اگر تمام تنت بوسه میشد
و تمام تنم لب
و اگر تمام تنم بوسه میشد
و تمام تنت لب
شاید، میتوانستم ببوسمت
ودریغ از لبان ناتوان من
و ابدیتی که توئی....
از یک بوسه هزار باغ گل میشکفد
هزار دریا
هزار رود
و هزار پرنده آواز میخوانند
از یک بوسه
هزار دریچه باز میشود
و هزار افق
اگر آن بوسه از لبان تو باشد
و اگر آن بوسه بر لبان تو باشد
و اگر آن بوسه از آن من باشد...
✍️ #سماعیل_وفا_یغمایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
خیال بوسیدنت
رنگ پیراهنم را عوض می کند
موهایم را بالای سرم جمع می کند
تا برهنگی گلویم را کشیده تر لمس کنی
تا اکتفا نکنی به شکوفه های تنم ..
بوسیدنت حرارت تابستان است
زیر پوست پیراهنم
می تواند در سرمای سینه ی من !
زیبایی زنی را بیدار کند
که ایستاده در مسیر باد
تا با خیال بوسه ی تو !
بهار را معطر کند ..
بوسیدنت می تواند
خواب هر کابوسی را آرام کند
پس چرا وحشت موهایم رام تو نشود؟
وقتی پاییز
از وسوسه ی نوازش تو برهنه شده
وقتی هر برگ
بوسه ایست که از شاخه می افتد..!!
✍️ #مهسا_رهنما
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
پیش آمده هیچ وقت
پیشانیات بلند باشد
بختت بلندتر؟
و مردی بلند بلند
بگوید "دوستت دارم"!؟
باید پیش آمده باشد
تا خیال نکنی
زن بودنت
بر بادهای بیابان شده شاید
پیش آمده باید باشد
تا انتقام خودت را
از خودت نگیری
و به خوردِ خودت ندهی بیخود
که چه بهتر که "میتوانم زن تنهای مستقلی باشم"!
و هیچ زنی
پای این دروغ را امضا نمیکند
مگر آنکه
پیش نیامده باشد!
✍️ #مهدیه_لطیفی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
#بهار زنی است
که سیلی پاییز روی تنش
شکوفه های بنفش می شود؛
و سپیدیِ زمستان
روی موهایش شکوفه می کند!
این شعر هرشب
روی اجاق گاز جا می افتد؛
و هر صبح،
عطرِ چاییِ پخش شده
روی میزِ صبحانه می شود...!
شبیه مادری
که گوشهی چادرش را
به دندان گرفته، تا زندگی
را داغِ داغ
از تنور نانوایی بیرون بکشد...!
✍️ #مریم_اسدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
قهر کردم که دلم را تو به دست آوری و
منِ تنهای فراموش، به یاد آوری و
این حواسی که به من نیست، به من بسپُری و
قدمی در پیِ آرامشِ من برداری...
و بگویی که مرا بیش، نمیآزاری
خستهام، کو بغلت؟ دست مرا میگیری؟
قهر کردم که مرا باز به خود بسپاری...
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
بیا
مرا آغوش باش
و به اندازه ی
تمام دوستت دارم هایی که بدهکاری
به خود بچسبان .
نگاهم کن
و از چشم هایم
ناگفته هایم را بخوان
تو
نبودی
و من با چشم هایت زندگی کرده ام
از لب هایت بوسه نوشیده ام
و در هوای داشتنت نفس کشیده ام
دلتنگم
بیا تا دلتنگی ام را
در گهواره ی دستانت تاب دهم
و تنهایی ام را
در بستر آغوشت خواب کنم
بیا
مرا آغوش باش.
✍️ #سارا_قبادی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
Homayoun ShajarianHomayoun Shajarian _ Modara.mp3
زمان:
حجم:
8.7M
🔹 #مدارا
🔸 #همایون_شجریان
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
به دست آوردنِ کسی که دوستش داری، تازه اولِ ماجراست...
"دوست داشتن نگهداری می خواهد..."
✍️ #حسین_حائریان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
یک دکمه از پیراهنت وقتی که وا میشه
میشه تموم آدمای شهرو شاعر کرد
با دکمهی دوم، بدون هیچ تردیدی
دستور قتل خیلیا رو میشه صادر کرد
آغاز جنگای جهانی توو همین لحظه س
پس دکمهی سوم شروع رسمی جنگه
من تحت تاثیر نوار غزه ام، قطعا
توو مشت من با دکمهی بعدی دو تا سنگه
ویروسهای مستقر در دکمهی پنجم
تغییر میده سیستمهای دفاعی رو
با رقص کُردی میکشونه تا سر کوچه
جانباز خیلی درصد قطع نخاعی رو
یک جنگ نرمه، دکمههای بعدی و بعدی
پیراهنت یک مجلس شورای تشویشه
با اتهامات زیادی روبرو هستی
اخلال در نظم عمومی، شاملش میشه
انگیزهی یک انقلاب کاملاً شخصی
در من چریک تازهکاری فکر تخریبه
اشغال تو بی درد و خونریزی که ممکن نیست
طرحِ نخستین کودتا، در دست تصویبه
✍️ #ناصر_ندیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
از تنم تا تنش یک وجب بود
وقت چسبیدن لب به لب بود
عقل ! امّـا جدایی طلب بود
بود ! امـّـا دخالت نمی کرد!
عشق من ، لکه ی دامنش بود
من حواسم به پیراهنش بود
او حواسش به مرز تنش بود
بود! امــّا رعایت نمی کرد!!
آن شب از جان مستم چه میخواست
دست او روی دستم چه میخواست
وسوسه از شکستم چه میخواست
تف بر این ارتجاع صعودی!
دستش افتاد در موج موبم
پاره شد جامه از رو به رویم!
مانده ام از چه چیزی بگویم!
آه یوسف! تو دیگر که بودی...
عقل میگوید: « این کار زشت است »
عشق میگوید: « این سرنوشت است !
اولین درب های بهشت است
آخرین دکمه های لباســش! »
باز کردم ! رسیدم به آتش!
آتش ، امّــا برای سیاوَش!
خیره در سرخیِ التماسش
غرق در آبی چشم هایش
من حواسم به او... او حواسش...
آخرین دکمه های لباسش...
آخرین دکمه های لباسش...
✍️ #ناصر_ندیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
جامه ی #جمعه را به تن کن
محبوبِ جنجالی من!!
غوغا به پا کنیم
از رقص گیسوانِ منُ دستهای تو
از تپشِ سینه ام
با هر نگاهِ تو
از غروبِ تو بر پیکرم
از عطرِ حضورِ تو در سرم
غوغا به پا کنیم
از جمعههای عریان
از جامههای بر باد
آه محبوبِ جنجالی من!!
✍️ #نیکی_فیروزکوهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
سهم من از انتظار
تماسی بود
که به اشتباه با بهانه گرفته شد
الو قطع نکن تا کمی نفس برسد
من ناجوانمردانه
سکوت مرگ شده ام
مرا به یادبیاور
دراولین برخورد
شب شعربودو دیدار تو
من در حیاط منتظرت بودم
که آمدی حیات دیگری شکل گرفت
تودرراه منتظرم بودی
که وسط قدم هایت دویدم
به امید دیدار
مرا در دیدارهای بعد به یادبیاور
که تهران
این رفیق تمام راه
از شرق تا غرب
چه زلزله هایی را رد می کرد
تا بهم برسیم
شعرهایم یخ بندان تنهایی ست
و عاشقانه هایی که به واسوخت تبدیل شده اند
دستی برای گرم شدن نداشته اند
مرا به یادبیاور
کلماتی در من به جریان افتاده است
که شدیداً نیاز به هوای تو دارند.
✍️ #منیره_حسینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh