و بهاران ، همه آواز من است گنه از دیده من بود و نگاهی نگران که مرا دید و ربود و گذر کرد چو باد دست در دست خیالت به بیابان بروم تا به آتش بکشانم لب خاموش تو را موج وهم است و جنون من و دریای عذاب و سرابی که مرا برد به این دِیر خراب حال ، دیوانگی من بنگر ، هیچ مگو بشنو ، نغمه دیوان پریشان مرا می‌روم تا که فراموش کنم چشم تو را می‌روم تا که در آغوش کشم یاد تو را و هوای هوس وصل تو را ، خواب تو را و نگاهت که جهان است و جهان در نگهت ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh