eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
رنگ سرخ می تواند بنشیند بر درخت انار لب های تو یا پیراهنِ پاره پارۀ یک سرباز هیچ اتفاقی نمی افتد ما عادت داریم ندیده ای همان انگشت که ماه را نشان می داد ماشه را کشید؟ ندیده ای که از تمام آدم برفی ها تنها، لکه ای آب مانده بر زمین؟ دود، فقط نام های مختلفی دارد وگرنه سیگار من و خانه های خرمشهر هر دو به آسمان رفتند... ✍️ ❄️@shernosh
یک بوسه می‌خواهم از آن‌هایی که می‌نوشی لاجرعه، یکسر، یکنفس... تا مرز بیهوشی ... تا کی به شوق بوی تو منّت برم از باد پیراهنی می‌خواهم از آن‌ها که می‌پوشی این‌سو و آن‌سو می‌دوم در بوته‌زار شعر بازیچه‌ام کردند آن چشمان خرگوشی با بوسه‌ای آغاز شد این شعر و می‌ترسم پایان بگیرد بیت آخر با هم‌آغوشی شعر است این‌ها؛ قصّه پایان یافت می‌دانم عاقل که باشی پاسخ خوبی‌ست خاموشی من بادبادک ماندم و تو زن شدی دختر حالا برای ماندنم دیگر نمی‌کوشی این آخری گاهی نگاهم را نمی‌خواندی دیدم که مشغولی به تمرین فراموشی رفتی شبیه شهرزاد از قصّه‌ام بیرون من ماندم و تنهایی و آواز چاووشی... ✍️ ❄️@shernosh
صدایم کن با جیغ قرمز لب هایت تساوی حقوق توالی بوسیدن ست ✍️ ❄️@shernosh
گدازه‌ی لب‌هات گذارِ ناگزیرِ من است از گذرگاهِ تاریکِ تاریخِ پرهیز تا روشنای شعله‌سارِ دروازه‌های دوزخین‌آغوشِ تو گریزِ من همه از خامیِ نقاب‌های سبزِ تکراری‌ست به ترجیحِ سیاه‌عزای سوختنِ خویش شرارِ بوسه‌ات را پیش آر تو ای اعجازِ آتش خسته‌ام از گلستانِ پرفریب عاشقانه درمی‌آمیزم با لهیب می‌بوسمت... ✍️ ❄️@shernosh
Fateme AbdollahiFateme Abdollahi _ Roye Khate Zendegi.mp3
زمان: حجم: 8.1M
♻️ نام اثر ✍️ نوشتۀ 🎤 صداخوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال یادته اون روز گفتی: فراموشی شده جزئی از زندگیت؟! امروز داشتم بهش فکر می کردم مخصوصاً توی این هفته ای که گذشت یه جایی خودم رو فراموش می کردم یه جایی خودم رو جا میگذاشتم و تا به خودم می اومدم... انگار دیگه خودم نیستم! شدم یه آدم دیگه...! یه آدم پخش و پلا...!؟ مثلاً خنده هام رو اون روز جلوی کافه جا گذاشتم ذهنم رو توی خونه... چشم هام رو... روی صفحۀ هشتاد همون کتابی که بهم داده بودی خیلی دوست داشتم ببینمت بگم: "ببین حالم رو... ذهنم رو؛ خنده هام رو؛ چشمهام رو همراهم اند ولی... توی فراموشی جا موندن...!" امروز وقتی جلوی آینه ایستاده بودم میدونی چی بهم گفت؟ گفت: این تیکه های جا مونده رو میدونی اسمشون چیه؟ گفتم: خب منم دیگه... گفت: نه!... اسمشون زندگیه واسه چند دقیقه سکوت کردم و نشستم روی صندلی شروع کردم به نوشتن... الآن که دارم برات می نویسم تموم تیکه های جا مونده سر جای خودشونن دقیق و درست... روی خط زندگی... ❄️ @shernosh
کاش ابراهیم باشم تا بُتت را بشکنم قلب سنگت را به نفرت زیرِ پاها بشکنم چشم هایم را بگیرم از نگاهت بی دریغ شیشه ی احساس را در یک تماشا بشکنم آفتابی در هوای ابریم مهمان کنم پیکرت را چون کویری زیر گرما بشکنم زندگی معنای آزادیست!؟ باید پرگشود میله های این قفس را بی تو، تنها بشکنم این جهنّم را نمی خواهم بسوزاند مرا من بهشتی هستم و تابوتِ دنیا بشکنم ✍️ مرحومه ❄️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
♻️ ( ویژۀ شبهای زمستان ) 📚 نام کتاب ✍️ نوشتۀ 🎙صداخوانی 📻 ردیف / 🎧 در 39 🕊 منتشر شده در کانال فرهنگی ادبی 📚 داستان دختری از طبقه ی مرفه و خانزاده که بر خلاف رضایت والدینش، اصرار دارد با پسری از طبقه ی متوسط جامعه ازدواج کند امّا در این بین عمه خانم با گشودن صندوقچه ای قدیمی او را از یک راز مهم باخبر می سازد تا اینکه.... برای شنیدن روی قسمت مربوطه کلیک کنید: 🎧 قسمت اول 🎧 قسمت دوم 🎧 قسمت سوم 🎧 قسمت چهارم 🎧 قسمت پنجم 🎧 قسمت ششم 🎧 قسمت هفتم 🎧 قسمت هشتم 🎧 قسمت نهم ❄️ @shernosh
O.Hosein Monzavi009.O.Hosein Monzavi _ Marde Khakestari.mp3
زمان: حجم: 9.9M
♻️ با شاعران (شعر و صدای شاعر) ♻️ نام شعر: مردِ خاکستری 📀 آلبومِ "نهنگی در تنگ" / استاد حسین منزوی 📀 تهیه و تدوین / آرشیو شخصی 🕊 ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی می آمد از بُرج ویران، مردی که خاکستری بود خُرد و خراب و خمیده؛ تصویرِ ویران‌تری بود مردی که در خواب‌هایش، همواره یک باغ می‌سوخت وآن‌سویِ کابوس‌هایش، خورشید نیلوفری بود وقتی که سنگِ بزرگی‌، بر قلبِ آینه می‌زد می‌گفت خود را شکستم، کآن خود نه من؛ دیگری بود! می‌گفت با خود:کجا رفت آن ذهنِ پالوده‌ی پاک ذهنی که از هرچه جُز مِهر، بیگانه بود و بَری بود افسوس از آن طفل ساده که برگ برگ کتاب‌اش، زیبا و رنگین و روشن؛ تصویرِ خوش‌باوری بود طفلی که تا دیوها را مِثل سلیمان ببندد، زیباترین آرزویش، یک قصه انگشتری بود افسوس از آن دل که بعد از پایانِ هر قصه، تا صبح مانند نارنجِ جادو، آبستن صد پری بود دردا که دیری‌ست دیگر، شورِ سحرخیزی‌اش نیست آن چشم‌هایی که هر صبح، خورشید را مشتری بود دردا که دیری‌ست دیگر، زنگ کُدورت گرفته‌ست آیینه‌ای کز صَباحت«1»، صد صبح روشنگری بود اکنون به زردی نشسته‌ست، از جِرم تَخدیر«2» و تَدخین«3» انگشت‌هایی که روزی، مِثل قَلَم جوهری بود ▫️ فرهنگ لغت: 1- زيبا شدن 2- سُست کردن، بي حس کردن 3- دود کردن، کشيدن سيگار و ... ❄️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
♻️ ( ویژۀ شبهای زمستان ) 📚 نام کتاب ✍️ نوشتۀ 🎙صداخوانی 📻 ردیف / 🎧 در 39 🕊 منتشر شده در کانال فرهنگی ادبی 📚 داستان دختری از طبقه ی مرفه و خانزاده که بر خلاف رضایت والدینش، اصرار دارد با پسری از طبقه ی متوسط جامعه ازدواج کند امّا در این بین عمه خانم با گشودن صندوقچه ای قدیمی او را از یک راز مهم باخبر می سازد تا اینکه.... برای شنیدن روی قسمت مربوطه کلیک کنید: 🎧 قسمت اول 🎧 قسمت دوم 🎧 قسمت سوم 🎧 قسمت چهارم 🎧 قسمت پنجم 🎧 قسمت ششم 🎧 قسمت هفتم 🎧 قسمت هشتم 🎧 قسمت نهم 🎧 قسمت دهم ❄️ @shernosh
Shervin HasanPorShervin HasanPor _ Ajab Shabi.mp3
زمان: حجم: 12.4M
♻️ ✍️ برای امشب و این ساعت ترانه ای از را برای شما همراهان همیشگی کانال آماده نموده ام. امیدوارم این آهنگ زیبا مورد پسندتان قرار بگیرد. 🎧 🎼 نام اثر ✍️ شاعر و آهنگساز 🎤 خواننده عجب شبی، عجب نگاهی؛ چو تاب زُلف سر به راهی تو قلب من نشانه رفتی؛ جز عاشقی نمانده راهی بیا و موی خود بی‌افشان؛ به زیر نور ماه تابان مثال قطره‌های باران؛ ببار و این دلم بلرزان نگاه تو نشسته بر جان؛ شبم شده ستاره باران من عاشقت شدم چه آسان... تو از کجا به من رسیدی؛ چگونه بُغض من شنیدی که غصه‌ام به جان خریدی...؟ اگر زمین و آسمان؛ تمامِ نظمِ این جهان بپاشد عشق من به پایت تمامِ من صدای تو؛ صدای من صدای تو بمان که حسرتم سرآید من عاشقت شدم چه آسان... نگاه تو نشسته بر جان؛ شبم شده ستاره باران من عاشقت شدم چه آسان... تو از کجا به من رسیدی؛ چگونه بغض من شنیدی که غصه‌ام به جان خریدی...؟ ♻️ برای دیدن ترانه های قبلی اینجا🎼 را لمس کنید. ❄️ @shernosh
مرا ببر به اطاقت کنار شام و شبت به صرف خواندن یک شعر از کتاب تنم به فیلم دیدن ما روی مبل راحتی ات و خواب رفتن تو روی ژانری از بدنم وقوع حادثه ای نرم مثل ابریشم نفس کشیدنت از لابلای ته ریشم منی که با تو به پایان دگر نیندیشم در این دقایق زیبای با تو ما شدنم یواش دست مرا توی دست می گیری نگاه من به تو با بغض های تکثیری شبیه خنده ی دیوانه های زنجیری حلول یک تنِ مرموز در تویی که منم شروع فصل جدیدی درون افکارم چقدر از همه ی خاطرات بیزارم چه حس ناب و لطیفی که دوستت دارم ولی به آخر شعرم دچار سوءظنم به جاده های شمالیِ سمت چشمانت به کوه های پر از پیچ و تاب گیلانت به پایتخت قشنگت..به بام تهرانت که با وجود تو جایی نمی شود وطنم مسیر خانه ی من زیر شال سیالت بزرگراه گمی در به در به دنبالت دوباره درک من از لینچ های* اَشکالت به سورئال وجودت..اگر که دل بکنم به هم رسیدن رویا و واقعیت ها وبعد خواندن ما از دل وصیت ها تقابلی به بلندیِ درک نیت ها چه جور می شود از زندگی او بزنم؟ بغل بکن تن رنجور و زخمدار مرا بخواه خواهش آغوش بی قرار مرا تمام کن شب اندوه بی شمار مرا بیا و جسم مرا در بیاور از کفنم.. 🖌 علی اسماعیلی ❄️ @shernosh
ای کوچۀ قدیمی دیدار ما سلام دیوارهای خشت به خشت آشنا سلام ای بوی دوست در تو وزان تا همیشگان دالان گل‌فشان نسیم صبا سلام ای ثبت بر جریدۀ دیوارهای تو از او و من، بریدۀ تصویرها سلام ای شیشه‌های پنجره ای قاب عکس‌ها آیینه‌های کوچک معجزنما سلام ✍️ ❄️ @shernosh