eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹 نام اثر ▫️ شعر و صدای 📚 از دفتر 📀 تهیه و تدوین ▫️ از 🕊 ارائه شده در کانال دختر همسایه توی خاله بازی گفته بود می رسد مردی به فریاد عروسک هایمان برگ های پله ها را خوب اگر جارو کنیم زود تر شاید بیاید قهرمان داستان عیدها در انتظارت کوچه پرچم پوش بود عطر یاسِ باورت در خانه ها پیچیده بود خواهرم یک بار در ساعاتِ نزدیکِ اذان توی خوابش صورتِ نورانی ات را دیده بود هر اتوبوسی که از خطِّ مقدم می رسید نامه ای با دست خطت را به مادر می رساند هر کسی عاشق که می شد شعرش از جنس تو بود ذکرِ تو از هر گناهی، هر کسی را می رهاند سالها بی بی تو را بر روی نذری ها نوشت با امید چشمهایَت ختم قرآن می گرفت رو به سمت آسمان فریاد می کردم تو را گریه می کردم تو را، وقتی که باران می گرفت گفته بودند از مسیرِ خانه ام رد می شوی رنگ بر رخسار غمگین خیالاتم نبود تند می زد قلبم و دنیا به آخر می رسید مخفیانه عشق وَرزیدن نه، در ذاتم نبود گفته بودند از قُماش خشکسالی نیستی با نفسهایت حیات خانه جان خواهد گرفت در دعا پیچیده اندت، می رسی و آسمان تا ابد بوی گلاب و زعفران خواهد گرفت چند روزی می شود بد جور حست می کنم دوست دارم شب نشینی های پشت بام را می شمارم آرزوها را به سمتِ آسمان می شمارم عشق های تلخ و نا فرجام را التماست می کنم یک لحظه نزدیکم شوی بشنوی این شعر تلخی را که مضمونش تویی قصه هایی از پلاک و استخوان و ضبط صوت در هوای داغ اهوازی، که کارونش تویی گفته اند از آسمان شهرمان رد می شوی بچه ها ی کوچه پرواز تو را کِل می کِشند غرق دریای غمت هستم ولی دستان تو خوب می دانم مرا هم سمت ساحل می کِشند 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
به درد مرا هم دردم بخوان که از همدردی پشیمانم! تسلیم نمی شوم حاشا که دیوار بلندی دارد تو روی شانه ام تکیه بزن این شانه روی گرده ام سنگین است ته حرفهایم تلخ است ته حرفهایم همین گفتن های سخت است ته حرفهایم مشت بر حنجره ی قانون است! نمی فهمم نمی دانم نمی ترسم چرا در پشت این سایه بازیها پنهانی چرا با زهم منتشر در اضلاع نابسامان نیرنگی چرا این بار خطوط چهره ات پنهان است! نشستم روی دلتنگی بولوار خیابان را با ماشینهایش خیابان را با آدمهایش خیابان را با تکرار کفشهای ناهمگونش می شمارم! نشستم تا خیال کنم خوابزده ام در میان اوهام در میان شکلکهای خنده و گریه در میان ماسکهای چهره سرتاسر این خواب را پیاده می پیمایم! حالا خیال کن میان دستهایت قایمم کردی حالا تصور کن گردنم جدا مانده از تن حالا ترسیم کن مرا سرم از درد فرار می کند و پاهایم روی دیوار حاشا قدم می زند! من از صبح من از شب من از امروز من از فردا و تو گرفتار عادتهای دیروز مرا همدرد خواندی! نمی خواهم نمی بینم نمی پرسم نمی مانم من از قانون حق حیات گریزانم! یکبار دوبار ده بار صدبار بس است این گام ها رو به مرگ است! و من کام از مرگ می گیرم! و من یک گام به تو نردیکترم! هیجان از مرگ هیجان از نبود خون در رگ هیجان از بلندی های دروغ! تو را من کشتم تو را من کشتم تو را من کشتم! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
یاد دارم در غروبی سرد سرد، می گذشت از کوچه ما دوره گرد، داد می زد: "کهنه قالی می خرم، دست دوم، جنس عالی می خرم، کوزه و ظرف سفالی می خرم، گر نداری، شیشه خالی می خرم"، اشک در چشمان بابا حلقه بست، عاقبت آهی کشید، بغض اش شکست، اول ماه است و نان در سفره نیست، ای خدا شکرت، ولی این زندگی است!؟ سوختم، دیدم که بابا پیر بود، بدتر از او، خواهرم دلگیر بود، بوی نان تازه هوش اش برده بود، اتفاقا مادرم هم، روزه بود، صورت اش دیدم که لک برداشته، دست خوش رنگ اش، ترک برداشته، باز هم بانگ درشت پیرمرد، پرده اندیشه ام را پاره کرد...، "دوره گردم، کهنه قالی می خرم، دست دوم، جنس عالی می خرم، کوزه و ظرف سفالی می خرم، گر نداری، شیشه خالی می خرم، خواهرم بی روسری بیرون دوید، گفت: "آقا، سفره خالی می خرید؟!" ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
من از پایان بی فرجام یک آغاز می آیم هوا تب دار و سنگین است و من از آخرین پرواز می آیم بخوان... شب ناله هایم را گریزی نیست هوا تا بیکران تاریک چراغِ شب ستیزی نیست الفبای نوایم را کسی در تیرگی آواز خواهد کرد کسی آغاز خواهد کرد همه دست و دلم از درد بی تاب است سحر رنجور و بیخواب است کسی آیا مرا از بی کسی بیدار خواهد کرد کسی آن لحظه را تکرار خواهد کرد قلم میلغزد و مجهول در مجهول می پوسد لبان آبی هر واژه را با شوق می بوسد زمین با نخوت بیداد گریان است جهان از گردشِ تکرا بیمار است و دریا در سکوتی بس ملال انگیز کف بر لب فرو بسته ست دستِ موج را بر سنگ آبروی باغ در چنگال پاییز است در این باران طاقتسای ظلمت آفتابی نیست سراب آباد بهتان است آبی نیست نفسهایم درون شعر زندانی و من بر کور سوی شاخه ای بی بر فراز قله های آه تنهایم... و پژواک صدایم در نمی پیچد ز کام کوهها بر چاه چراغ آرزو در بیکران فتنه خاموش است هوایم سخت بارانی سرودم تلخ و طوفانی دل و اندیشه ام را تکه تکه می گدازم در میان خاک و از آنسوی درد و عشق و نان و آز بسویش باز می آیم واز تاریکیِ دلگیرِ این کابوس با موج خیالی مبهم و توفان بسوی آبی پرواز می آیم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
O.Mansor KalamiFardO.Mansor KalamiFard _ Jalaseye 11 _ درباره ی شعر - آوا و معنا . شعر خوب شعر بد . شعر خوب شعر عالی.mp3
زمان: حجم: 17.6M
🔹 ویژه برنامه روز ▫️ نخستین برنامه ی رادیویی گروه 🔸 کارگردان 🔸 اجرا / / / 🕊 ارائه شده در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 🍀 @shernosh
GognousGognous _ Rouze Dokhta'r.mp3
زمان: حجم: 9.6M
🔹 ویژه برنامه روز ▫️ نخستین برنامه ی رادیویی گروه 🔸 کارگردان 🔸 اجرا / / / 🕊 ارائه شده در کانال 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن از برای سود، در دریای بی پایان علم عقل را مانند غواصان، شناور داشتن گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن چشم دل را با چراغ جان منور داشتن در گلستان هنر چون نخل بودن بارور عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود مجنون از آستانه لیلی کجا رود گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست بسیار سر که در سر مهر و وفا رود مجروح تیر عشق اگرش تیغ بر قفاست چون می‌رود ز پیش تو چشم از قفا رود در هیچ موقفم سر گفت و شنید نیست الا در آن مقام که ذکر شما رود ای هوشیار اگر به سر مست بگذری عیبش مکن که بر سر مردم قضا رود ما چون نشانه پای به گل در بمانده‌ایم خصم آن حریف نیست که تیرش خطا رود ای آشنای کوی محبت صبور باش بیداد نیکوان همه بر آشنا رود سعدی به در نمی‌کنی از سر هوای دوست در پات لازمست که خار جفا رود. ✍️ شیخ اجل 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
این دود سیه فام که از بام وطن خاست ازماست که‌ برماست وین شعله سوزان که برآمد ز چپ وراست ازماست که‌ برماست جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم با کس نسگالیم از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست ازماست که‌ برماست یک‌تن چو موافق شد یک دشت سپاه‌است با تاج وکلاهست ملکی چو نفاق آورد او یکه و تنهاست ازماست که‌ برماست ماکهنه چناریم که از باد ننالیم بر خاک ببالیم لیکن چه کنیم‌، آتش ما در شکم ماست ازماست که‌ برماست ده سال به یک مدرسه گفتیم و شنفتیم تا روز نخفتیم وامروز بدیدیم که آن جمله معماست ازماست که‌ برماست گوییم که بیدار شدیم‌! این چه خیالست‌؟ بیداری ما چیست‌؟ بیداری طفلی است که محتاج به‌لالاست ازماست که‌ برماست از شیمی و جغرافی و تاربخ‌، نفوریم از فلسفه دوریم وز قال وان قلت‌، بهر مدرسه غوغاست ازماست که‌ برماست گویند بهار از دل و جان عاشق غربیست یاکافر حربی است ما بحث نرانیم در آن نکته که پیداست ازماست که‌ برماست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
با او دلم به مهر و مودت یگانه بود سیمرغ عشق را دل من آشیانه بود بر درگهم ز جمع فرشته سپاه بود عرش مجید جاه مرا آستانه بود در راه من نهاد نهان دام مکر خویش آدم میان حلقهٔ آن دام دانه بود می‌خواست تا نشانهٔ لعنت کند مرا کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود بودم معلم ملکوت اندر آسمان امید من به خلد برین جاودانه بود هفصد هزار سال به طاعت ببوده‌ام وز طاعتم هزار هزاران خزانه بود در لوح خوانده‌ام که یکی لعنتی شود بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود آدم ز خاک بود من از نور پاک او گفتم یگانه من بوم و او یگانه بود گفتند مالکان که نکردی تو سجده‌ای چون کردمی که با منش این در میانه بود جانا بیا و تکیه به طاعات خود مکن کاین بیت بهر بینش اهل زمانه بود دانستم عاقبت که به ما از قضا رسید صد چشمه آن زمان زد و چشمم روانه بود ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیست ره یافتن به جانبشان بی رضا نبود ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh