eitaa logo
شعرنوش
181 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم یک باغ می خواهد که در یک عصر پاییزی ببینم از غزل در استکانم چای می ریزی تو را وقتی تصوّر می کنم با چتر می آیی شبیهِ شاخه ی یاسی که در باران دِلاویزی هوای هر دو سویِ پنجره، بعد از تو بارانی ست دلم یکریز می بارد، چه اقرار غم انگیزی قدم هر جا که بگذاری، به هم می ریزی آنجا را تو یک جغرافیای خاص داری، زلزله خیزی شبیهِ بحثِ مرگ و زندگی یا مثل خون هستی که محتاجِ تو أم، مثلِ یک مردِ دیالیزی که یلداهای بسیاری تو را در خواب می بینم که در آئینه با موی بلندِ خود گلاویزی هنوز از شعرهایم بوی عطر سیب می آید و می دانم تو هم در خنده ات از سیب لبریزی خزان؛ خِش خِش که می آیی، از آن یارِ دبستانی برای مرد پاییزی بیاور نامه ای؛ چیزی... ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
یک شاخه گل کوچک مریم طلب من صـد تا طـلـب توسـت یـکـی هـم طـلـب مـن بـگـذار کـه ایـن بار بـدهکـار بـمانـی قـلـبی که بـه دسـتـان تو دادم طـلب من خـوشــحالی ام ایـن بود بدهکار تـو هـستم ایـن بـار فقـط غـصـه، فقـط غـم طـلب من زخـمی ست از این درد که درمان نتوان کرد انـدازه ی ایـن فاجـعـه مرهم طـلـب مـن چـشـمان من انـگار که از تو گـله دارند دلــداری تــو شــادی عالــم طـلـب مـن بـایـد طلـبم صـاف شود با تو و با عشـق یـک بوسـه و یـک سیـلی مـحکم طـلـب مـن ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
در گیر تو بودم که نمازم به قضا رفت درمن غزلی درد کشید و سر زا رفت سجاده گشودم که بخوانم غزلم را سمتی که تویی عقربه ی قبله نما رفت در بین غزل نام تو را داد زدم داد آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت؟ من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت با شانه شبی، راهیِ زلفت شدم اما من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت در محفل شعر آمدم و رفتم و گفتند ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت؟ می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت... ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
🔹 نام اثر ✍️ نوشته و اجرا 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 🍁 @shernosh
نه مرادم نه مریدم نه پیامم نه نویدم نه سلامم نه علیکم نه سیاهم نه سپیدم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمایم نه زمینم نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم نه سرابم ، نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستاده ی پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم نه چنین است سرنوشتم این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم: حقیقت نه به رنگ است و نه بو نه به های است ونه هو نه به این است ونه او نه به جام است و سبو گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم تا کسی نشنَود این راز گهر بار جهان را: آنچه گفتند و سرودند تو آنی خودِ تو جان جهانی گر نهانی و عیانی تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن، نقطه ی عشقی تو اسرار نهانی همه جا تو نه یک جای نه یک پای همه ای با همه ای هم همه ای تو سکوتی تو خودِ باغ بهشتی ملکوتی تو به خود آمده از فلسفه ی چون و چرایی به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک خدایی نه که جزیی نه چون آب در اندامِ سبویی خودِ اویی به خود آی تا به در خانه ی متروکه ی هر عابد و زاهد ننشینی و به جز روشنی و شعشعه ی پرتوی خود هیچ نبینی و گُلِ وصل بچینی ✍️ 📚 از مجموعه ی (انتشارات پژوهه) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
تم آوای کلیسا، وهم نجواهای بودا ورد معبدای هندو، جرأت انکار خدا خط مبهم کتیبه، باغ های سبز بابل طاق های تخت جمشید، ناله های ویولن سل فکر فلسفه فریبی، هنر و تاریخ و عرفان بازی تولد و مرگ، احتمال صفر امکان به دنیا اومدم تا، عاشقت باشم مکث کن آقای تاریخ، قدرت و ثروت و شهرت امپراتوری تزویر، محنت و لعنت و وحشت من جهان بینی ندارم، من الفبای جدیدم من فقط عشق، فقط تو، من به آرامش رسیدم قرن ها میان و میرن، یه چرا بدون پاسخ من و تو هزار سال بعد، عشق، زندگی، تناسخ به دنیا اومدم تا، عاشقت باشم ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
بـه چـه می اندیشی؟ بـه زمین یا به زمــان؟ به نگاهـم که در آن... هــاله ی غـم چـو پرستـوی سیـاهی ز کـران تـا بـه کـران بـال گستـرده در ایـن دشت سکـوت بـه چـه می اندیشی؟ بـه هـم آغـوشی من بـا غمهـا یـا بـه این رشته ی مـرواریـدی که ز چشمـم ریـزد؟ بـه چـه می اندیشی؟ کاش می دانستـم بـه چـه می اندیشی؟ ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
دل من باز گريست، قلب من باز ترك خورد و شكست، باز هنگام سفر بود و من از چشمانت مي خواندم كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد، و از اين عشق گذر خواهي كرد، و نخواهي فهميد، بي تو اين باغ پر از پاييز است. ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
به دلم باز هواي تو كند غوغايي از غمت، گشته درون دل من بلوايي اي شهنشاه دو عالم يا حسين ابن علي شعله‌ور تر بنما اين شرر شيدايي يا حسين اي شرف هستي و هر آنچه كه هست همه جا گشته‌ام و نيست چو تو مولايي يك اباالفضل تو ليلا شده، عالم مجنون چه كسي ديده كه لب تشنه بود سقايي يا حسين! جانم اگر نيست گران ليك پذير مردن از داغ تو نبود سخن بي‌جايي از غمت حضرت آدم به همه عمر گريست گريه ی بر تو دهد بر دل و جان پايايي جاودان هستي و هر آنكه بميرد از عشق مي‌دهد نام نكويش به فلك پويايي اي حسين اي شه لب تشنه تو را مي‌خواهم زنده كن جان مرا با نفس عيسايي كربلا را ز تو مي‌خواهيم و اكنون اي يار تو برآورده كن آن را به يد بيضايي من عزادار تو هستم نيش‌ها نوش دلم گر كند سخره مرا جاهل و هر دانايي گريه بر تو حسينا عشق مي‌زايد و شور هر كجا هست تحول تو به حق آنجايي اي سلاطين جهان خاك كف پاي درت فخر داري به همه چون تو گل زهرايي مهربان‌تر به من اي از پدر و از مادر مي‌شود مست شوم با نگه شهلايي؟ جان عباس علمدار، همان ماه غريب ياري‌ام كن كه شوم تا ابد عاشورايي ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
هيچ كس ويراني ام را حس نكرد وسعت تنهائي ام را حس نكرد در ميان خنده هاي تلخ من گريه ی پنهاني ام را حس نكرد در هجوم لحظه هاي بي كسي درد بي كس ماندنم را حس نكرد آن كه با آغاز من مأنوس بود لحظه ی پاياني ام را حس نكرد ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: درآن محفل که بوی خدعه و تزویر می‌آید یقیناً معرفت، در آن مکان، کم گیر می‌آید نمی‌دانم چرا هرجا که حرفی از خدا باشد به چشمم چهره‌هایی مملو از تزویر می‌آید مکش بالا خودت را با تزاویر و ریاکاری که فوّاره پس از بالانشینی، زیر می‌آید مباش اهل خرافات و مپو راه خطا هرگز..‌ که کفر از راهِ جهل و غفلت بی‌پیر می‌آید برو در مجلس رندان نشین که پیر آن مجلس مبرّا از خرافات است و با تدبیر می‌آید مکن تکفیرم و بر من مگیری خرده ای واعظ که عارف چون بوَد آگاه، با تفسیر می‌آید به گوشم می‌رسد آوای غم هر لحظه امروزه «که از هر سو صدای شیون زنجیر می‌آید» ۱ چنان غم، خانه کرده در دل از بیداد گردون که نفس، از سینه بیرون، با تب تأخیر می‌آید مشو اغفال دشمن گرچه خود را دوست می‌خواند چنان که گرگ، در صحرا پی نخجیر می‌آید جلا هرگز نمی‌گیرد دلی که غش در او باشد به کار آهن و فولاد، کی اکسیر می‌آید ؟ چگونه می‌توان دل را تسلّی داد وقتی که : سخن بر گوش‌ها، با ناله‌ای دلگیر می‌آید ؟ چه‌سان فهمد غم و درد دل درمانده‌ی نان را کسی که از سرِ سفره، همیشه سیر می‌آید ؟ مَبندی دل به این دنیا که گر وقتت رسد، روزی اجل، بر بردنت از غیب، همچون تیر می‌آید طلب هرگز مکن مستی درین عالم ز بدمستان که جام می فقط در دست (ساقی) گیر می‌آید ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh