غافلگیرم کردی...
درست مثل شعر...
در دلم نشستی...
درست مثل عشق...
و به من جانی تازه بخشیدی...
درست مثل جوانی...
تعجب می کنم
نکند تو آنی...
نکند تو همانی...
✍️ #محمدرضا_عبدالملکیان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
ای آشنای من
برخیز و با بهارِ سفر کرده بازگرد
تا پر کنیم جامِ تهی از شراب را
وز خوشههای روشنِ انگورهای سبز...
در خُم بیفشریم
میِ آفتاب را...
✍️ #نادر_نادرپور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
دسته گل را این بار
در آغوشِ تو به آب می دهم
هرچه باداباد...
عاشقی که حساب و کتاب ندارد!
✍️ #نگار_الهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
من فقط نگاهش میکردم
این همه قشنگی کجای خلقت پنهان شده بود
که حالا یکباره
همهاش بریزد توی بغلم...!
✍️ #عباس_معروفی
📚 #سمفونی_مردگان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
دلتنگی؛
واژه ای بی معناست
وقتی تو
در لحظههايم نفس میكشی
و از دور به من نزديكی
هيچ كس مثل من
تو را با خود ندارد...!
✍️ #سارا_قبادی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
به عمق جان می فشارمت
با تمام وجود،
محکمتر کن حصار دستانت را
که عطر تنت به خورد جانم برود...!
✍️ #مرضیه_شهرکی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
داشتم از اين شهر مي رفتم
صدايم کردي
جا ماندم
از کشتي اي که رفت و غرق شد!
البته
اين فقط مي تواند يک قصه باشد
در اين شهر دود و آهن
دريا کجا بود
که من بخواهم سوار کشتي شوم و
تو صدايم کني!
فقط مي خواهم بگويم
تو نجاتم دادي
تا اسيرم کني!
✍️ #رسول_يونان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
Fereydoun ForoughiFereydoun Foroughi _ Niyaz.mp3
زمان:
حجم:
10.1M
🔹 #نیاز
🔸 #فریدون_فروغی
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
باد ورق های دفتر شعرم را
با خود برد...!
فردا تمامِ شهرعاشقت می شوند!
✍️ #پسر_مقدس
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
گفتم مرا هم ببر
جای زیادی نمی گیرم
گوشه چمدانت،
توی جیب کتت،
نه...
اصلاً فقط نامم را بنویس
گوشه یکی از کتاب هایی که هرگز نمی خوانیش...
✍️ #نیلوفر_لاری_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
بعد از سالها
اتفاقى،
دقيقاً آنجا كه جانَم به لب رسيده بود تا فراموشش كنم،
ديدَمَش...
همانجايی كه پاتوقِ تمامِ عاشقانه هايمان بود!
دست در دستِ مردى كه عجيب شبيه من؛
مدلِ عينكش
موهايش
لباس پوشيدنش
لبخندش
راه رفتنش...
هر دو خشكمان زد
زمان گير كرده بود و انگار عقربه ها
هم باورشان نمی شد اين اتفاق را...
يك دستش را همسرش قفل كرده بود و
دستِ ديگرش را پسرى كه شيرين ترين بچه ى دنيا بود!
نشستند ميزِ پشتِ سرم
اين عجيب ترين فاصله اى بود كه در عينِ نزديكى داشتيم
اسم من را صدا زد!
برگشتم
اما...
پسرش جوابش را داد...
✍️ #علی_قاضی_نظام
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
در من اُستان هایی ست
که سخت حالشان خراب است
سفرهای استانی ات کی آغاز می شود
وعده های آبدار؟!
آباد که نمی کنی...
لااقل برای یادگار
کُلنگی بزن و برو!
✍️ #رضا_محبی_راد
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh