eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
▫️ تو را به مشاعره می خوانم جایی میانه ی سقوط غزل آنجا که عاشق / زبانش بلغزد! " قافیه ای ردیف کن" تو را به معاشقه می خوانم جایی که آغوش این پیامبر از مؤمن تهی باشد! " بوسه ای نازل کن " تو را به محاکمه می خوانم در شهری که شریعت چشمان تو بدعتی بر مذهب من باشد! " حجتی دلیل کن " **** ▫️ استفتاء: آیا هر معشوقه که صاحب شریعت باشد، بدعت گزار محسوب می شود و محکوم به اعدام است؟! ▫️ فتوا: در مسلک عشاقِ لامذهب، هر شریعت که از اندام معشوقه جاری شود، جرم محسوب می شود مگر اینکه بتواند، پیامبر خویش را مجنون کند؛ چنین زنی به جانشینی نیز سزاوارتر است. رسالۀ دلدادگی/ فقه عاشقی/ باب الخلافه ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
غمگين تر از يك مرد كه معشوقه ندارد/ شهري است كه ميخانه ندارد؛ در خود شكند/ داد زند/ شعله فروزد/ آشوب دلش نام نهد: "فتنه ي دامان زنانه" ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
" طعم باروت تا سهم کرکسان!" (1) دوباره زنت می شوم؛ دگر بار خطر می کنم صعود را، تا از بلند بالای نگاهت، پرچم التماسی را به اهتزار در آورم که قلبت بلرزد؛ بریزد تمامِ آوارِ راه های رفتنت، بر سر دلواپسی های من؛ همان سری که سوده ام به غرور ماندنت، آنقدر که تاول زده افکارم، از بس دلم تنگ است و آرزویم بزرگ!، جا نمی شود تصور نبودنت در تجسم عشق... حال و هوای خواستنت که سنگین می شود، بوی کافور می دهند اطلسی های خانه، جمجمه ام پر می شود از طعم باروت های نم کشیده در ذهنیت مرگ. بیا و تمام کاسه کوزه های ترک خورده ی عاشقی را، بر سر زبان الکنم بشکن، اما، باز هم مردانه، پای آب و جاروی اشک های این دل شکسته، بمان. (2) مـَــردت شدم که بُستان تنت به پروانه ی وَهم دیگری فریبا نشود، آبیاری آلاله های لبت با من، تو دلواپسِ کمانِ ابرویت باش که تیر از زه چشمانت به قلب بیگانه ای ننشاند! باز کردن گره زلفت با من، تو حواست باشد در چین و ختنِ بـَـر و بازوی غریبه ای گم نشوی! شب پاسبانی از ماه سینه ات با من، توحواست باشد گونه هایت به آفتاب گردِشِ چشمانِ شکارچی های فصلِ ممنوعه نرود! بند این دل اگر به بوسه ی شومی بر تیغه ی بینی ات، بریده شود، دل به میانه ی عشقت می شکند، بیدار می شود این شیر خفته در بیشه زار اندامت! از تو هر آنچه بِدَرد ما بقی با خود خواهد برد... شک مکن! سهم کرکسان این دشت بی ناموس، از سایه ی تو هم بی نصیب می ماند! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
با من بگو تا کیستی، مهری بگو ، ماهی بگو خوابی خیالی چیستی اشکی بگو آهی بگو راندم چواز مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن دیگر بگو از جان من جانا چه می خواهی بگو گیرم نمی گیری دگر زآشفته ی عشقت خبر در حال من گاهی نگر با من سخن گاهی بگو ای گل پی هرخس مرو درخلوت هر کس مرو گویی که دانم پس مرو گر آگه از راهی بگو غمخوارِ دل ای مه نه ای از درد من آگه نه ای ولله نه ای بالله نه ای، از دردم آگاهی بگو بر خلوت دل سرزده یک ره درآ ساغر زده آخر نگویی سرزده از من چه کوتاهی بگو من عاشق تنهایی ام، سرگشته ی شیدایی ام دیوانه ی رسوایی ام، تو هر چه می خواهی بگو ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
جانی که خلاص از شب هجران تو کردم در روز وصال تو ، به قربان تو کردم خون بود شرابی که ز مینای تو خوردم غم بود نشاطی که به دوران تو کردم آهی است کز آتشکدهی سینه برآمد هر شمع که روشن به شبستان تو کردم اشکی است که ابر مژه بر دامن من ریخت هر گوهر غلتان که به دامان تو کردم صد بار گزیدم لب افسوس به دندان هر بار که یاد لب و دندان تو کردم دل با همه آشفتگی از عهده برآمد هر عهد که با زلف پریشان تو کردم در حلقهی مرغان چمن ولوله انداخت هر ناله که در صحن گلستان تو کردم یعقوب نکرد از غم نادیدن یوسف این گریه که دور از لب خندان تو کردم داد از صف عشاق جگرخسته برآمد هرگه سخن از صف زده مژگان تو کردم تا زلف تو بر طرف بناگوش فرو ریخت از هر طرفی گوش به فرمان تو کردم تا پرده بر افکندم از آن صورت زیبا صاحب نظران را همه حیران تو کردم از خواجگی هر دو جهان دست کشیدم تا بندگی سرو خرامان تو کردم دوشینه به من این همه دشنام که دادی پاداش دعایی است که بر جان تو کردم زد خنده به خورشید فروزنده فروغی هر صبح که وصف رخ رخشان تو کردم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
چه خوشست پیش زلفت سر شکوه باز کردن گله های روز هجران، به شب دراز کردن همه روز در خیالم، که شب دگر بیاید تو و ناز ها که داری، من و آن نیاز کردن درِ دل کنون نشاید به همه فراز کردن تو به خانه ای، نشاید در خانه باز کردن به تکلمی دهانت بگشود عقده هایم چه خوشست کشف معنی بر اهل راز کردن سر کوی دلبر من به حریم کعبه ماند که به هر طرف کنی رو بتوان نماز کردن به جز از حدیث زلفت که به عمر می سرایم همه عمر در ملالم، ز سخن دراز کردن بگذار تا که مظهر، ز تو کام دل بگیرد تو هزار جای داری، ز برای ناز کردن ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
خیاط زمـانـه بـه تنــم رخت عـــزا دوخت آمــاده ی پــرواز شدم بال و پــرم سوخت دل خستـه تـر از خسته تـرین آدم ِاین شهر از زنـدگی و عشق بـه جـز غصه نیاندوخت بیچاره تر از من بـه جهان هیچکسی نیست دیدم که کسی در خودِ من یکسره می سوخت از بیـکسی ام دل گله دارد بـه کــه گویــم ؟ از دوست وفا خواستم افسوس که نفروخت از ظلم تو هم ساده گذشتم، برو خوش باش مـــادر بـه من از کودکیــم کیــنه نیاموخت جای گله از هیچکسی نیست که این عشق آتش شد و در سینه ی من شعله برافروخت با ایـن همه غــم نیست کسی سنگ صبـورم از سوختـن دم بــه دمم، ساختــن آمـوخت ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت در دفتر زمانه فتد نامش از قلم هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت در پیشگاه اهل خِرد نیست محترم هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت با آنکه جیب و جام من از مال و می تهی ست ما را فراغتی‌ست، که جمشید جم نداشت انصاف و عدل داشت موافق بس، ولی چون فرّخی ، موافق ثابت‌ قدم نداشت. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
🔹 نام اثر ▫️ شعر و صدای 📚 از دفتر 📀 تهیه و تدوین ▫️ از 🕊 ارائه شده در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 ☘️ @shernosh
Sanam NafeSanam Nafe _ Samte Sahel.mp3
زمان: حجم: 9.1M
🔹 نام اثر ▫️ شعر و صدای 📚 از دفتر 📀 تهیه و تدوین ▫️ از 🕊 ارائه شده در کانال دختر همسایه توی خاله بازی گفته بود می رسد مردی به فریاد عروسک هایمان برگ های پله ها را خوب اگر جارو کنیم زود تر شاید بیاید قهرمان داستان عیدها در انتظارت کوچه پرچم پوش بود عطر یاسِ باورت در خانه ها پیچیده بود خواهرم یک بار در ساعاتِ نزدیکِ اذان توی خوابش صورتِ نورانی ات را دیده بود ▪️ ادامه ی شعر در پست بعدی 👇👇 ☘️ @shernosh
🔹 نام اثر ▫️ شعر و صدای 📚 از دفتر 📀 تهیه و تدوین ▫️ از 🕊 ارائه شده در کانال دختر همسایه توی خاله بازی گفته بود می رسد مردی به فریاد عروسک هایمان برگ های پله ها را خوب اگر جارو کنیم زود تر شاید بیاید قهرمان داستان عیدها در انتظارت کوچه پرچم پوش بود عطر یاسِ باورت در خانه ها پیچیده بود خواهرم یک بار در ساعاتِ نزدیکِ اذان توی خوابش صورتِ نورانی ات را دیده بود هر اتوبوسی که از خطِّ مقدم می رسید نامه ای با دست خطت را به مادر می رساند هر کسی عاشق که می شد شعرش از جنس تو بود ذکرِ تو از هر گناهی، هر کسی را می رهاند سالها بی بی تو را بر روی نذری ها نوشت با امید چشمهایَت ختم قرآن می گرفت رو به سمت آسمان فریاد می کردم تو را گریه می کردم تو را، وقتی که باران می گرفت گفته بودند از مسیرِ خانه ام رد می شوی رنگ بر رخسار غمگین خیالاتم نبود تند می زد قلبم و دنیا به آخر می رسید مخفیانه عشق وَرزیدن نه، در ذاتم نبود گفته بودند از قُماش خشکسالی نیستی با نفسهایت حیات خانه جان خواهد گرفت در دعا پیچیده اندت، می رسی و آسمان تا ابد بوی گلاب و زعفران خواهد گرفت چند روزی می شود بد جور حست می کنم دوست دارم شب نشینی های پشت بام را می شمارم آرزوها را به سمتِ آسمان می شمارم عشق های تلخ و نا فرجام را التماست می کنم یک لحظه نزدیکم شوی بشنوی این شعر تلخی را که مضمونش تویی قصه هایی از پلاک و استخوان و ضبط صوت در هوای داغ اهوازی، که کارونش تویی گفته اند از آسمان شهرمان رد می شوی بچه ها ی کوچه پرواز تو را کِل می کِشند غرق دریای غمت هستم ولی دستان تو خوب می دانم مرا هم سمت ساحل می کِشند 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
به درد مرا هم دردم بخوان که از همدردی پشیمانم! تسلیم نمی شوم حاشا که دیوار بلندی دارد تو روی شانه ام تکیه بزن این شانه روی گرده ام سنگین است ته حرفهایم تلخ است ته حرفهایم همین گفتن های سخت است ته حرفهایم مشت بر حنجره ی قانون است! نمی فهمم نمی دانم نمی ترسم چرا در پشت این سایه بازیها پنهانی چرا با زهم منتشر در اضلاع نابسامان نیرنگی چرا این بار خطوط چهره ات پنهان است! نشستم روی دلتنگی بولوار خیابان را با ماشینهایش خیابان را با آدمهایش خیابان را با تکرار کفشهای ناهمگونش می شمارم! نشستم تا خیال کنم خوابزده ام در میان اوهام در میان شکلکهای خنده و گریه در میان ماسکهای چهره سرتاسر این خواب را پیاده می پیمایم! حالا خیال کن میان دستهایت قایمم کردی حالا تصور کن گردنم جدا مانده از تن حالا ترسیم کن مرا سرم از درد فرار می کند و پاهایم روی دیوار حاشا قدم می زند! من از صبح من از شب من از امروز من از فردا و تو گرفتار عادتهای دیروز مرا همدرد خواندی! نمی خواهم نمی بینم نمی پرسم نمی مانم من از قانون حق حیات گریزانم! یکبار دوبار ده بار صدبار بس است این گام ها رو به مرگ است! و من کام از مرگ می گیرم! و من یک گام به تو نردیکترم! هیجان از مرگ هیجان از نبود خون در رگ هیجان از بلندی های دروغ! تو را من کشتم تو را من کشتم تو را من کشتم! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh