eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎙 صداخوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 🍁 @shernosh
Fateme Ma'nafiFateme Ma'nafi _ Dokhtare Nabinaye Man.mp3
زمان: حجم: 5.1M
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎙 صداخوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال دختر زیبای نابینای من گر به تاریکی اسیری، وایِ من دزد گیتی چشم زیبایت گرفت روشنی از روز و شب هایت گرفت لیک ایمان در دلت تابنده است نور هستی در وجودت زنده است در تو امید فراوان دیده ام نغمه های شاد و زیبا دیده ام روشنی بخش رهت علم است و درس طفلک من از غم فردا مترس در تمام زندگی او یار توست او که آگه بر همه کردار توست او چراغِ راهْ روشن می کند از پلیدی هات ایمن می کند گر نگاهت از شکوفایی تهی است در وجودت شعله های زندگی است قلب تو روشن تر از آیینه است شوق و شور زندگی در سینه است 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
پس از مدت ها وبلاگ فعال گردید. از طریق لینک زیر می توانید مطالب آن را دنبال کنید. https://artarahimi.blogsky.com/
🔹نام شعر: « » چو خیّاط قضا پیراهن هستی تنم کرده تمام عمر اسیر منّت پیراهنم کرده تنم را گر اسیر پیرهن دارد عجب نبود که مدفون گنج جانم را به ویرانِ تنم کرده چو باشد پاکمردان را هزاران دشمن جانی ز پاکی مورد خشم هزاران دشمنم کرده به باغ خُلد باید با ملایک همنشین بودم هوای معصیت، هم‌صحبت اهریمنم کرده چنان می‌گریم از شرم معاصی در سحرگاهان که اشک خجلتِ تَردامنی، تر ، دامنم کرده گلی از بهر بوییدن ندادم باغبان امّا مهیّا تاج گل بهر صفای مدفنم کرده به سان بَردگان زرخریدم تا کشد هر سو غُل و زنجیر تسلیم و رضا بر گردنم کرده به خود پیچم چو ماری گوشه‌ی ویرانه‌ی میهن چو خصم از چار سو تاراج ، گنج میهنم کرده از آن روشندلم کز تیرگی های جهان دون فروغ ایده آل (شمس قمّی) روشنم کرده ✍️شادروان 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر:() مصیبتی بتر از فقر و دستِ خالی نیست از آن بتر، مرضی همچو پُرعیالی نیست بر آن سرم که کنم از خرابه خانه‌کشی ولی به کوی تو هم یک اتاق خالی نیست به هر دری که زدم، کس به روی من نگشود مگر که خانه‌ی خالی در این حوالی نیست؟ هر آن‌که دید من و پنج بچّه و زن، گفت: «به کنجِ دوزخ هم جا جنابعالی نیست» کدام مردِ غیورِ شجاع را دیدی که نزدِ خانگیان، قامتش هلالی نیست کنارِ کوچه ز سرما هلاک خواهم شد وقوعِ حادثه حتم است و احتمالی نیست مکن عذاب خدایا و رحم کن بر ما مگر که لطفِ تو آن لطفِ پارسالی نیست؟! به روسیاهی خود جمله می‌کنیم اقرار اگرچه صورتِ این‌جانبان زغالی نیست خلاصه، این‌همه مخلوق خانه می‌خواهند بر این قضیه دگر جای ماست‌مالی نیست بلای خانه به دوشی ز جانِ ما کُن دور کز این بلا بتر از بهر ما اهالی نیست. ✍️ (آشفته شهرضایی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر:() تو را شناخت نگاهم نقاب را بردار ستاره سايه ندارد حجاب را بردار تنور شعله‌‌‏ورم دست بر دلم مگذار بپرس و پرده‌ی اين التهاب را بردار چو بوتراب كه از شير با نمک پرداخت بس است گريه بر اين چشم خواب را بردار هنر نكردم اگر سايه‌‏ام به‏‌خاک افتاد ز خاک، اى دلِ من! آفتاب را بردار به لقمه پاى نهادن كمال ناشكرى‏ست به احترام سبوى شراب را بردار ز سالخورد صراحى دواى پيرى خواه چو خم شدى ز خُمِ مى شباب را بردار قلندران طريق احتياط نشناسند دو راهه نيست جنون انتخاب را بردار صلاح كار تو مطرب اگرچه خاموشى است دلم گرفت خدا را، رباب را بردار به عطر صومعه خاكم مكن نفاق‏‌آميز شراب و شمع، مرا بس، گلاب را بردار گناه از من امّيدوار او زاهد تو بهر توشه‌ی فردا ثواب را بردار به عذر آتش پنهان (پريش) در خود سوخت كنون كه شعله به ‏سر گشت، آب را بردار ✍️ (پریش شهرضایی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر:( ) از آنروزی که چشمم را درین غمخانه وا کردم نگاه خویش را ، با گنبد تو آشنا کردم غمی که جای خود را در درون سینه وا می‌کرد چو دیدم گنبدت را از دلم، او را جدا کردم شدم چون پای‌بند گنبد و صحن و سرای تو دلم را از غم و از بند این دنیا رها کردم ضریح دلنوازت شد انیس و مونس جانم که کم کم دردهایم را در آغوشت دوا کردم زیارتنامه خواندم در حریم جان‌فزای تو دو رکعت هم نماز عشق را آنجا ادا کردم مریضان و گرفتاران عالم را به درگاهت به یاد آوردم و بر مشکل آن‌ها دعا کردم چو هستی دختر باب‌الحوائج، موسیِ جعفر گره، از مشکلات خویش با دست تو وا کردم خلاصه هر زمان هر مشکلی پیش آمد ای بانو توسّل بر تو جستم از دل و جانت صدا کردم عزاداران ثارالله (ع) را در صحن آیینه چو دیدم یاد آن شاه شهید سر جدا کردم از او آموختم ایثار و درس جان‌فشانی را که هم خود، هم قلم را وقف در راه خدا کردم سخن گفتم به عشق آل طاها در تمام عمر بدون مُزد و مِنّت، حق جدّم را ادا کردم نبودم چون پی نام و نشان؛ در گوشه‌ی عزلت نشستم کار خود را عاری از روی و ریا کردم شدم دردی‌کش (ساقی) کوثر، با دلی آگاه چنانکه خویش را سرمست، از جام ولا کردم نبستم دل به‌جز آل عبا (ع) در زندگی هرگز از آنروزی که چشمم را درین غمخانه وا کردم ✍️ (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر:« » شبیه ماه که در قلب چاه افتادست امید در منِ تاریک،جمعِ اضداداست در این ترنم خشم و در این تولد مرگ کدام شمع به آتش‌ کشیده، دل شاد است؟ در این تراکم تاریکِ بمب و آتش و دود کدام آینه از آهِ تیره، آزاد است زمین کدام زمان، عدلِ ایلیا را خواست؟ هنوز نبض زمین، دستِ ظلم و بیداد است جهان، خرابه‌ی آبادی از تناقض هاست جهنمی که به‌ظاهر، بهشت شدّاد است جهان، دهانه‌ی آتشفشان خاموشی است که مثل بغضِ گسل، یک سکوت فریاد است جهان و هرچه در آن، ارث صالحانِ خداست قسم به نور که این وعده‌ی خداداد است دُرست مثل حبابی که می‌رود به فنا بنای ظلم که بر آب بوده، برباد است. ✍️ (ایلیا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر :" برآر از آستین معرفت دست دعا اینجا به آیین دگر بر آستان کبریا، اینجا به چشم دل نظر کن بر حریم دختر موسی که جان را می‌دهد آیینه‌ی لطفش جلا، اینجا مجو از خیل بی‌دردان دوای درد بی‌درمان «اگر درمان درد خویش می‌خواهی، بیا اینجا» ۱ صدای قدسیان بشنو که می‌آید به گوش جان که دردت را دوا اینجا، که رنجت را شفا اینجا بریز اشک نیازی در نمازستان بی‌خویشی برآر آهی ز سوز سینه‌ی دردآشنا اینجا حریم یثرب و بطحاست گویی مرقد پاکش که نور آذین بُوَد چون ساحت اُمُّ القُرا اینجا فضای قدس، معراج حقیقت، بزم «اَو اَدنی» شب اَسری، فروغ جاودان مصطفی اینجا به نام او که خاک پاک او بوی نجف دارد که از او می‌تراود عطرِ جانِ مرتضی اینجا تو را پرواز خواهد داد تا اوج خداجویی ز بام آشنایی، زاده ی خیرالنّسا اینجا اگر مرد رهی پای ارادت نِه در این وادی که با دست طلب جمع‌اند مردان خدا اینجا برآی از ظلمت هستی، که خضر آمد به سرمستی به بوی چشمه‌سار زندگی‌بخشِ بقا اینجا منم (مشفق) غباری دامن‌افشان در هوای او که می‌جویم رضای او به تسلیم و رضا اینجا ✍"عباس مشفق کاشانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: در و دیوار «قم» از غم به تن، رخت عزا کرده چنان‌که «شهر قم» را در غمت، ماتم‌سرا کرده تو مهمان بودی ای دریای رحمت! در کویر قم ولی قم را غم جان‌سوز تو ، صاحب‌عزا کرده به دیدار برادر راهی مشهد شدی ؛ اما... به ساوه دشمنت مَسموم با زهر جفا کرده سعادت داشت شهر قم که باشد میزبان تو چنان‌که مَرقدت این شهر را دارالشِفا کرده ببالد قم به‌خود که هرکه آمد در حریم قم غبار بارگاهت را به چشمش توتیا کرده تویی اسطوره‌ی عصمت پس از زهرا درین عالم که حق، نام تو را هم‌شأن دختِ مصطفا کرده تو هستی فاطمه، معصومه، دخت حضرت موسیٰ که از تو فخر بر عالم، علی موسی الرضا کرده نه تنها خواهر هشتم امام و، دخت موسایی که ایزد شافعت از رتبه در روز جزا کرده اگرچه عشّ آل مصطفیٰ باشد یقیناً قم ولی قم را کرامات تو فارغ ، از بلا کرده چو در تقوا و زهد و عِلم ، دارای مقاماتی ـ چنین کشف و کراماتی، خدا بر تو عطا کرده چو هستی مَظهر عِلم و فضیلت «حائری‌یزدی» جوار بارگاهت، «حوزه‌ی قم» را بنا کرده که قم شد مرکز عِلم و فقاهت در همه عالم بسی عالِم که زیر سایه‌ات کسب ضیا کرده خوشا آن‌کس که بوسد آستانت را به قم زیرا عنایات تو ، زُوّار تو را از غم ، رها کرده ببالد (ساقی) ای بانوی آب و آینه! بر قم که از بَدو ِ تولد ، با تو ، او را آشنا کرده... ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: هميشه قدرت و مکنت به‌جا نخواهد ماند مدام در کف زرگر طلا نخواهد ماند غم زمانه مخور فکر توشه‌ی ره کن که جاودان احدی جز خدا نخواهد ماند به چند روزه‌ی سختی بساز وصابر باش بشر هميشه دچار بلا نخواهد ماند الا که صاحب سيم و زری به احسان کوش که غير بخشش وجود و سخا نخواهد ماند فقير گوشه‌نشين با توانگری خوش گفت جهان هميشه به ‌کام شما نخواهد ماند کنون که چرخ به‌کام تو گشته، قدر بدان که آب جوی، به يک آسيا نخواهد ماند هر آنچه می‌نگری در جهان شود فانی به غير خوبی اهل وفا نخواهد ماند دل کسی مشکن ای قوی به پنجه‌ی ظلم که اين شکستن دل بی‌صدا نخواهد ماند به غير کار نكو در جهان مکن (خسرو) که کار خير و نکو بی بها نخواهد ماند. ✍سید محمد خسرونژاد (خسرو) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب که روزگار، بسی فتنه زیر سر دارد تو در هجوم حوادث، صبور باش، صبور که صبر میوه‌ی شیرین‌تر از ظفر دارد در آستان ولا، جای ناامیدی نیست بهشت پاک اجابت هزار در دارد دل شکسته بیاور، که با شکسته‌دلان نسیم مهر خدا، لطف بیشتر دارد بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است که شام خسته‌دلان مژده‌ی سحر دارد صفا بده دل و جان را به شوق روز وصال مسافر دل ما، نیّت سفر دارد زمین چو پر شود از عدل، آسمان‌ها را شمیم غنچه‌ی نرگس، ز جای بردارد بخوان دعای فرج را، زِ پشت پرده‌ی اشک که یار، چشم عنایت به چشم تر دارد دهند مژده به ما از کنار خیمه‌ی سبز که آخرین گل سرخ از شما خبر دارد مراقبت بکن از دل، که یوسف زهرا زِ پشت پرده‌ی غیبت به ما نظر دارد برآر دست دعایی، که دست مهر خدا حجاب غیبت از آن ماه‌روی بردارد غروب و دامنه‌ی نور آفتاب و (شفق) بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد. ✍محمدجواد غفورزاده (شفق) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh