eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹 نام اثر 🎤 صداخوانی 🎙 آواز 📀 تهیه و تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 ❄️ @shernosh
Aza'm kianiniaAza'm kianinia _ Raze Del.mp3
زمان: حجم: 6.4M
🔹 نام اثر 🎤 صداخوانی 🎙 آواز 📀 تهیه و تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
آنقَدَر نابی که همچون کهکشان می خوانمت در غزل های خودم تا بیکران می خوانمت بادِ وحشی آمده تا گل بمیرد بی رمق من تو را در هر هراسی باغبان می خوانمت هر چه دنیا سد کند بر راه من صدها ستون میزنم پس مشکلاتم را روان میخوانمت خانه ام از گردبادی پر ز طوفان ها خراب چشمِ امیدم به تو چون سایه بان می خوانمت دردِ دلهایِ نهان را با تو گویم خالقم چون تو را در باور خود هم زبان می خوانمت صد غزل من گفته ام اما هنوزم پر ز درد مثنوی ها گر شود مرهم در این دنیای سرد تا دوباره جان بگیرد واژه از دامان تو زندگی معنا بگیرد از نم باران تو خسته ام دل خسته از این موج دریای جنون دل شده ارابه ی درد و دو دیده پر ز خون روزگاری که جوانمردان همه بیگانه اند مردمِ شهر از پریشانی چنان دیوانه اند هر پرنده در قفس زندانی دستانِ خویش قلبِ هر جنبنده ای از قهرِ دنیا ریشِ ریش پس اصالت ها کجا پنهان شده ای آدمی؟ از کجا باید بیابم تک سوار محرمی؟ شهر ما شهری شده لبریزِ از اندوه و دود هر سلام عابری باشد فقط از روی سود... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
زرد که میپوشی خورشید میشوی گل آفتابگردان میشوم و طالبِ نور! سیاه که به تن میکنی ماه میشوی میانِ دشتِ پهناورِ شب من هم ستاره ی کوچکی میشوم تنها خیره به تو! سفید که میپوشی برف میشوی و زمین را احاطه میکنی و من تکه سنگی کوچک که گوشه ای از آغوشت روی تنم ببارد برایم کافیست! آبی تو را دریا میکند و من را ماهیِ بازیگوشی که آبتنی در پیچ و تابِ امواجِ تنت مرا مدهوش می سازد! سبز که می پوشی جنگل میشوی پر از عطرِ خوشِ زندگی و من پرنده ای میشوم که لابلایِ شاخه هایِ درختانت فکر آشیانه ای است کوچک به اندازه ی یک من با تو! قرمز اگر بپوشی سیبِ سرخِ حوا میشوی که مرا وسوسه میکند به رانده شدن از بهشت و چیدنت برای چشیدن طعمِ شیرین لبانی که به زمینی شدنم می ارزد... هر رنگی بپوشی مرا تسخیر میکنی جذب میکنی می دانی... این تو هستی که به رنگ ها روح می بخشی بانویِ بی نظیرِ من! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
یک بوسه می‌خواهم از آن‌هایی که می‌نوشی لاجرعه، یکسر، یکنفس... تا مرز بیهوشی ... تا کی به شوق بوی تو منّت برم از باد پیراهنی می‌خواهم از آن‌ها که می‌پوشی این‌سو و آن‌سو می‌دوم در بوته‌زار شعر بازیچه‌ام کردند آن چشمان خرگوشی با بوسه‌ای آغاز شد این شعر و می‌ترسم پایان بگیرد بیت آخر با هم‌آغوشی شعر است این‌ها؛ قصّه پایان یافت می‌دانم عاقل که باشی پاسخ خوبی‌ست خاموشی من بادبادک ماندم و تو زن شدی دختر حالا برای ماندنم دیگر نمی‌کوشی این آخری گاهی نگاهم را نمی‌خواندی دیدم که مشغولی به تمرین فراموشی رفتی شبیه شهرزاد از قصّه‌ام بیرون من ماندم و تنهایی و آواز چاووشی... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
در های و هویِ گرمِ خیابان مرا ببوس در زیرِ این معلّقِ گریان مرا ببوس هر جا که رفتی و هر وقت آمدی، آهسته، نرم یا که شتابان مرا ببوس اینجا رسومِ عاشقی از یاد رفته است، حتّی شده به قیمتِ زندان مرا ببوس! باران نمی زند، دگر آبی نمانده است چون گرگِ دردمندِ بیابان مرا ببوس! ما خسته ایم، لیک صدایی نمی کنیم، در ابتدایِ این همه پایان مرا ببوس انگار روزِ محشر آمده اما بدونِ مرگ! روزی که محشر است، فراوان مرا ببوس دریا به سجده آمده تا مقدمت عزیز، ای ممکنِ دو عالمِ امکان، مرا ببوس... ✍️ 📚 از دفتر ! 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
می بوسمت یک روز در میدان آزادی می بوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد می بوسمت وقتی صدای تیرها خوابید می بوسمت وقتی سلاح از دست ها افتاد... می بوسمت پای تمام چوبه های دار وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست وقتی که او هم بال و پر در اسمان دارد می بوسمت پشت در سلول ها وقتی بوی شکنجه از در زندان نمی آید وقتی که زخمی روی تن هامان نمیخندد وقتی که از چشمانمان باران نمی آید می بوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم یکرنگ با مردم سرود صلح می خواند وقتی که نان عده ای اعدام گندم نیست در مزرعه،گندم سرود صلح می خواند می بوسمت وقتی جهان از شعر لبریز است وقتی که زندانی به جز آغوش گرمت نیست تهران بدون تو چه معنی میدهد بانو!! انگار تهرانی به جز آغوش گرمت نیست... من آرزوهای خودم را با تو می بینم وقتی کنارم در خیابان راه می آیی وقتی که شال سبز تو در باد می رقصد یک روز می بوسم تو را بانوی رویایی... آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد تو دختری از جنس باران های خردادی می بوسمت می بوسمت می بوسمت ای عشق می بوسمت یک روز در میدان آزادی ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
بوسیدمش در جاده ‌های مُرده ‌ی بی ‌روح بوسیدمش در کوچه‌ های پشت "لیلا کوه" بوسیدمش هی زیر هر ابرِ کبودی که توی خیابان ‌های خیسِ "لنگرود"ی که بارید از من مثل ابر خسته از باران بارید از من تا خودِ "استخر لاهیجان" خندید با من در جدال گرم بازی‌ ها خندید با من به تمام حال و ماضی‌ ها خندید با من در مسیر رفت تا برگشت خندید با من در تمامِ پارک‌ های "رشت" بوسیدمش در کافه‌ های خسته‌ ی در راه بوسیدمش از غم جلویِ درب دانشگاه بوسیدمش در "رودسر" بر ماسه‌ های داغ بوسیدمش در شهر بعد از خوردنِ شلاق آغوش وا کردیم اگر چه ترس هر سو بود در سینما که شاهدِ عشقِ من و او بود بوسیدمش هر شب سرِ پل‌ های صدساله بوسیدمش تا ساحلِ دریای "چمخاله" بوسیدمش در روز های تلخ و سختی که بوسیدمش بر کنده‌ ی خشک درختی که سخت و غریبانه گذر کردیم شب ‌ها را شامِ غریبان بود و می‌ خوردیم لب‌ ها را با قلب ‌های خسته ‌ی حالی به حالی ‌مان با آن نگاه و لهجه‌ ی بغضِ شمالی ‌مان ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
این سیب‌های سرخ برای نچیدن است دل‌ بستنم مقدمه‌ی دل‌بریدن است حتی کلاف کهنه‌ نخ هم نمی‌دهم بالای یوسفی که برای خریدن است زیباترین نبودی و من ماه خواندمت این است عشق، عشق بدی را ندیدن است! دنیا پر‌ از صداست، تو گاهی سکوت کن گاهی سکوت گام نخست شنیدن است بی دوست آسمان قفسی می‌شود وسیع ای دوست! عشق لذّت با هم پریدن است ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
من تو را لمس کرده ام من که متبرکم کرده اند از ترانه های شيراز من که تمامی اين سال ها يکي لحظه حتی خواب به راهم نبرده است من دست برداشته و پا بريده ی توام تو ماه ابرينه پوش! من دست خط شفای سروش هي دختر خواب هاي بي رخصت! بي تاب هرچه برهنگي! خوشه ی خزاني انگور! در اين جهان تنها يکي واژه کافي بود تا آدمي از تماشاي تو تمام تو از دعاي کدام حواي گندم پرست به اين پرده از عطر ملائک رسيده اي ؟ که رسولان هزاره زن پا به روياي تو شاعر شدند ؟ هي دختر برف هاي هرچه بسيار تشنگي! در اين دقيقه ی مکشوف مسير ماه پر از مويه هاي مکرر من است هنوز هم بر اين باورم که پسين يکي از روزهاي دي من تو را از تخيل خداوند ربوده ام حالا هرچه پيش تر مي آيم باز تو دورتر بر قوس مزارگاه ماه ايستاده اي من در غياب تو با سنگ سخن گفته ام من در غياب تو با صبح ، با ستاره ، با سليمان سخن گفته ام من در غياب تو زخم هاي بي شمار شب ايوب را شسته ام من در غياب تو کلمات سربريده بسياري را شفا داده ام هنوز هم در غياب تو نماز ملائک قضا مي شود کبوتر از آرايش آسمان مي ترسد پروانه از روشنايي گل سرخ هراسان است بگو کجا رفته اي که بعد از تو ديگر هيچ پيامبري از بيعت ستاره با نور سخن نگفت؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
از خوابِ چشمهای تو تا صبح می پَرَم این روزها هوای تو افتاده در سرم هر سایه ای که بگذرد از خلوتم...تویی افتاده ای به جان غزل های آخرم گاهی صدای روشنت از دور می وَزَد گاهــی شبیه ماه نشستی برابرم یا رو به روی پنجره ام ایستاده ای پاشیده عطر پیرهنت روی بسترم گاهی میان چادرِ گلدارِ کودکی ت باران گرفته ای سرِ گلدانِ پرپرم مثل "پری" در آینه ها حــرف می زنی جز آه...هرچه گفته ای از یاد می برم نزدیکِ صبح، کُنج اتاقم نشسته ای لبخند می زنی و من از خواب می پرم...! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh