🔹نام شعر:#عشق
عشق را بی معرفت، معنا مکن
زر نداری مشت خود را وا مکن
گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گلها زشت یا زیبا مکن
خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن
دل شود روشن ز شمع اعتراف
با کس ار بد کردهای حاشا مکن
ای که از لرزیدن دل، آگهی
هیچکس را هیچ جا رسوا مکن
زر به دست طفل دادن ابلهی است
اشک را نذر غم دنیا مکن
پیرو خورشید یا آیینه باش
هرچه عریان دیدهای افشا مکن
ای بس آبادی که بوم یوم شد
بر سر یک مشت گل دعوا مکن
چون خدا بر تو خدایی میکند
اضطراب از روزی فردا مکن
متحد گردید و طوفان شد نسیم
دوستی با بیسر و بیپا مکن
پشت بر محراب دل کردن خطاست
قامتت را جای دیگر تا مکن
چون به شمعی میرسی پروانه باش
وز نگاه این و آن پروا مکن
پیش بیرنگان که مست حیرتاند
گر دورنگی میکنی با ما مکن
گر از آب برکه میترسی (پریش)!
دعوى غواصی دريا مكن.
✍️ #بهرام_سیاره (پریش شهرضایی)
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #کوچهی_شوق
همیشه دامن من، رشک آسمان بوده است
پر از ستاره، چو دامان کهکشان بوده است
شبی نبوده که بی غم دلم به روز آرد
همیشه خانهی دل پر ز میهمان بوده است
از آتشی که بهجا مانده در قفس، پیداست
که برق حادثه با ما هم آشیان بوده است
در آستانهی پیری جنون دل، گل کرد
شکوفهباری ما بین که در خزان بوده است
شبی که ماه من آمد به جلوه، جلوه نداشت
سرشک من که عروس ستارگان بوده است
به شام هجر تو دیدم که ماند از رفتار
سوار عمر که با برق همعنان بوده است
خراب عشق تو را از بلا، هراسی نیست
خرابه از خطر سيل، در امان بوده است
به هرکجا که روم صحبت از پریشانی است
مگر حکایت زلف تو در میان بوده است؟!
دوچشم منتظر من به کوچه کوچهی شوق
مدام در طلب صاحب الزمان بوده است.
✍️ #محمدعلی_مجاهدی (پروانه)
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #فریادِ_سکوت
ظاهر اگر خوشاست ولی شور و حال نیست
محتاجِ چشمهایم که آبش زُلال نیست
ما را به جامِ بادهی گُلگون خراب کن
هرچند گفته شیخ که باده حلال نیست
کوری اگر عصاکشِ کورِ دگر شود
گیرم که مشکل است ولیکن محال نیست
هر خانهای که صاحبش نیکو و عادل است
آنجا میانِ گربه و سگ هم جدال نیست
شهری که دزد و قاضی و داروغه با هَمَاند
جایی برای مَردمِ نیکو خصال نیست
کوهم که با سکوتِ، به فریاد میرسم
ای کدخدا بفهم! رعیّت که لال نیست
در بیشهای که نعرهی شیران رساتر است
جایی برای زوزهی گرگ و شغال نیست
از حالِ ما مپرس درین رنجِ بی حساب
آزرده را که حوصلهی قیل و قال نیست
دعوای عقل و عشق به پایان نمیرسد
وقتی به کارِ دیده و دل، اعتدال نیست
هر کس که گفت بهرِ تو مُردم، دروغ گفت
کو دلبری که چشم و دلِ او به مال نیست؟
مجهول و مُبهم است تمامِ شنیده ها
چندان شکستهایم که حالِ سؤال نیست
هر چند شاعران به خیالِ خود اندَرَند
شعرم حقیقتیاست که اصلاً خیال نیست
ما زندگیِ ابله و فرزانه دیدهایم
دنیا به کامِ مَردمِ صاحبکمال نیست
✍️ #مازیار_نظری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🔹 نام اثر #دختر_نابینای_من
✍️ شاعر #لاادری
🎙 صداخوانی #فاطمه_منافی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍁 @shernosh
Fateme Ma'nafiFateme Ma'nafi _ Dokhtare Nabinaye Man.mp3
زمان:
حجم:
5.1M
🔹 نام اثر #دختر_نابینای_من
✍️ شاعر #لاادری
🎙 صداخوانی #فاطمه_منافی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
دختر زیبای نابینای من
گر به تاریکی اسیری، وایِ من
دزد گیتی چشم زیبایت گرفت
روشنی از روز و شب هایت گرفت
لیک ایمان در دلت تابنده است
نور هستی در وجودت زنده است
در تو امید فراوان دیده ام
نغمه های شاد و زیبا دیده ام
روشنی بخش رهت علم است و درس
طفلک من از غم فردا مترس
در تمام زندگی او یار توست
او که آگه بر همه کردار توست
او چراغِ راهْ روشن می کند
از پلیدی هات ایمن می کند
گر نگاهت از شکوفایی تهی است
در وجودت شعله های زندگی است
قلب تو روشن تر از آیینه است
شوق و شور زندگی در سینه است
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
پس از مدت ها وبلاگ #آشنای_دیروز_گمشده_ی_فردا فعال گردید.
از طریق لینک زیر می توانید مطالب آن را دنبال کنید.
https://artarahimi.blogsky.com/
🔹نام شعر: « #خیّاط_قضا »
چو خیّاط قضا پیراهن هستی تنم کرده
تمام عمر اسیر منّت پیراهنم کرده
تنم را گر اسیر پیرهن دارد عجب نبود
که مدفون گنج جانم را به ویرانِ تنم کرده
چو باشد پاکمردان را هزاران دشمن جانی
ز پاکی مورد خشم هزاران دشمنم کرده
به باغ خُلد باید با ملایک همنشین بودم
هوای معصیت، همصحبت اهریمنم کرده
چنان میگریم از شرم معاصی در سحرگاهان
که اشک خجلتِ تَردامنی، تر ، دامنم کرده
گلی از بهر بوییدن ندادم باغبان امّا
مهیّا تاج گل بهر صفای مدفنم کرده
به سان بَردگان زرخریدم تا کشد هر سو
غُل و زنجیر تسلیم و رضا بر گردنم کرده
به خود پیچم چو ماری گوشهی ویرانهی میهن
چو خصم از چار سو تاراج ، گنج میهنم کرده
از آن روشندلم کز تیرگی های جهان دون
فروغ ایده آل (شمس قمّی) روشنم کرده
✍️شادروان #سید_علیرضا_شمس_قمی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر:(#پُر_عیالی)
مصیبتی بتر از فقر و دستِ خالی نیست
از آن بتر، مرضی همچو پُرعیالی نیست
بر آن سرم که کنم از خرابه خانهکشی
ولی به کوی تو هم یک اتاق خالی نیست
به هر دری که زدم، کس به روی من نگشود
مگر که خانهی خالی در این حوالی نیست؟
هر آنکه دید من و پنج بچّه و زن، گفت:
«به کنجِ دوزخ هم جا جنابعالی نیست»
کدام مردِ غیورِ شجاع را دیدی
که نزدِ خانگیان، قامتش هلالی نیست
کنارِ کوچه ز سرما هلاک خواهم شد
وقوعِ حادثه حتم است و احتمالی نیست
مکن عذاب خدایا و رحم کن بر ما
مگر که لطفِ تو آن لطفِ پارسالی نیست؟!
به روسیاهی خود جمله میکنیم اقرار
اگرچه صورتِ اینجانبان زغالی نیست
خلاصه، اینهمه مخلوق خانه میخواهند
بر این قضیه دگر جای ماستمالی نیست
بلای خانه به دوشی ز جانِ ما کُن دور
کز این بلا بتر از بهر ما اهالی نیست.
✍️ #قاسم_سیاره (آشفته شهرضایی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر:(#نقاب_را_بردار)
تو را شناخت نگاهم نقاب را بردار
ستاره سايه ندارد حجاب را بردار
تنور شعلهورم دست بر دلم مگذار
بپرس و پردهی اين التهاب را بردار
چو بوتراب كه از شير با نمک پرداخت
بس است گريه بر اين چشم خواب را بردار
هنر نكردم اگر سايهام بهخاک افتاد
ز خاک، اى دلِ من! آفتاب را بردار
به لقمه پاى نهادن كمال ناشكرىست
به احترام سبوى شراب را بردار
ز سالخورد صراحى دواى پيرى خواه
چو خم شدى ز خُمِ مى شباب را بردار
قلندران طريق احتياط نشناسند
دو راهه نيست جنون انتخاب را بردار
صلاح كار تو مطرب اگرچه خاموشى است
دلم گرفت خدا را، رباب را بردار
به عطر صومعه خاكم مكن نفاقآميز
شراب و شمع، مرا بس، گلاب را بردار
گناه از من امّيدوار او زاهد
تو بهر توشهی فردا ثواب را بردار
به عذر آتش پنهان (پريش) در خود سوخت
كنون كه شعله به سر گشت، آب را بردار
✍️ #بهرام_سیاره (پریش شهرضایی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر:( #حریم_جان_فزا )
از آنروزی که چشمم را درین غمخانه وا کردم
نگاه خویش را ، با گنبد تو آشنا کردم
غمی که جای خود را در درون سینه وا میکرد
چو دیدم گنبدت را از دلم، او را جدا کردم
شدم چون پایبند گنبد و صحن و سرای تو
دلم را از غم و از بند این دنیا رها کردم
ضریح دلنوازت شد انیس و مونس جانم
که کم کم دردهایم را در آغوشت دوا کردم
زیارتنامه خواندم در حریم جانفزای تو
دو رکعت هم نماز عشق را آنجا ادا کردم
مریضان و گرفتاران عالم را به درگاهت
به یاد آوردم و بر مشکل آنها دعا کردم
چو هستی دختر بابالحوائج، موسیِ جعفر
گره، از مشکلات خویش با دست تو وا کردم
خلاصه هر زمان هر مشکلی پیش آمد ای بانو
توسّل بر تو جستم از دل و جانت صدا کردم
عزاداران ثارالله (ع) را در صحن آیینه
چو دیدم یاد آن شاه شهید سر جدا کردم
از او آموختم ایثار و درس جانفشانی را
که هم خود، هم قلم را وقف در راه خدا کردم
سخن گفتم به عشق آل طاها در تمام عمر
بدون مُزد و مِنّت، حق جدّم را ادا کردم
نبودم چون پی نام و نشان؛ در گوشهی عزلت
نشستم کار خود را عاری از روی و ریا کردم
شدم دردیکش (ساقی) کوثر، با دلی آگاه
چنانکه خویش را سرمست، از جام ولا کردم
نبستم دل بهجز آل عبا (ع) در زندگی هرگز
از آنروزی که چشمم را درین غمخانه وا کردم
✍️ #سید_محمدرضا_شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر:« #ظلم_و_ستم »
شبیه ماه که در قلب چاه افتادست
امید در منِ تاریک،جمعِ اضداداست
در این ترنم خشم و در این تولد مرگ
کدام شمع به آتش کشیده، دل شاد است؟
در این تراکم تاریکِ بمب و آتش و دود
کدام آینه از آهِ تیره، آزاد است
زمین کدام زمان، عدلِ ایلیا را خواست؟
هنوز نبض زمین، دستِ ظلم و بیداد است
جهان، خرابهی آبادی از تناقض هاست
جهنمی که بهظاهر، بهشت شدّاد است
جهان، دهانهی آتشفشان خاموشی است
که مثل بغضِ گسل، یک سکوت فریاد است
جهان و هرچه در آن، ارث صالحانِ خداست
قسم به نور که این وعدهی خداداد است
دُرست مثل حبابی که میرود به فنا
بنای ظلم که بر آب بوده، برباد است.
✍️ #دکتر_حسین_محمدی_مبارز (ایلیا)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر :#اَلسَّلامُ_عَلَیكِ_یٰا_فاطِمَةَ_المَعصومَه"
برآر از آستین معرفت دست دعا اینجا
به آیین دگر بر آستان کبریا، اینجا
به چشم دل نظر کن بر حریم دختر موسی
که جان را میدهد آیینهی لطفش جلا، اینجا
مجو از خیل بیدردان دوای درد بیدرمان
«اگر درمان درد خویش میخواهی، بیا اینجا» ۱
صدای قدسیان بشنو که میآید به گوش جان
که دردت را دوا اینجا، که رنجت را شفا اینجا
بریز اشک نیازی در نمازستان بیخویشی
برآر آهی ز سوز سینهی دردآشنا اینجا
حریم یثرب و بطحاست گویی مرقد پاکش
که نور آذین بُوَد چون ساحت اُمُّ القُرا اینجا
فضای قدس، معراج حقیقت، بزم «اَو اَدنی»
شب اَسری، فروغ جاودان مصطفی اینجا
به نام او که خاک پاک او بوی نجف دارد
که از او میتراود عطرِ جانِ مرتضی اینجا
تو را پرواز خواهد داد تا اوج خداجویی
ز بام آشنایی، زاده ی خیرالنّسا اینجا
اگر مرد رهی پای ارادت نِه در این وادی
که با دست طلب جمعاند مردان خدا اینجا
برآی از ظلمت هستی، که خضر آمد به سرمستی
به بوی چشمهسار زندگیبخشِ بقا اینجا
منم (مشفق) غباری دامنافشان در هوای او
که میجویم رضای او به تسلیم و رضا اینجا
✍"عباس مشفق کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh