سهم من از انتظار
تماسی بود
که به اشتباه با بهانه گرفته شد
الو قطع نکن تا کمی نفس برسد
من ناجوانمردانه
سکوت مرگ شده ام
مرا به یادبیاور
دراولین برخورد
شب شعربودو دیدار تو
من در حیاط منتظرت بودم
که آمدی حیات دیگری شکل گرفت
تودرراه منتظرم بودی
که وسط قدم هایت دویدم
به امید دیدار
مرا در دیدارهای بعد به یادبیاور
که تهران
این رفیق تمام راه
از شرق تا غرب
چه زلزله هایی را رد می کرد
تا بهم برسیم
شعرهایم یخ بندان تنهایی ست
و عاشقانه هایی که به واسوخت تبدیل شده اند
دستی برای گرم شدن نداشته اند
مرا به یادبیاور
کلماتی در من به جریان افتاده است
که شدیداً نیاز به هوای تو دارند.
✍️ #منیره_حسینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
نمیدانم
تا به حال صدایی بلندتر از صدای
چشم هایمان شنیده ای؟
تا به حال کسی همزمان از دو پنجره
عشق را به آغوش کشیده است؟
دلم می خواست دور از خیال
می دیدمت قبل از غروب خورشید
و قبل از طلوع شب...
و نگاهم را به نگاهت میدوختم
و هُرم نفسهای افسار گسیخته ات
شبهایم را به جنون می رسانید.
نمیدانم "تو"
کجای این فاصله ها ایستاده ایی که
که خنده های پر از تنهایی من
دلتنگی کوچه ها را بیشتر می کند
و از نبودنت
گلهای شعمدانی پشت پنجره ی
اتاقم پژمرده می شوند.
✍️ #مینو_پناهپور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
خیالی نیست اگر نیستی و دقایقم بودن تو را کم دارند
خیالی نیست اگر بجای ترنمِ دلنواز صدایت
ترانهی تلخ تنهایی را برای سکوت سرکشم زمزمه میکنم
خیالی نیست اگر پای یقینم لنگ میزند وُ
تنِ ترک خوردهی باورم
لباسِ شک پوشیده است
خیالی نیست اگر دور از تو
سر به شانهی دیوار اتاق
بغضهایم را بغل کردهام و
اشکهایم را پوشیدهام
وَ صورت قلبم را با سیلی سرخ نگه داشتهام
همهی اینها خیالی نیست
چون در کوچه پس کوچههای خیالم
تمام دلتنگیام را به دوش واژهها میگذارم وُ به لطف شعر
به هرآنجا که تو هستی سر میزنم جانم
میبوسمت
میپوشمت
مینوشمت
وَ تمام نبودنهایت را جبران میکنم
ای ساکن دائمی کلبهی مُحَقّرانهیِ خیالِ من....
✍️ #مجتبی_خوش_زبان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
چرا تمام چهرهها چهرهی توست؟
مگر فراموشت نکردهام!
چرا در سَرم، تمام یادها یادِ توست؟
مگر فراموشت نکردهام!
چرا هر حسرتِ گذشتهام متعلق به تو
و در هر آرزوی آیندهام تصویرِ توست
مگر فراموشت نکردهام!
چرا در چشمم تو
در گوشم تو
در قلبم تو
در روحم تو...
مگر فراموشت نکردهام!
نه... نتوانستم
چون در این نبرد
منی که میخواهد به دوستداشتنت
ادامه دهد
بسیار
بسیار
قویتر است
از منی که تصمیم گرفته فراموشت کند.
✍️ #فرشته_رضایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
از ستاره ها دورتر نمی روم
تو همین جا منتظر باش
به گنجشک ها گفته ام
هوای دلتنگی ات را داشته باشند
تا من برگردم
جایی میان همین ستاره ها
چمشه ای ست
پوشیده از علف های نقره ای
مگر تو نمی خواستی زیر نور ماه بنشینی
و درخت ها و گربه ها و شیروانی های نقره ای را
- تماشا کنی؟
ماه،
از آب همین چشمه نوشیده است
که این همه مهتابی ست
کنار پنجره منتظرم باش!
✍️ #حافظ_موسوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
گفت: اگه یه ماشینِ زمان داشتی
باهاش میرفتی گذشته یا آینده؟
دستامو دورِ لیوان چای
سفت حلقه کرده بودم،
نگاش کردم،
گفتم: هیچکدوم
گفت: دِ بگو دیگه؟
یکیشونو انتخاب کن!
گفتم: اگه ماشین زمان داشتم،
نه میرفتم گذشته
نه میرفتم آینده .
گفت: پَس چیکار میکردی دیوونه؟
گفتم: زمان رو همینجا متوقِف میکردم
وُ
تا ابد به بهونهیِ سرد شدن
این فنجونِ چای
همینجا پیش تو میموندم.
✍️ #بابک_زمانی
📚 #بعد_از_ابر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
تو را چون قاصدک
می بینمت
بربال رقصان پرستوها
تو لبریزی
پر از تاب و تبِ
تبریزِ وَهم انگیز
نشاطِ صبحگاهِ
رشت و لاهیجان
و چالوسی
تمامی روح تن آسای
ساحل های شیدای
دل آرامِ چَلَک هستی
تو سی سَنگان و بِهشهری
نسیم دلکش
حیران
هوای مُشک بیز
شاهرودو خوابِ
شبهای خراسانی
نفیرِ التماسِ بانگ های
موج موج از قابِ
پژواک ِ بلنداهای نَقّاره
کِلِ فردوسیِ آن قائنات
سرخِ یاقوتی ِ تو
چون زعفران های لبانت
خُرّم و جوشان
نسیم دلکش
موهای خردادی تو
بیجار
نفس های اهورایی تو
چون هیدج و زنجان
قد و بالای تو
حُسن و کمالِ سُهرِوَردو
آذر آبادِ تپش های
درونت نازهایی از
شُکوهِ خاکِ سُلطانیه ی
اسرار
کلیم واژه هایت
انقلابی از گلاب
ناب کاشانی
فرح انگیز سمایت
تمامی چلستون اعجاز
شبیخونِ فرنگیسِ هنر
در مقدمت بی تاب افتاده
ملک شهری به پابوست
گریبان چاک
شفق چالاک
و من در وَهم این ادراک
تباهم بس ، هلاک از
دادِ بلوایِ بلند آبادِ آبانت
بیانت شهرضا
نقش تپش های تو
آباده
هوای عنبرین دلکش
جادوی گامِ آن
لبانت صد هلو
از باغسارانِ
نفس آلود شَند آباد
تپش های حضورت
قاصدک های امیدیه
کتاب مهربان
شعرهایت
جلد جلد از
حسِ احساسِ
رضاییه ؛ ارومیه
نگاهت حافظیه
غُرش رعدِ کلامت
سوسوی صبح سحرگاه
سپیداران قصردشت
بادبادک های افکارت تمامی
صد مسافر
از گناوه ، کاکی و دشتی
تب تشباد قصد تیربارانت
نماد یک بغل بوشهر
سرورِ روشنِ بیدارِ ذهنِ تو
تمامی بختیاری
از دیارِ شهرکردو بِن
دیار فخر، فُرخ شَهر
از سامان
تب تند غزلهای شبانت
باغ های پسته ی کرمان
طلوع سبز سیری ناپذیر
جلوه ی مستت
انار وفاریاب و
فهرج و ریگان
دل آرامی آرامِ حضورت
تنگناهای نفس در سینه ی
محبوسِ خوزستان
تنت اهواز
آواز قیامت شوش
گفتار جبینت بهبهبان
نفس حضورت شوشتر
گل های گیسو یی ت اندیمشک
لبخند تو سوسنگرد
گل اندام وجودت
زاهدانی حَظّ
شبان خاطراتت
عطسه ی عصیان زابل
انحنای درد
تلاش بی امان فصل های
دستهایت باب مینو
شوق شور انگیر مستانت
تمامی دلنشینِ تاک های
چشمکِ قزوینِ تابستانِ تاکستان
بلندای حضورت
همتِ داراب و
استهبانِ غمِ بیزِ
نفگسیرِ اَمردادی تو
صد کازرونی آه...
آهی مملو از
بی تابی آبادشاپورو
دو رَج حس از قوامی
بر جَبین روزهای ناب پیشین ...
روزگارانِ سترگ درد
فصلی سرد ...
و آغوشی که بوی عِطر
گلشن دارد از
اسرار بیداری غمبار
بشاگردِ غزل آباد تو
فصل سپیدی در
خمیر خمره قشم و
فراسوهای احساسات
مردی بیقرار از جنس
بهمن ماه در اسفند
✍️ #علیرضا_ناظمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
Naser Abdollahi Naser Abdollahi _ Bahar Bahar.mp3
زمان:
حجم:
12.3M
🔹 #بهار_بهار
🔸 #ناصر_عبداللهی
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
حتّی اگر خودت بروی،
جای صدایت روی تمامِ
زندگیام باقی میماند...
✍️ #چیستا_یثربی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
زنی که می نویسد، آرام انقلاب میکند...
نوشتارِ زنانه کاملاً تنانه است و همین تنانهگی،
نوشتارِ زن را به گناه میآلاید..
کلمات در نوشتارِ او رنجمندند
و غالباً رد پایِ تازیانه
بر قامتِ آوازِ هر کلمهای رخنمایی میکند...
زنها، گناهکار مینویسند،
نوشتارشان آلوده است به حقیقت،
به رنج،
به گناه...
زن اگر تن نداشت،
گناه هرگز زاده نمیشد...
در نوشتار نیز سانسور از جایی آغاز میشود که
متنی صورت زنانه برخود گرفته باشد...
سانسورچی بوی عریانی را از کلماتِ او میفهمد،
بوی طغیانی آرام،
آلوده به رقص،
خیزشی تنکامه و اغواگر...
جایی که کلمات جامه از تن برمیکَنند
و تمام آنچه نباید گفته شود،
یکباره برمَلا میشود...
آنها فاش گویانند و نوشتارشان با دریدگیِ تمام
علیهِ قانون می شورَد...
کلمات در انقلابِ او عریاناند،
او انقلابی آلوده به گناه میآفریند...
انقلابی رقصان،
انقلابی آرام...
✍️ #حسام_محمدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
می شود هُلم بدهی!
محکم!!
که سر بخورم ، پرت شوم در آغوش پنج سالگی؟
می شود مقنعه ی کج و ماوجم را سر کنم
و بنشانی ام پشت همان نیمکت های زهوار در رفته ی هفت سالگی؟
می شود همه ی بهارها را پیک نوروزی حل کنم
و شکوه نکنم از خستگی...
می شود معلم بدم باشی و جریمه ام کنی...
مداد لای انگشتم بگذاری... ،
حسنک کجایی را بیست بار بنویسم و
تمام فکرم این باشد که آخر قصه حسنک کجا بود...
اما هرگز به بیست سالگی نرسم... ؟
می شود تصمیم کبرا را ده ها بار با هم دوره کنیم
و تصمیم بگیریم آرزوی بزرگ شدن نداشته باشیم...؟
که پایمان نرسد به سی سالگی...!
می شود خورشید فردا را
از دریچه ی زرد و نارنجی های دفتر نقاشی ببینیم...
و جهانِ تاریک بزرگ شدن را نبینم...
می شود کفش های بچگیمان را بپوشیم ،
دستم را بگیری حوالی کوچه های کودکی قدم بزنیم...
راستی!
می شود همینجا گم بشویم و
فردای بچگیمان را
نبینیم...؟!
✍️ #سمیه_نادی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
به تو فکر می کنم
به روزهایی که من هیچ چیز نبودم و
تو مرا بیشتر از همه ی دنیا می خواستی
به تمام آن نُه ماهی که
یک لحظه اش را هم یادم نمی آید
اما برای تو پرخاطره ترین و شیرین ترین
روزهای زندگی ات بود.
به روزهایی که من نمی دانستم شادی چیست
اما با هر تکانم تو از شوق خندیدی
روزهایی که من نمی دانستم درد چیست؛
اما تو برای من دردی کشیدی که حتی
فکر کردن به آن پشتم را می لرزاند
به تو فکر می کنم
به روزهایی که هر بار زمین خوردم
دستم را گرفتی،
لباسم را تکاندی،
نگاه نگرانت را به من دوختی
و دردم را به جانت زدی
به تو فکر می کنم
به تو که از تمام دنیا خوشبختی من را خواستی
من کجا و چه زمانی کسی را خواهم یافت
که بگویند آرزو، اسم مرا بگوید...
بگویند دعا؛ اسم مرا بگوید...
بگویند شادی؛ اسم مرا بگوید
به تو فکر می کنم
به روزهای سخت زندگی ام و دامن تو
به اشک های نا تمامم و بوی پیراهن تو
به شب های دلتنگی و نگاه نگران تو!
به تو فکر می کنم
به تو فکر می کنم حضرت مادر...
به تو فکر می کنم...
✍️ #محدثه_رمضانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh