eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
چه خوشست پیش زلفت سر شکوه باز کردن گله های روز هجران، به شب دراز کردن همه روز در خیالم، که شب دگر بیاید تو و ناز ها که داری، من و آن نیاز کردن درِ دل کنون نشاید به همه فراز کردن تو به خانه ای، نشاید در خانه باز کردن به تکلمی دهانت بگشود عقده هایم چه خوشست کشف معنی بر اهل راز کردن سر کوی دلبر من به حریم کعبه ماند که به هر طرف کنی رو بتوان نماز کردن به جز از حدیث زلفت که به عمر می سرایم همه عمر در ملالم، ز سخن دراز کردن بگذار تا که مظهر، ز تو کام دل بگیرد تو هزار جای داری، ز برای ناز کردن ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
خیاط زمـانـه بـه تنــم رخت عـــزا دوخت آمــاده ی پــرواز شدم بال و پــرم سوخت دل خستـه تـر از خسته تـرین آدم ِاین شهر از زنـدگی و عشق بـه جـز غصه نیاندوخت بیچاره تر از من بـه جهان هیچکسی نیست دیدم که کسی در خودِ من یکسره می سوخت از بیـکسی ام دل گله دارد بـه کــه گویــم ؟ از دوست وفا خواستم افسوس که نفروخت از ظلم تو هم ساده گذشتم، برو خوش باش مـــادر بـه من از کودکیــم کیــنه نیاموخت جای گله از هیچکسی نیست که این عشق آتش شد و در سینه ی من شعله برافروخت با ایـن همه غــم نیست کسی سنگ صبـورم از سوختـن دم بــه دمم، ساختــن آمـوخت ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت در دفتر زمانه فتد نامش از قلم هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت در پیشگاه اهل خِرد نیست محترم هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت با آنکه جیب و جام من از مال و می تهی ست ما را فراغتی‌ست، که جمشید جم نداشت انصاف و عدل داشت موافق بس، ولی چون فرّخی ، موافق ثابت‌ قدم نداشت. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
🔹 نام اثر ▫️ شعر و صدای 📚 از دفتر 📀 تهیه و تدوین ▫️ از 🕊 ارائه شده در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 ☘️ @shernosh
Sanam NafeSanam Nafe _ Samte Sahel.mp3
زمان: حجم: 9.1M
🔹 نام اثر ▫️ شعر و صدای 📚 از دفتر 📀 تهیه و تدوین ▫️ از 🕊 ارائه شده در کانال دختر همسایه توی خاله بازی گفته بود می رسد مردی به فریاد عروسک هایمان برگ های پله ها را خوب اگر جارو کنیم زود تر شاید بیاید قهرمان داستان عیدها در انتظارت کوچه پرچم پوش بود عطر یاسِ باورت در خانه ها پیچیده بود خواهرم یک بار در ساعاتِ نزدیکِ اذان توی خوابش صورتِ نورانی ات را دیده بود ▪️ ادامه ی شعر در پست بعدی 👇👇 ☘️ @shernosh
🔹 نام اثر ▫️ شعر و صدای 📚 از دفتر 📀 تهیه و تدوین ▫️ از 🕊 ارائه شده در کانال دختر همسایه توی خاله بازی گفته بود می رسد مردی به فریاد عروسک هایمان برگ های پله ها را خوب اگر جارو کنیم زود تر شاید بیاید قهرمان داستان عیدها در انتظارت کوچه پرچم پوش بود عطر یاسِ باورت در خانه ها پیچیده بود خواهرم یک بار در ساعاتِ نزدیکِ اذان توی خوابش صورتِ نورانی ات را دیده بود هر اتوبوسی که از خطِّ مقدم می رسید نامه ای با دست خطت را به مادر می رساند هر کسی عاشق که می شد شعرش از جنس تو بود ذکرِ تو از هر گناهی، هر کسی را می رهاند سالها بی بی تو را بر روی نذری ها نوشت با امید چشمهایَت ختم قرآن می گرفت رو به سمت آسمان فریاد می کردم تو را گریه می کردم تو را، وقتی که باران می گرفت گفته بودند از مسیرِ خانه ام رد می شوی رنگ بر رخسار غمگین خیالاتم نبود تند می زد قلبم و دنیا به آخر می رسید مخفیانه عشق وَرزیدن نه، در ذاتم نبود گفته بودند از قُماش خشکسالی نیستی با نفسهایت حیات خانه جان خواهد گرفت در دعا پیچیده اندت، می رسی و آسمان تا ابد بوی گلاب و زعفران خواهد گرفت چند روزی می شود بد جور حست می کنم دوست دارم شب نشینی های پشت بام را می شمارم آرزوها را به سمتِ آسمان می شمارم عشق های تلخ و نا فرجام را التماست می کنم یک لحظه نزدیکم شوی بشنوی این شعر تلخی را که مضمونش تویی قصه هایی از پلاک و استخوان و ضبط صوت در هوای داغ اهوازی، که کارونش تویی گفته اند از آسمان شهرمان رد می شوی بچه ها ی کوچه پرواز تو را کِل می کِشند غرق دریای غمت هستم ولی دستان تو خوب می دانم مرا هم سمت ساحل می کِشند 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
به درد مرا هم دردم بخوان که از همدردی پشیمانم! تسلیم نمی شوم حاشا که دیوار بلندی دارد تو روی شانه ام تکیه بزن این شانه روی گرده ام سنگین است ته حرفهایم تلخ است ته حرفهایم همین گفتن های سخت است ته حرفهایم مشت بر حنجره ی قانون است! نمی فهمم نمی دانم نمی ترسم چرا در پشت این سایه بازیها پنهانی چرا با زهم منتشر در اضلاع نابسامان نیرنگی چرا این بار خطوط چهره ات پنهان است! نشستم روی دلتنگی بولوار خیابان را با ماشینهایش خیابان را با آدمهایش خیابان را با تکرار کفشهای ناهمگونش می شمارم! نشستم تا خیال کنم خوابزده ام در میان اوهام در میان شکلکهای خنده و گریه در میان ماسکهای چهره سرتاسر این خواب را پیاده می پیمایم! حالا خیال کن میان دستهایت قایمم کردی حالا تصور کن گردنم جدا مانده از تن حالا ترسیم کن مرا سرم از درد فرار می کند و پاهایم روی دیوار حاشا قدم می زند! من از صبح من از شب من از امروز من از فردا و تو گرفتار عادتهای دیروز مرا همدرد خواندی! نمی خواهم نمی بینم نمی پرسم نمی مانم من از قانون حق حیات گریزانم! یکبار دوبار ده بار صدبار بس است این گام ها رو به مرگ است! و من کام از مرگ می گیرم! و من یک گام به تو نردیکترم! هیجان از مرگ هیجان از نبود خون در رگ هیجان از بلندی های دروغ! تو را من کشتم تو را من کشتم تو را من کشتم! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
یاد دارم در غروبی سرد سرد، می گذشت از کوچه ما دوره گرد، داد می زد: "کهنه قالی می خرم، دست دوم، جنس عالی می خرم، کوزه و ظرف سفالی می خرم، گر نداری، شیشه خالی می خرم"، اشک در چشمان بابا حلقه بست، عاقبت آهی کشید، بغض اش شکست، اول ماه است و نان در سفره نیست، ای خدا شکرت، ولی این زندگی است!؟ سوختم، دیدم که بابا پیر بود، بدتر از او، خواهرم دلگیر بود، بوی نان تازه هوش اش برده بود، اتفاقا مادرم هم، روزه بود، صورت اش دیدم که لک برداشته، دست خوش رنگ اش، ترک برداشته، باز هم بانگ درشت پیرمرد، پرده اندیشه ام را پاره کرد...، "دوره گردم، کهنه قالی می خرم، دست دوم، جنس عالی می خرم، کوزه و ظرف سفالی می خرم، گر نداری، شیشه خالی می خرم، خواهرم بی روسری بیرون دوید، گفت: "آقا، سفره خالی می خرید؟!" ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
من از پایان بی فرجام یک آغاز می آیم هوا تب دار و سنگین است و من از آخرین پرواز می آیم بخوان... شب ناله هایم را گریزی نیست هوا تا بیکران تاریک چراغِ شب ستیزی نیست الفبای نوایم را کسی در تیرگی آواز خواهد کرد کسی آغاز خواهد کرد همه دست و دلم از درد بی تاب است سحر رنجور و بیخواب است کسی آیا مرا از بی کسی بیدار خواهد کرد کسی آن لحظه را تکرار خواهد کرد قلم میلغزد و مجهول در مجهول می پوسد لبان آبی هر واژه را با شوق می بوسد زمین با نخوت بیداد گریان است جهان از گردشِ تکرا بیمار است و دریا در سکوتی بس ملال انگیز کف بر لب فرو بسته ست دستِ موج را بر سنگ آبروی باغ در چنگال پاییز است در این باران طاقتسای ظلمت آفتابی نیست سراب آباد بهتان است آبی نیست نفسهایم درون شعر زندانی و من بر کور سوی شاخه ای بی بر فراز قله های آه تنهایم... و پژواک صدایم در نمی پیچد ز کام کوهها بر چاه چراغ آرزو در بیکران فتنه خاموش است هوایم سخت بارانی سرودم تلخ و طوفانی دل و اندیشه ام را تکه تکه می گدازم در میان خاک و از آنسوی درد و عشق و نان و آز بسویش باز می آیم واز تاریکیِ دلگیرِ این کابوس با موج خیالی مبهم و توفان بسوی آبی پرواز می آیم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
O.Mansor KalamiFardO.Mansor KalamiFard _ Jalaseye 11 _ درباره ی شعر - آوا و معنا . شعر خوب شعر بد . شعر خوب شعر عالی.mp3
زمان: حجم: 17.6M
🔹 ویژه برنامه روز ▫️ نخستین برنامه ی رادیویی گروه 🔸 کارگردان 🔸 اجرا / / / 🕊 ارائه شده در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 🍀 @shernosh
GognousGognous _ Rouze Dokhta'r.mp3
زمان: حجم: 9.6M
🔹 ویژه برنامه روز ▫️ نخستین برنامه ی رادیویی گروه 🔸 کارگردان 🔸 اجرا / / / 🕊 ارائه شده در کانال 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh