داشتم از درد به خود می پیچیدم...
همسایه ها گفتند: چقدر قشنگ قِر می دهی!
و سالهاست... رقاصِ پُردرد خیابان هایم!
✍️#صادق_هدایت
در این گوشه از جهان
من از عقل جن نیز
فرسنگها دورم...
✍️ #عباس_صفاری
همه می پرسند حالت چطور است؟
هیچ کس نمی پرسد،
بالت؟
✍️ #قیصر_امین_پور
از رفتنت دهان همه باز...
انگار گفته بودند:
پرواز
پر واز
✍️ #قیصر_امین پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
دسته گلی
میخرم برای خودم امروز
از جانب کسی
که کوتاه میکند
شاخهام
✍️ #لیلا_صادقی
گفت: احوالت چطور است؟
گفتمش: عالی است
مثل حال گل!
حال گل، در چنگ چنگیز مغول!
✍️ #قیصر_امین_پور
شهر در انتظار شب است
بانو!
گل سرت را
باز کن...
✍️ #ناصر_رعيت_نواز
ای دوست
این روزها با هر که دوست می شوم
احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ایم که دیگر
وقت خیانت است!
✍️ #نصرت_رحمانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
امّا
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهی تو رد شدم
اصلاً نه تو، نه من!
تقصیر هیچکس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!
✍️ #قیصر_امین_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
Parvaz HomayParvaz Homay _ Mahe Man.mp3
زمان:
حجم:
10.6M
🔹 #ماه_من
🔸 #پرواز_همای
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
گفتی دوستت دارم
و من به خیابان رفتم!
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود...
✍️ #گروس_عبدالملکیان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
از بهار
تقویم می ماند
از من
استخوانهایی که تو را
دوست داشتند...
✍️ #الیاس_علوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
این روزها که میگذرد
شادم
این روزها که میگذرد
شادم
که میگذرد
این روزها
شادم
که میگذرد...
✍️ #قیصر_امین_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
با رفتن تو به زندگی کردم پشت
من ماندم و حلقه ی طنابی در مشت
بگذار که فردا برسد می شنوی
دیروز غروب، شاعری خود را کشت
✍️ #بیژن_ارژن
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
دنیا دست خوابگردانها بود
صحرا مست سراب گردانها بود
مشتی تخمه دهانشان را بسته است
و این قصه ی آفتابگردانها بود
✍️ #بیژن_ارژن
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
اگر کسی مرا خواست
بگویید رفته باران ها را تماشا کند
و اگر اصرار کرد،
بگویید برای دیدن ِ طوفان ها
رفته است!
و اگر باز هم سماجت کرد،
بگویید
رفته است تا دیگر بازنگردد...
✍️ #بیژن_جلالی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
به خانه می رفت
با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی؟
مادرش پرسید،
دعوا کردی باز؟
پدرش گفت،
و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود،
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
و خندیده بود.
✍️ #حسین_پناهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
برای من
دوست داشتن
آخرین دلیل دانایی است
امّا هوا همیشه آفتابی نیست
عشق همیشه علامت رستگاری نیست
و من گاهی اوقات مجبورم
به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده است
چقدر تحمل سکوتش طولانی ست
چقدر...
✍️ #سید_علی_صالحی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh