eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر تمام تنت بوسه میشد و تمام تنم لب و اگر تمام تنم بوسه میشد و تمام تنت لب شاید، میتوانستم ببوسمت ودریغ از لبان ناتوان من و ابدیتی که توئی.... از یک بوسه هزار باغ گل میشکفد هزار دریا هزار رود و هزار پرنده آواز میخوانند از یک بوسه هزار دریچه باز میشود و هزار افق اگر آن بوسه از لبان تو باشد و اگر آن بوسه بر لبان تو باشد و اگر آن بوسه از آن من باشد... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
خیال بوسیدنت رنگ پیراهنم را عوض می کند موهایم را بالای سرم جمع می کند تا برهنگی گلویم را کشیده تر لمس کنی تا اکتفا نکنی به شکوفه های تنم .. بوسیدنت حرارت تابستان است زیر پوست پیراهنم می تواند در سرمای سینه ی من ! زیبایی زنی را بیدار کند که ایستاده در مسیر باد تا با خیال بوسه ی تو ! بهار را معطر کند .. بوسیدنت می تواند خواب هر کابوسی را آرام کند پس چرا وحشت موهایم رام تو نشود؟ وقتی پاییز از وسوسه ی نوازش تو برهنه شده وقتی هر برگ بوسه ایست که از شاخه می افتد..!! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
پیش آمده هیچ وقت پیشانی‌ات بلند باشد بختت بلندتر؟ و مردی بلند بلند بگوید "دوستت دارم"!؟ باید پیش آمده باشد تا خیال نکنی زن بودنت بر باد‌های بیابان شده شاید پیش آمده باید باشد تا انتقام خودت را از خودت نگیری و به خوردِ خودت ندهی بیخود که چه بهتر که "می‌توانم زن تنهای مستقلی باشم"! و هیچ زنی پای این دروغ را امضا نمی‌کند مگر آنکه پیش نیامده باشد! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
زنی است که سیلی پاییز روی تنش شکوفه های بنفش می شود؛ و سپیدیِ زمستان روی موهایش شکوفه می کند! این شعر هرشب روی اجاق گاز جا می افتد؛ و هر صبح، عطرِ چاییِ پخش شده روی میزِ صبحانه می شود...! شبیه مادری که گوشه‌ی چادرش را به دندان گرفته، تا زندگی را داغِ داغ از تنور نانوایی بیرون بکشد...! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
قهر کردم که دلم را تو به دست آوری و منِ تنهای فراموش، به یاد آوری و این حواسی که به من نیست، به من بسپُری و قدمی در پیِ آرامشِ من برداری‌... و بگویی که مرا بیش، نمی‌آزاری خسته‌ام، کو بغلت؟ دست مرا می‌گیری؟ قهر کردم که مرا باز به خود بسپاری... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
بیا مرا آغوش باش و به اندازه ی تمام دوستت دارم هایی که بدهکاری به خود بچسبان . نگاهم کن و از چشم هایم ناگفته هایم را بخوان تو نبودی و من با چشم هایت زندگی کرده ام از لب هایت بوسه نوشیده ام و در هوای داشتنت نفس کشیده ام دلتنگم بیا تا دلتنگی ام را در گهواره ی دستانت تاب دهم و تنهایی ام را در بستر آغوشت خواب کنم بیا مرا آغوش باش. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
Homayoun ShajarianHomayoun Shajarian _ Modara.mp3
زمان: حجم: 8.7M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ به دست آوردنِ کسی که دوستش داری، تازه اولِ ماجراست... "دوست داشتن نگهداری می خواهد..." ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
یک دکمه از پیراهنت وقتی که وا می‌شه می‌شه تموم آدمای شهرو شاعر کرد با دکمه‌ی دوم، بدون هیچ تردیدی دستور قتل خیلیا رو می‌شه صادر کرد آغاز جنگای جهانی توو همین لحظه س پس دکمه‌ی سوم شروع رسمی جنگه من تحت تاثیر نوار غزه ام، قطعا توو مشت من با دکمه‌ی بعدی دو تا سنگه ویروس‌های مستقر در دکمه‌ی پنجم تغییر می‌ده سیستم‌های دفاعی رو با رقص کُردی می‌کشونه تا سر کوچه جانباز خیلی درصد قطع نخاعی رو یک جنگ نرمه، دکمه‌های بعدی و بعدی پیراهنت یک مجلس شورای تشویشه با اتهامات زیادی روبرو هستی اخلال در نظم عمومی، شاملش می‌شه انگیزه‌ی یک انقلاب کاملاً شخصی در من چریک تازه‌کاری فکر تخریبه اشغال تو بی درد و خونریزی که ممکن نیست طرحِ نخستین کودتا، در دست تصویبه ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
از تنم تا تنش یک وجب بود وقت چسبیدن لب به لب بود عقل ! امّـا جدایی طلب بود بود ! امـّـا دخالت نمی کرد! عشق من ، لکه ی دامنش بود من حواسم به پیراهنش بود او حواسش به مرز تنش بود بود! امــّا رعایت نمی کرد!! آن شب از جان مستم چه می‌خواست دست او روی دستم چه می‌خواست وسوسه از شکستم چه می‌خواست تف بر این ارتجاع صعودی! دستش افتاد در موج موبم پاره شد جامه از رو به رویم! مانده ام از چه چیزی بگویم! آه یوسف! تو دیگر که بودی... عقل می‌گوید: « این کار زشت است » عشق می‌گوید: « این سرنوشت است ! اولین درب های بهشت است آخرین دکمه های لباســش! » باز کردم ! رسیدم به آتش! آتش ، امّــا برای سیاوَش! خیره در سرخیِ التماسش غرق در آبی چشم هایش من حواسم به او... او حواسش... آخرین دکمه های لباسش... آخرین دکمه های لباسش... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
جامه ی را به تن کن محبوبِ جنجالی من!! غوغا به پا کنیم از رقص گیسوانِ منُ دست‌های تو از تپشِ سینه ام با هر نگاهِ تو از غروبِ تو بر پیکرم از عطرِ حضورِ تو در سرم غوغا به پا کنیم از جمعه‌های عریان از جامه‌های بر باد آه محبوبِ جنجالی من!! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
سهم من از انتظار تماسی بود که به اشتباه با بهانه گرفته شد الو قطع نکن تا کمی نفس برسد من ناجوانمردانه سکوت مرگ شده ام مرا به یادبیاور دراولین برخورد شب شعربودو دیدار تو من در حیاط منتظرت بودم که آمدی حیات دیگری شکل گرفت تودرراه منتظرم بودی که وسط قدم هایت دویدم به امید دیدار مرا در دیدارهای بعد به یادبیاور که تهران این رفیق تمام راه از شرق تا غرب چه زلزله هایی را رد می کرد تا بهم برسیم شعرهایم یخ بندان تنهایی ست و عاشقانه هایی که به واسوخت تبدیل شده اند دستی برای گرم شدن نداشته اند مرا به یادبیاور کلماتی در من به جریان افتاده است که شدیداً نیاز به هوای تو دارند. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh