🔹 نام اثر #خاکستری
✍️ شاعر #محمدابراهیم_جعفری
🎤 صداخوانی #سیاوش_کسرایی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🎥 به صورت تصویری در آپارات ببینید:
https://aparat.com/v/BNL4X
🎧 با هم بشنویم 👇👇
❄️ @shernosh
Siavash KasraeiSiavash Kasraei _ Khakestari.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
🔹 نام اثر #خاکستری
✍️ شاعر #محمدابراهیم_جعفری
🎤 صداخوانی #سیاوش_کسرایی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🎥 به صورت تصویری در آپارات ببینید:
https://aparat.com/v/BNL4X
خاکستری، خاکستری، خاکستری
صبح، مِه، باران
اَبر، نگاه، خاطره
در من ترانهای نبود، تو خواندی
در من آینهای نبود، تو دیدی
ریشهای بودم در خوابِ خاکهای مُتُبَرک
بیباران، در نگاه تو سبز شدم
برق از چشمانم برخواست، نگاهم بارانی شد
گونههایت خیسِ باران، چشمهایت آفتابی
گرگها میزایند، برهها را دریابیم
تو، با چشمانت مرا بنواز
چوب دست چوپانی ام سلاحی کارگر خواهد شد
بعد از جنگ، با چوب دستم
انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند
و تو را در بُهتِ آفتابیات خواهم بوسید
اگر اَبرها بگذارند...
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
🔹 نام اثر #لحظه_ی_شعر_نوشتن
▫️ شعر و صدای #صنم_نافع
📚 از دفتر #ما_اگر_انتخاب_می_کردیم
📀 تهیه و تدوین #آرتا_رحیمی
▫️ از #آرشیو_شخصی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
❄️ @shernosh
Sanam NafeSanam Nafe _ Lahzeye Sher Neveshtan.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
🔹 نام اثر #لحظه_ی_شعر_نوشتن
▫️ شعر و صدای #صنم_نافع
📚 از دفتر #ما_اگر_انتخاب_می_کردیم
📀 تهیه و تدوین #آرتا_رحیمی
▫️ از #آرشیو_شخصی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم
عُمق هر فاجعه را روی ورق می ریزم
لحظه ی شعر نوشتن که دلم آشوب است
لحظه ی شعر نوشتن که عرق می ریزم
لحظه ی شعر نوشتن که زنی دیوانه
در دل ِ خاطره هایم نفسش می گیرد
جای من با همه ی شهر تو می خوابی وُ
یک نفر پشتِ غم پنجره ها می میرد
لحظه ی شعر نوشتن که به هم می ریزم
تا بترسانمَت از عاقبت ِ رویایم
باورت کرده ام وُ با همه ی احساسم
روز وُ شب سمت تو وُ حادثه ها می آیم
تجربیات ِ گذشته چه سکوتی کردند!
بوسه ات چشم مرا روی همه می بندد
نور را کم کن وُ بگذار هم آغوش شویم
چون که این آینه دارد به تنم می خندد
نور را کم کن وُ بگذار که تا اینجایی
من خودم باشم و در خاطره تکرار شوم
حالتِ شعر نوشتن به قلم دست دهد
صبح با بوسه وُ تصویر تو بیدار شوم
ماندگارت بکنم لای غزلهایی که...
می شناسند تو را در همه ی دوران ها
تا ابد خوانده شوی توی هم آغوشی ها
تا ابد خوانده شوی در همه ی زندان ها
پشت هر منظره دنبال غمی پنهانم
عمق هر فاجعه را روی ورق می ریزم
لحظه ی شعر نوشتن که دلم آشوب است
لحظه ی شعر نوشتن که عرق می ریزم
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
زنی، در شعرهای من، عروس فصل باران است
دل پاییزیاش دائم، اسیر برگریزان است
اگر چه چون گلی زیباست این بانوی بارانی
چنان از عشق ترسیده، که از بودن پشیمان است
غزلساز است گیسویش، هزاران داستان دارد
روایت میکند از آنچه که، در سینه پنهان است
لبش طعنه به حلوا میزند از بس که شیرین است
دلش، گنجینه ای از درد و غم های فراوان است
تمام چشم ها خیره به دنبال گل رویش
ولی چشمان او دائم، برای یار گریان است
بهار آرزوهایش به تاراج خزان رفته
گلستان جمال او، از این تاراج بی جان است
زنی در شعرهای من، بدون عشق می میرد
خدا در این غریبستان بر او پیوسته گریان است...
✍️ #مهتاب_بهشتی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
مرا با تو رازی ست
از شب ،تاریک تر
از زمانه، اندوهگین تر.
از صلح که حرف میزنی
عشق، دست و پایش راگم می کند
تورا با من راهی ست
در پس کوچه های مرام
در مرزی ،نا گسستنی
در بن بست های زندگی
ازبوسه حرف میزنی
و زبان از تکلم باز می ایستد
با من از حقیقت بگو
تا حجله ی عشق
از هلهله ی تنهایی اش دست کشد
و اشتیاق
ازبستر حزن متولد شود
از آغوش که حرف میزنی
پرندگان در حال پرواز
بی حرکت و پرگشوده فرود می آیند
با من از خورشید بگو
تا آفتاب مایل را ، چنان بتاباند
که سایه ی قرمزت ، بلند تر شود
از بغض که می گویی
تبسمم را به پلکت می چسبانم
و از چشمانت مروارید صید خواهم کرد
با من از حس ماهیان رود بگو
مسافران تازه نفس دریایی که
تو در آن تن شسته ای ...
از باران که حرف می زنی
شب و روز از یاد می رود
نگاهت شبنمی رقصان می شود
بر پوستم
با من بیا
به شهرهایی که تو را بامن ندیده اند
به برج هایی که
تنها از پرتاب بوسه هایمان از دور
به جاودانگی عشقمان پی برده اند
از رفتن که حرف میزنی
بغض
بین جنگ و صلح
به پلکم بوسه می زند !
با من از لحظه های عریان بگو
از معشوقه ی آخرت
قول می دهم
به اندازه ی تو ، دوست بدارمش ...
_بگذار از دستانت
از چهره ی ممنوعه ات
در احساسی که تورا می پرستد
پرتره ای خیره کننده بیآفرینم.
✍️ #م_ب_آهو
📚 #نگاهم_سمت_توست
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
به تو گفتم که در این دورشدن ناچاری؟
سر به تأیید تکان دادی و گفتی: آری!
عینِ مرگ است اگر بی تو بخواهد برود
او که از جانِ خودت دوست تَرَش می داری
ای که نزدیک تری از منِ دلتنگ به من!
بینِ ما نیست به جُز فاصله ای اجباری
من عروسِ توأم ای از من و آغوشم دور!
خطبه را گریۀ من می کند امشب جاری
زندگی چیست؟، به جُز خاطره ای افسرده
زندگی چیست؟، به جُز رنج و غمی تکراری
گله ای نیست به تنهاییِ خود دل بستم
به غزل ؛گریۀ هر روز ، به شب بیداری
روی دیوارِ دلم سایه ای از قامتِ توست
مثلِ تنهایی من قدِّ بلندی داری!
✍️ #سیده_تکتم_حسینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #دلتنگی_به_وقت_نیمه_شب
♻️نام اثر #تنها_ماندم
🖌 شعری ماندگار از #رهی_معیری
🎼 اجرای زیبای #مقتدا_و_اسرین
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
همه شب نالم چون نی، كه غمي دارم
دل و جان بردی، اما نشدی يارم
با ما بودی، بی ما رفتی
چون بوی گل به كجا رفتی؟
تنها ماندم، تنها رفتی
چون كاروان رود...
فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم، خون می بارم
فتادم از پا به ناتوانی
اسير عشقم، چنان كه دانی
رهائی از غم نمی توانم
تو چاره ای كن كه ميتوانی
گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم خيزد
چون ستاره از مژگانم
اشك آتشين ريزد
چون كاروان رود
فغانم از زمين
بر آسمان رود
دور از يارم خون می بارم
نه حريفی تا با او غم دل گويم
نه اميدی در خاطر كه تو را جوبم
ای شادی جان، سرو روان،
كز بر ما رفتی،
از محفل ما، چون دل ما
سوی كجا رفتی؟؟
تنها ماندم، تنها رفتی
چو ن بوی گل به كجا رفتی؟؟
به كجائی غمگسار من
فغان زار من بشنو... باز آ
از صبا حكايتی از روزگار من بشنو
باز آ... باز آ... سوی رهی
چون روشنی از ديده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی
تنها ماندم، تنها ماندم...
🍁 @shernosh
سلام ای عطر مریم زیر باران! دوستت دارم
خودت این ابر عاشق را بباران، دوستت دارم
به باران می سپارم تا به روی شیشه ات از من
هزاران بوسه بنویسد، هزاران «دوستت دارم»
تو را چون اولین باری که گفتم «آب»، می خواهم
شبیه اولین روز دبستان دوستت دارم
شبیه کودکی که روی دستش می زند آرام
نخستین قطره های نرم باران دوستت دارم
چه باشی، چه نباشی دوست، عاشق، همسفر، همراه
چه فرقی دارد اصلاً با چه عنوان دوستت دارم؟
تنفس می کنم زیبایی ات را، خواب می بینم
شبیه نبض گل در ذهن گلدان دوستت دارم
دلم را "شهردار" شهر عشقت کن که بنویسم
به روی تابلوهای خیابان: دوستت دارم
مرا در هُرم تابستانِ اندامت برُویان تا
خودم چتر تو باشم در زمستان، دوستت دارم
✍️ #محمد_سعید_میرزایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
لبش را بر گردنم گذاشت
يك بوسه بود؟
دو بوسه؟
يا هزاران هزار؟
من در حال پرواز بودم
در خيال آفتاب
در خيال يك تابستان داغ
در رويای يك نيمكت چوبی
و در هوای تاريك روشن يك باغ
در آن لحظه هاى شيرين
نه او بود
نه من بودم
نه ترس گناه بود
نه فكر فردا
تنها آغوشي بود پر شور
پر تمنّا
بي هراس
بي پروا
تك بوسه هايي بود
بر گردنم
بر گونه ام
بر لبانم
و هزاران هزار بوسه
بر روحِ بي تابم
✍️ #نیکی_فيروزكوهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
وعده هایِ بهشت و جهنم منم!
بهشت همین جاست گوشه یِ قلبم!
جهنم همینجاست گوشه یِ قلبم!
من بهشت بودم
من خود، جهنم بودم!
و فردای نبودنم
چه چیزی داشتم برای ماندن؟؟
هیچ!...
شاید خاطره ای تکه تکه در خیال "کسی"؟
عطری؟
خوابی؟
یا شاید از شنیدن صدایی شبیهِ صدایِ من
در خیابانی شلوغ گردن بکشی و بعد...
چه خواهد ماند از من؟؟
جُز ریز ریزه های ذات من!
ریز ریزه های بهشت و جهنمِ درون من!
پراکنده در هوا؟
گوشه ی چشم "کسی"؟
گوشه ی دل "کسی"...
یا دلتنگی " دو چشم"؟
از من چه خواهد ماند؟
آه...
آیا از من
دلتنگی ای بر دل تو خواهد ماند؟؟
ما خود بهشت و جهنم خویشیم!
و دلتنگی بر دل آدمی ،
هم بهشت بود هم جهنم!
و بهشت دلتنگی اوست که دوستش داری.
و جهنم،
دلتنگی او که دوستش داری و نداری اش!
آه...
آیا از من
دلتنگی ای بر دل تو خواهد ماند؟؟
✍️ #معصومه_صابر
📚 #کاش_خوابی_خوش_باشم
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh