او یک "مرد" است
دستانش از یک "زن" زِبرتر و پهن تر است
صورتش ته ریشی دارد
و قلبش به وسعتِ دریاست
جایِ گریه کردن به بالکن می رود و "سیگار" دود می کند!
او با همان دستان زِبر ترا "نوازش" می کند
با همان صورت ناصاف ترا "می بوسد" و تو آرام می شوی
این قدر او را "نامرد" نخوان!
این قدر تیپ و ماشین و ثروتش را "نسنج"
فقط به او "نخ بده" تا زمین و زمان را برایت بدوزد
فقط با او "رو راست باش" تا دنیا را به پایت بریزد
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
برف هفت سالگی ام را
به خاطر صدای مادرم دوست داشتم که می گفت
پاشو ببین عجب برفی اومده
برف ده سالگی را به خاطر تعطیل شدن مدرسه
و خوابیدن کنار مادرم
حتّی یک ساعت بیشتر
برف چهارده سالگی را به خاطر تشویش امتحانات
برف هجده سالگی را
به خاطر استرس کنکور و آینده!
برف بیست سالگی را به خاطر عاشقی.
هیجان عشقی که در ذهنم
تا ابد ادامه داشت
اما از برف بیست و پنج سالگی به بعد...
برف ها فقط سرد بود و سرد بود و سرد
و خاطراتی که هرگز تکرار نخواهد شد.
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
گل برایم چیده ای قربان آن گل چیدنت
بی قرارم کرده گل ها مستم از بوییدنت!
از کنارم رد شدی تسبیح دستم داده اند
واجب عینی است استغفار بعد از دیدنت
صورتت را ماه گردانیده چادر مشکی ات
ماه کامل غبطه خواهد خورد بر تابیدنت
آمدی در شهرمان چرخی زدی، تعطیل شد
شهربازی های تهران بعد آن چرخیدنت
یک گلستان روی دامن داری و یک بوستان
حضرت سعدی چه خواهد کرد با رقصیدنت؟
با تو گفتم دوستم داری؟ تو خندیدی فقط
داغ "آری" بر دلم ماندست با خندیدنت
گل برایم چیده بودی یک غزل گفتم ولی
در برم خوابیده ای! قربان آن خوابیدنت
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
MoeinMoein _ Naro.mp3
زمان:
حجم:
8.2M
🔹 #نرو
🔸 #معین
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
تنهایی یعنـی:
این همه آغوش واسـه تو باز هست، امّا...
تو همونی رو میخوای که بِهِت پُـشت کرده...!
✍️ #پسر_مقدس
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الا، اي رهگذر! منگر! چنين بيگانه بر گورم
چه مي خواهي؟ چه مي جويي، در اين كاشانه ي عورم؟
چه سان گويم؟ چه سان گريم؟ حديث قلب رنجورم؟
از اين خوابيدن در زير سنگ و خاك و خون خوردن
نمي داني! چه مي داني، كه آخر چيست منظورم
تن من لاشه ي فقر است و من زنداني زورم
كجا مي خواستم مردن!؟ حقيقت كرد مجبورم
چه شبها تا سحر عريان، بسوز فقر لرزيدم
چه ساعتها كه سرگردان، به ساز مرگ رقصيدم
از اين دوران آفت زا، چه آفتها كه من ديدم
سكوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باري كه من از شاخسار زندگي چيدم
فتادم در شب ظلمت، به قعر خاك، پوسيدم
ز بس كه با لب محنت، زمين فقر بوسيدم
كنون كز خاك غم پر گشته اين صد پاره دامانم
چه مي پرسي كه چون مردم؟ چه سان پاشيده شد جانم؟
چرا بيهوده اين افسانه هاي كهنه بر خوانم؟
ببين پايان كارم را و بستان دادم از دهرم
كه خون ديده، آبم كرد و خاك مرده ها، نانم
همان دهري كه بايستي بسندان كوفت دندانم
به جرم اينكه انسان بودم و مي گفتم: انسانم
ستم خونم بنوشيد و بكوبيدم به بد مستي
وجودم حرف بيجايي شد اندر مكتب هستي
شكست و خرد شد، افسانه شد، روز به صد پستي
كنون... اي رهگذر! در قلب اين سرماي سر گردان
به جاي گريه: بر قبرم، بكش با خون دل دستي
كه تنها قسمتش زنجير بود، از عالم هستي
نه غمخواري، نه دلداري، نه كس بودم در اين دنيا
در عمق سينه ي زحمت، نفس بودم در اين دنيا
همه بازيچه ي پول و هوس بودم در اين دنيا
پر و پا بسته مرغي در قفس بودم در اين دنيا
به شب هاي سكوت كاروان تيره بختيها
سرا پا نغمه ي عصيان، جرس بودم در اين دنيا
به فرمان حقيقت رفتم اندر قبر ، با شادي
كه تا بيرون كشم از قعر ظلمت نعش آزادی
✍️ #کارو (کاراپت دِردِریان)
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچهی معشوقهی خود میگذرم
✍️ #محمدحسین_بجهت (شهریار)
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
بعد از تو از هر قطره ی باران بدم آمد
از جاده های ابریِ گرگان بدم آمد
گفتم که پا خوردی و زیبایی! ولی... بانو!
بعد از تو من از قالی کرمان بدم آمد
چشمان تو هم رنگِ جنگل های انبوهند
بعد از تو از سرسبزیِ گیلان بدم آمد
بعد از تو از هر کس که می خندید، رنجیدم
از پسته خندان رفسنجان بدم آمد
تو خاطرات زیرِ باران با خودت داری
بعد از تو، من از عشق... از باران... بدم آمد
✍️ #حسن_حسن_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
آنچه در مکتوب من ظاهر نشد نام من است
وآنچه قاصد را به خاطر نیست پیغام من است
غیر بر من می برد حسرت که هم بزم توأم
کاش نوشد قطره ای زین می که در جامِ من است
می توانم از تَغافل بر سرِ رحم آرمت
دشمن من این دلِ بی صبر و آرامِ من است
در خیال جَستن از دام من، آن وحشی غزال
من به این خوش کرده ام خاطر،که در دام من است
"آذر" آن ظالم که بی موجب مرا بدنام کرد
هیچ می گوید که این بیچاره، بدنامِ من است؟
✍️ #آذر_بیگدلی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
دوش از همه شب ها شب جان کاه تری بود
فریاد از این شب چه شب بی سحری بود
دور از تو من سوخته تب داشتم ای گل
وز شور تو در سینه شرار دگری بود
هر سو به تمنای تو تا صبح نگاهم
چون مرغک طوفان زده ی در به دری بود
چون باد سحرگاه گذشتی و ندیدی
در راه تو از بوی گل آشفته تری بود
افسوس که پیش تو ندارد هنرم قدر
ای کاش به جای هنرم سیم و زری بود.
✍️ #شفیعی_کدکنی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
تا بدام عشق افتادیم آزادیم ما
شرمسار لطف بی پایان صیادیم ما
نیست شیرینی که تا ماند ز ما افسانه ای
ورنه در عشق و جنون استاد فرهادیم ما
دردمندیم و کسی از ما نمیگیرد سراغ
همچو اشک از چشم اهل درد افتادم ما
رفت بی حاصل ز کف سرمایه ی عمر عزیز
نقد جان را در قمار زندگی دادیم ما
هستی ما هست "آگاهی" قرین نیستی
شعله ی شمعیم و لرزان در ره بادیم ما.
✍️ #محمد_آگاهی_خراسانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh