🔹نام شعر: #گوهر_مقصود
زنم دائم چو ماهی غوطه در آب
به هر سو جویم آب و آب نایاب
وجود ما وجود بی وجودی است
نه از خاکستر و باد آتش و آب
تو ای دل گوهر مقصود خویشی
بهای خویش را در خویش دریاب
دلا در بیخودی یابی خدا را
بهسوی بیخودی بشتاب بشتاب
دلم خون، سینه خونین، دیده خونبار
مرا در عاشقی ، جمع است اسباب
کنی پرتاب تا چوگان زلفت
دلم را میکنی چون گوی پرتاب
شبی گفتی که می آیم به خوابت
مگر یک شب ببینم خواب را خواب
به هر بابی که کو بی حلقهای دوست
ندایت بشنوم از حلقهی باب
مرا کز خویشتن هرگز خبر نیست
کجا دارم خبر ز اعداد و احباب
مرا تأدیب کم کن ای مودب!
که عاشق مینداند رسم آداب
ز نخل خشک تن دارم تعجب
که دایم میوهاش چوناست شاداب
(فؤاد) از معنی خود مست و اغیار
مدامش مست دانند از می ناب.
✍"فواد کرمانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #شیدای_دگر
میکند حسن تو هر لحظه تقاضای دگر
هر زمان شور دگر دارد و غوغای دگر
بر سر صفحهی دل منشی دیوان ازل
ننوشتهاست جز ابروی تو طغرای دگر
دوستان مستم و افتاده ز پا، رفته ز دست
مست را دست بگیرید به مینای دگر
من از آن روز که چشم خوش ساقی دیدم
هوس جام دگر کردم و مینای دگر
دل گهی طالب وصل است و گهی مایل هجر
دارد این شیفته هر لحظه تمنای دگر
ای خوش آن شب که سر زلف تو در دست آرم
تا بدو شرح دهم قصهی شبهای دگر
در دوصد قرن دگر، مینبود چون من و تو
شاهد دیگر و (شوریده)ی شیدای دگر .
✍"شوریده شیرازی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #در_ستایش_دانش_به_پارسی_سره
از آن دمی که پدیدار گشت هوش نخست
پی نماز، کمر بست پیش یزدان چُست
چو سرو راست شد و، چون بنفشه سر در پیش
چو غنچه دوخت لب از گفتگوی و چون گل رُست
سپس به گفتهی یزدان شد از سپهر به خاک
نشست در سر دانا و مغز او را شست
ز کردگار رسیدش بگوش جان فر تاب
که پیشوای جهانی و گفته، گفته توست
کجا که باشی کفشیر هر شکسته کنی
کجا که نیستی آنجا شکسته است درست
بگیر پورا دامان هوش و دست خِرد
مگیر گفت مرا یاوه و گزافه و سست
خِرد رهی است کز او هرکه هرچه جوید یافت
خِرد رهی است کزآن هرکه هرچه خواهد جست.
✍ادیب الممالک فراهانی (امیری)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #قصه_ی_عشق
آن کمندی که بدان بسته دل زار من است
چین به چین حلقه به حلقه شکن اندر شکن است
زلف آویخته بر عارض همچون قمرش
سنبلی مشک فشان بر ورق یاسمن است
بسکه تنگ است درین نکته مرا فکر عمیق
لب ببندم ز دهانش که نه جای سخن است
ماه کی چون رخ زیبای تو اندر فلک است؟!
سرو کی چون قد رعنای تو اندر چمن است؟!
صید آهو روشی شد دل من کز خط و خال
غیرت آهوی چین، رشک غزال ختن است
هر زمان پیرهن از رشک به تن چاک زنم
تا همآغوش ببینم به تنش پیرهن است
قصهی عشق تو غصهی (سرخوش) به مثل
داستان غم شیرین و ، دل کوهکن است .
✍میرزا یحیی تفرشی (سرخوش)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #آه_فرزند!
مادری پیر و پریشان احوال
عمر او بود فزون از پنجاه
زن بی شوهر و از حاصل عمر
یک پسر داشت شرور و خودخواه
روز و شب در پی اوباشی خویش
بیخبر از شرف و عزّت و جاه
دیده بود او به بر مادر پیر
یک گره بستهی زر ،گاه بهگاه
شبی آمد که ستاند آن زر
بکند صرف عملهای تباه
مادر از دادن زر کرد اِبا
گفت: رو ، رو ، که گناه است گناه
این ذخیرهاست مرا ای فرزند
بهر دامادیات انشاءالله
حمله آورد پسر تا گیرد
آن گرهبستهی زر ،خواه مخواه
مادر از جور پسر شیون کرد
بود از چاره چو دستش کوتاه
پسر افشرد گلوی مادر
سخت، چندان که رخش گشت سیاه
نیمهجان پیکر مادر بگرفت
بر سر دوش و بیفتاد به راه
بُرد در چاهٍ عمیقی افکند
کز جنایت نشود کس آگاه
شد سرازیر پس از واقعه او
تا نماید به تهِ چاه، نگاه
از تهِ چاه به گوشش آمد
نالهی زارِ حزینی ناگاه
آخرین گفتهی مادر این بود:
آه، فرزند! نیفتی در چاه
✍"میرزا یحیی دولتآبادی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
احساس میکنم از پیالهی جوانیام مقدار ناچیزی باقی مانده! حس میکنم فرصت کمی دارم تا از ته ماندهی جوانیام استفاده کنم. دلم میخواهد بدوم و بجویم و بیاموزم و سفر کنم. دلم میخواهد گیسو به باد بسپارم و کودکانه شیطنت کنم و سرخوشانه از کوه و کمر بالا بروم و دیوانهوار آواز بخوانم و تمام خوشیهای عمیق جهان را تجربه کنم. دلم میخواهد تا زمان دارم، دوست بدارم و دوست داشته شوم و در آغوش بگیرم و در آغوش گرفته شوم و محبوب کسی باشم و شعر بخوانم و شیرین زبانی کنم. حس میکنم اندوه این روزگار آنقدر سنگین است که خیلی زود پیر خواهم شد و چشمهای جوان و شورانگیزم بی آنکه توسط کسی، عاشقانه بوسیده شوند، در ورطهی پیری خواهند غلطید و من به قدر کفایت و نیاز، جوانی نخواهم کرد.
بیزارم از قانون جاذبهی زمین و جاذبهی زمان و گذار سالها.
همهمان همان کودکان دوست داشتنی و شاداب گذشته میماندیم به کجای جهان بر میخورد؟ لعنت به تمام قوانین فیزیک و هر آنچه رنج ناگزیر که بیرحمانه میتازد و هر آنکه سختکوشتر و آگاهتر است را سختتر و سریعتر در خویش میبلعد...
✍نرگس صرافیان (طوفان)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
.
تو آیا عاشقی کردی ،
بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده ای گاهی ؟
نشستی پای اشک شمع گریان ،
تا سحر یک شب ؟
تو آیا قاصدک های رها را دیده ای هرگز ،
که از شرم نبود شاد پیغامی ،
میان کوچه ها سرگشته می چرخند ؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی ،
عطر خود تقدیم باغی می کند
چیزی نمی خواهد ؟
و چشمان تو آیا سوره ای از این کتاب هستی زیبا ،
تلاوت کرده با تدبیر ؟
تو فرصت کرده ای آیا بخوانی آیه ای ،
از سوره یک ساقه مریم ؟
نوازش های باران بهاری را ، به روی گونه های برگ ، فهمیدی ؟
تو از خورشید پرسیدی ، چرا
بی منت و با مهر می تابد ؟
تو رمز عاشقی ، از بال پروانه ،
میان شعله های شمع ، پرسیدی ؟
تو آیا در شبی ، با کرم شب تابی سخن گفتی
از او پرسیده ای راز هدایت ، در شبی تاریک ؟
تو آیا ، یا کریمی دیده ای در آشیان ،
بی عشق بنشیند ؟
تو ماه آسمان را دیده ای ، رخ از نگاه عاشقان نیمه شب ها بر بتاباند ؟
تو ایا دیده ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل ؟
و گلبرگ گلی ، عطر خودش ، پنهان کند ، از ساحت باغی ؟
تو آیا خوانده ای با بلبلان ، آواز آزادی ؟
و سرخی شقایق دیده ای ،
کو همنشینی من کند با سبزی یک برگ ؟
تو آیا هیچ می دانی ،
اگر عاشق نباشی ، مرده ای در خویش ؟
شبی در کهکشان راه شیری ،
دب اکبر را صدا کردی ؟
تو پرسیدی شبی ،
احوال ماه و خوشه زیبای پروین را ؟
جواب چشمک یک از هزاران اختر در آسمان را ، داده ای آیا ؟
تو آوازی برای مریمی خواندی ؟
و پرسیدی تو حال غنچه تب دار سنبل را ؟
خیالت پَر کشیده ،
پشت پَر چین حصار بسته باغی ؟
ببینم ، با محبت ، مهر ، زیبایی ،
تو آیا جمله می سازی ؟
✍کیوان شاهبداغی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
بگذریم اینجا هوا خوب است صبح ها خورشید روز را شروع میکند و شب ها مهتاب شهرزاد قصه گویم میشود افسانه رویای عشق را برایم زمزمه میکند و در این میان بخش بی اهمیت و مختصری را هم همخوابه درد میشوم که صد البته مهم نیست همچون که اعتراضی نیست دنیا تا بوده همین بوده و بر همین پاشنه چرخیده همچون گور عاشقان جدا مانده که از شدت اندوه هر شب در خود لرزیده.
باید به عرضت برسانم
در گذشت این روز ها و نبود تو تجارب زیادی یافته ام که اگر بودی با ان مراقبت وسواس گونه ات هرگز درکش نمیکردم و به قول معروف لای پر قو عمرم به سر میشد.
از تجارب روزگار برایت بگویم
اموختم که قول ها شیرین ترینِ دروغ ها هستند.
اموختم نقص داشتن زیبایی، دیوانگی نبوغ
و عمر رفتنیست....
بگذریم ای جان
گفتنی ها زیاد است اما گوشی نیست و این حرف های بی و سر و ته از حوصله اندک تو خارج.....
نامه به درازا کشید سرت را به درد نمی اورم تنها از حال من همین کفایت میکند که بدانی به تلخ ترین شکل ممکن خندانم.
به القصه ماجرا نزدیک میشویم باید تمام کنم نامه را گریزی میزنم به اولین خط های این گفته که در جبر به سر میبرم، جبر پایان حرفهایم.
اما اینبار تو را خداحافظ نمیگویم که سلام بی نگهداری خدا ارزویم شده و اخر خط بی نقطه رویایم.
وجودِ من اما تو غمگین نبود من و پایان قصه شروع نشده مان نباش که غروب افتاب ثابت کرد پایان هم میتواند زیبا باشد.
دوست دار تو یاس
✍یاس
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
عشق یعنی پدر شوی شب ها، آمدی بوی خوب نان بدهی
دخترت از تو ماه میخواهد تو به او قول آسمان بدهی
عشق یعنی که پاره ی تن تو نذر آزادی وطن باشد
مادری پیر باشی و تنها، پسر خویش را جوان بدهی
عشق یعنی اگر گرسنه شدی یاد چشم انتظار ها باشی
گاه گاهی گذر کنی از خویش سهم خود را به دیگران بدهی
عشق یعنی همیشه مثل خدا مهربان باشی و سخاوتمند
هر کسی کار اشتباهی کرد با محبت به او امان بدهی
عشق یعنی اگر شکست دلت، صبر کن عهد خویش را نشکن
راهش این است مهربان باشی به عزیز دلت زمان بدهی
ای که چشمت معلم عشق است عشق را از تو یاد می گیرم
منتظر مانده ام که برگردی عاشقی را به من نشان بدهی
✍مرتضی قلیزاده بابک
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
میبوسمت یک روز در میدان آزادی
می بوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد
میبوسمت وقتی صدای تیرها خوابید
می بوسمت وقتی سلاح از دست ها افتاد...
میبوسمت پای تمام چوبه های دار
وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد
وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست
وقتی که او هم بال و پر در اسمان دارد
میبوسمت پشت در سلول ها وقتی
بوی شکنجه از در زندان نمی آید
وقتی که زخمی روی تن هامان نمیخندد
وقتی که از چشمانمان باران نمی آید
می بوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم
یکرنگ با مردم سرود صلح می خواند
وقتی که نان عده ای اعدام گندم نیست
در مزرعه،گندم سرود صلح می خواند
میبوسمت وقتی جهان از شعر لبریز است
وقتی که زندانی به جز آغوش گرمت نیست
تهران بدون تو چه معنی میدهد بانو!!
انگار تهرانی به جز آغوش گرمت نیست...
من آرزوهای خودم را با تو میبینم
وقتی کنارم در خیابان راه می آیی
وقتی که شال سبز تو در باد می رقصد
یک روز می بوسم تو را بانوی رویایی...
آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد
تو دختری از جنس باران های خردادی
می بوسمت می بوسمت می بوسمت ای عشق
می بوسمت یک روز در میدان آزادی
✍️ #امیررضا_وکیلی
❄️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
Ali AbbasiAli Abbasi _ Ghazal Khanoom.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
♻️ #ترانه_انتخابی_شب
✍️ برای امشب و این ساعت ترانه ای از #علی_عباسی را برای شما همراهان همیشگی کانال #شعرنوش آماده نموده ام. امیدوارم این آهنگ زیبا مورد پسندتان قرار بگیرد.
🎧 #باهم_بشنویم
🎼 نام اثر #غزل_خانوم_مهربونم
🎤 خواننده #علی_عباسی
می شینم فقط رو به رو تو
نفس می کشم عطر و بوتو
عسل تر شدی، خراب تر شدم
حالا که نشستم پهلو تو
نمی خواد بگی، من می دونم
غزل خانوم مهربونم
تو هیچی نگو...
ته قلبتو دارم توی چشمات می خونم
می چسبی بهم، خودت می دونی
مثل آتیش تو زمستونی
پر از زندگی، پر از عاشقی
مثل پنجره بعد بارونی
غزل خانوم، بذار آروم بذارم سر رو شونه ات
می میرم من واسه رنگ نگاه عاشقونه ات
غزل خانوم، نمی دونی چه حال خوبی دارم
که لازم نیست این احساسو همه اش یادت بیارم
نباشی دیگه راه نداره، تو قلبم کسی جا نداره
دل عاشقم دیوونه ات شده، مثل بچه ها بی قراره
نفس تنگه تو سینه آره، دلم دیگه طاقت نداره
بگو آسمون به عشق خودت یه ریز تا خود صبح بباره
می چسبی بهم، خودت می دونی
مثل آتیش تو زمستونی
پر از زندگی، پر از عاشقی
مثل پنجره بعد بارونی
غزل خانوم، بذار آروم بذارم سر رو شونه ات
می میرم من واسه رنگ نگاه عاشقونه ات
غزل خانوم، نمی دونی چه حال خوبی دارم
که لازم نیست این احساسو همه اش یادت بیارم
♻️ برای دیدن ترانه های قبلی اینجا🎼 را لمس کنید.
❄️ @shernosh