eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شعرنوش
هدایت شده از شعرنوش
EhaamEhaam _ Khaterehamoon.mp3
زمان: حجم: 10.7M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ به من بگو وقتی کسی را دوست داریم چرا غم مهربان‌تر می‌شود و تنهایی از فرسنگ‌ها دورتر ما را بو می‌کشد...؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
مصیبت بزرگی ست بوسیدن لب های تو درست شبیه جا ماندن از اتوبوسی یا جان کندن سگی پس از جفتگیری در بزرگراهی دور ، وقتی نمی شناسمت وقتی نمی شناسی ام مصیبت بزرگی ست! بگو در کدام کوچه زبانت را نفهمیدم منی که از این همه کوچه گذشته ام از تو چرا نمی توانم بگذرم؟ روحم به دست اندازهای این شهر شبیه شده است و به رفتار آدم های بی معرفتِ توی تلویزیون... شبیه آسانسورهای ساختمانی که یادم نیست چقدر بالا می رفتیم و پایین نمی آمدیم. درست از تابستان خشمگین ترین سال با تو حرف می زنم تویی که با من حرف نمی زنی پیاده روها هنوز بوی کفش های نوی مرا می دهند اصلاً می خواهی پا برهنه شود پیراهن در آورد بدود روی آسفالت های دهن لق روحی که جا مانده در تمدن غنی لبهات اصلاً بگو نمی خواهمت و خلاص...! مایاکوفسکی میگفت: به دَرَک خیال می کنی از پا در می آیم اما تو که نیامدی بگویی دارم شوهر می کنم پس چرا از پا افتادم باید به سرنوشتم تجاوز شود! و اگر کم آوردم، مطمئن باش خودم را سقط می کنم تازه آنوقت باید به مادر سی سال پیشم بگویم که هر شکمی بالا بیاید نشانه ی بارداری نیست! تصادفی دیدنت را چگونه توجیه کنم برای پلیس راهی که هنوز سرگرم جمع آوری لاشه های غریزه ی سگهاست بگو پزشکی قانونی مرا بشناسد و بَرَم گرداند به دنیای وحشی تو می توانم شکار ناشناخته ات باشم منی که از جاده فقط برگشتن را بلدم! نعمت بزرگی ست در کوچه یا در تلویزیون یا در آسانسوری از تو بگذرم اگر کم آوردم، خودم را در آخرین نامه ی عاشقانه ات به دورترین جای جهان پُست می کنم. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
در واپسين روزهاى فصل پاييز چه آرزويى بهتر از اين كه براى هر دل پر مهرى يك نفر پاييز بايد باشد يك نفر پاييز براى رهايى از تنِ تمامى تنهايى ها پاييزى براى رهايى از جوّ دلتنگ تمامى فصل ها پاييزى براى رهايى از دست تمامى بى تُو بودن ها براى بى تُو بودن ها در بهاران و تابستان ها پاييزى براى رهايى حتّى از خود پاييز و برگريزان ها...! و پاييزى براى رهايى از تن سرد زمستان ها يك نفر پاييزى كه؛ خوب بلد باشد بلد نبودن بعضى كارها را...! منظورم نرفتن ها را تمام نشدن ها را و تنها نگذاشتن ها را يك نفر پاييزى كه در قريحه اش نهادينه شده باشد دور ريختن انواع غصّه ها به روى سنگ فرش پارك ها و خيابان ها پاييزى كه هرگز دريغ ننمايد مهرش را و گاه و بيگاه از دل و جان صدا نمايد جانانش را پاييزى كه خسيس نباشد در گفتنِ بيا سفت بگيريم در آغوشمان جان هم را و حلقه نماييم دور آغوش هم دست ها را يا بيا قرار دهيم لابلاى هم انگشتانمان را پاييزى با دعوت هايش كه بيا برويم به فلان كافه كه با تُو هر روز هر سال يك فنجان قهوه به حال دل و جان چه خوب مي چسبد پاييزى با گفتن اگر كافه هم نرويم وجود تُو در سرنوشت من خود پاييزى است با طعم قهوه كه من هيچوقت از قدم زدن در تُو نه سير ميشوم و هرگز خسته هم كه نمي شوم...! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
درخيابان خوش دوشا دوش هم راه مي رفتيم، نگاهت ، آغوش آفتاب بود، گيسوانت؛ ... باران صبحگاهي که بر صحرا وعطش مي باريد عطر تنت بوي ترس خورده ي ... پرنده ي از دام گريخته ، که از شانه هايت فرو مي ريخت کلامت آرامش جان، وصدايت بهاران نا پيدا. جهان پنهان شده درآستينت، واژه واژه درخطوط شعرم ... متلاشي مي شدند، تاراز عشق من و تو نا گشوده بماند تق تق کفش هايت ، ولبخند کو دکانه ات، ... از تو کودکي مي ساخت، بازيگوش وسر به هوا انگار نه انگار، ... که جانت را در کف دستت داري خيابان خوش خيابان اسکندري خيابان آذربايجان تمام کوچه هاي منتهي به خيابان آزادي، پرنده و آزادي، ... عاشق تو بودند ازخاوران دلم، تا خاوران سر زمينم، رد خونت جاريست. داغت زمين گيرم کرده است پرنده ي در دام خاکستر شده. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
سیگار دهانم ارثیه قبایل آمریکایی ست باید با دود، فاجعه ای را به کسی که نیست خبر دهم باید همچون قطاری که به دل کوه می رمد به دهان زنی لاکوتایی بوسه زنم. باید گلوله ای باشم که درون قلب تو آرام می گیرد کاش مرا به آغوش می کشیدی ! من خاطره ای از جنگ های جهانی ام بمبی ام که از دهان سرباز ها به سرِ بی مهریِ معشوقه هایِ هیروشیمایی ریخته است من گداخته یِ سیگارِ رویِ لبانِ رضا شاه هستم باید به کشف عطرِ موهایِ تو چادر از سر تمام زنان بَرکنم من همان دردم در عراق نفرتم در افغانستان انتقامم در فلسطین ... کاش یکی برای این جهان کاری می کرد کاش یکی جلوی رفتنت را بگیرد فاجعه ها همیشه بوی دود می دهند باید با این سیگار زمین را به آتش بکشم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
تو باز اول شعرم رسیده ای چون «آ» به احترام تو من «م» می شوم؛حالا جناب میم که برخورد می کند به الف، به جای قافیه لم می دهد در این جا: «ما» من و تو عاشق هم می شویم و خیلی زود تمام شهر خبر می شود که: «این دو تّا...» نگاه کن! سی و یک حرف دیگر این شهر «هـِ» یِ دو چشم شدند آه... تازه از این جا به بعد کی جلو حرف های مردم را بگیرد؟ آخر این قصه چیست؟ واویلا! «ب» و «ل» پشت سر«آ»که حرف می سازند دو «آ» به بیت ششم می رسند از «بالا» چه سرنوشت بدی...«آ» مصمم است انگار شبانه ترک کند شهرک الفبا را ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
مهربان هستی ولی نامهربانی می کنی شور در سر داری و داری جوانی می کنی مرغ عشقی و پر از حسرت نگاهت می کنم دورترها می نشینی نغمه خوانی می کنی تا بسوزانی دل این شیر در زنجیر را شوخ و شنگ و دلربا آهو دوانی می کنی من نمیدانم چرا وقتی قرار بوسه نیست باز هم لبهای خود را ارغوانی می کنی مطمئن هستم برای کشتن من این چنین پلک ها را تیر و، ابرو را کمانی می کنی روز روشن بافه بافه شانه بر مو می کشی روی هم می ریزی و با شب تبانی می کنی تا میایم بی خیال گریه ی هر شب شوم با خیالت میرسی پا درمیانی می کنی خود بگو اصلاً چه معنی می دهد این کارها آخرش از دست خود، من را روانی می کنی ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
روز اول بمن آموخت معلم "آ" را خون دل خورد بسی تا که نوشتم "با" را دست خود برد به بالا و به پایین آورد تا که من راحت تر بخش کنم بابا را زنگ نقاشی من رنگ نمی دانستم او به من گفت که آبی بکشم دریا را آنقدر گفت از این فاصله های دم دست تا رعایت کردم فاصله در املاء را بازگو کرد که دهقان فداکار که بود تا که سرمشق دهد جمله ی خوبی ها را تا که از زندگی ام کسر کنم سایه ی جهل با کمی حوصله آموخت به من منها را گفت روباه پنیر از دهن زاغ ربود تا که یادم نرود حُقه ی این دنیا را گفت "آ" بر سر خود نیز کلاهی دارد عشق با حوصله برداشت کلاه ما را ما که آموخته بودیم بابا نان داد پس ندیدیم چرا خون دل بابا را؟! درس دهقان فداکار فراموش شد و زندگی بره ای که محتاج کند دارا را شوهر سارا شیاد درآمد از آب کرد چون شام سیه زندگی سارا را بوی مرگ آمد و کبری به مرادش نرسید سرطان رفت که تسلیم کند کبری را کاش آن روز معلم عوض روبه و زاغ یاد می داد به ما زیرکی فردا را یا که آن روز سرِ بازیِ قایم موشک متوقف می کرد از حرکت دنیا را او به ما گرچه الفبای محبت آموخت ما غلط یاد گرفتیم "الف" تا "یا" را ✍️ (شاعر سرایی) 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
جهانی در خَم گیسوی در بادِ تو آشفته غزل در سرزمینِ شاعرآبادِ تو آشفته تماشاگر شده هر شاعر بی‌واژه در مویت چه شاعرها در این دنیای آزاد تو آشفته بیا حل کن معمای شبِ زلف سیاهت را که نظم و وزن و شعر و باد با یادِ تو آشفته تو معصومانه و گیرا، شبیه برّه آهویی چه افسونی که شد بیچاره صیّادِ تو آشفته تو زیبایی و حُسنَت هم شده بیداد! می‌فهمی؟ روان و جانم از این ظلم و بیدادِ تو آشفته از این زیبائی‌ات سهمم فقط شعر است شیرینم هزاران بیستون هموار و فرهادِ تو آشفته جهان و واژه‌ها، گیسو، تمامِ شعر و شاعرها غزلْ‌لبخندهایِ محشرِ شادِ تو آشفته بهار از روسری‌هایت چه رنگارنگ و زیبا شد جهانی در خَمِ گیسویِ در بادِ تو آشفته ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
«شمسم» شدی و «مولوي» ام کردی و رفتی! با چند غزل «منزوی» ام کردی و رفتی! ناگاه به هم ريخت فعول و فعلاتم! من مُشتعِلٌ مشتعلٌ مشتَعَلاتم! سوگند به خالت که نه « هندی» نه «عراقی» است مستی سيه ام چشم سياه تو چو ساقی است! هيچ آيينه در حُسن تو تأثير ندارد يک بيت نيازی به دو تفسير ندارد! پا پرسه زد و ساقه ی باريکترم کرد هر سو که دويدم به تو نزديکترم کرد! ياری کن از اين خاک به پرواز در آيم چون چلچله ای پاک به پرواز درآيم! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
پیراهنم پیراهنت را دوست دارد پیراهنم عطر تنت را دوست دارد پیراهنم وقتی که می آیی سراغش آغوشِ گرم و ایمنت را دوست دارد... پیراهنم ، شب در اتاق گفتگومان پیراهن از تن کندنت را دوست دارد پیراهنم چشمش تو را خیلی گرفته نامرد چشمِ روشنت را دوست دارد خوب او حسودست و تو را از چشم مردم پیداست ! پنهان کردنت را دوست دارد پیراهنم دلتنگ میگردد برایت تنگِ غروب و دیدنت را دوست دارد آهسته در گوشت بیا چیزی بگویم پیراهنم ، پیراهنت را دوست دارد... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh