eitaa logo
شعرنوش
180 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
درون هر کسی دو تا صدا هست... یکیش میگه: " دیگه خسته ای، بی خیال شو این دنیا ارزش هیچی رو نداره؛ " صدای بعدی میگه: " یه کاری کن به جایی برسی که به تحمّل اینهمه سختی و خستگی بیارزه..." چیزی که باعث میشه کدوم صدا رو بشنویم و کدوم رو نادیده بگیریم، فقط امیده... امید... ✍️ ❄️ @shernosh
میبوسمت یک روز در میدان آزادی می بوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد میبوسمت وقتی صدای تیرها خوابید می بوسمت وقتی سلاح از دست ها افتاد... میبوسمت پای تمام چوبه های دار وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست وقتی که او هم بال و پر در اسمان دارد میبوسمت پشت در سلول ها وقتی بوی شکنجه از در زندان نمی آید وقتی که زخمی روی تن هامان نمیخندد وقتی که از چشمانمان باران نمی آید می بوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم یکرنگ با مردم سرود صلح می خواند وقتی که نان عده ای اعدام گندم نیست در مزرعه،گندم سرود صلح می خواند میبوسمت وقتی جهان از شعر لبریز است وقتی که زندانی به جز آغوش گرمت نیست تهران بدون تو چه معنی میدهد بانو!! انگار تهرانی به جز آغوش گرمت نیست... من آرزوهای خودم را با تو میبینم وقتی کنارم در خیابان راه می آیی وقتی که شال سبز تو در باد می رقصد یک روز می بوسم تو را بانوی رویایی... آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد تو دختری از جنس باران های خردادی می بوسمت می بوسمت می بوسمت ای عشق می بوسمت یک روز در میدان آزادی ✍️ ❄️ @shernosh
مردمان شهر برای آزادی تابوت ساختند... و برای عشق مرز...! غافل از اینکه نه آزادی در تابوت جا می گیرد و نه عشق مرز می شناسد... ✍️ ❄️ @shernosh
Ali AbbasiAli Abbasi _ Ghazal Khanoom.mp3
زمان: حجم: 8.4M
♻️ ✍️ برای امشب و این ساعت ترانه ای از را برای شما همراهان همیشگی کانال آماده نموده ام. امیدوارم این آهنگ زیبا مورد پسندتان قرار بگیرد. 🎧 🎼 نام اثر 🎤 خواننده می شینم فقط رو به رو تو نفس می کشم عطر و بوتو عسل تر شدی، خراب تر شدم حالا که نشستم پهلو تو نمی خواد بگی، من می دونم غزل خانوم مهربونم تو هیچی نگو... ته قلبتو دارم توی چشمات می خونم می چسبی بهم، خودت می دونی مثل آتیش تو زمستونی پر از زندگی، پر از عاشقی مثل پنجره بعد بارونی غزل خانوم، بذار آروم بذارم سر رو شونه ات می میرم من واسه رنگ نگاه عاشقونه ات غزل خانوم، نمی دونی چه حال خوبی دارم که لازم نیست این احساسو همه اش یادت بیارم نباشی دیگه راه نداره، تو قلبم کسی جا نداره دل عاشقم دیوونه ات شده، مثل بچه ها بی قراره نفس تنگه تو سینه آره، دلم دیگه طاقت نداره بگو آسمون به عشق خودت یه ریز تا خود صبح بباره می چسبی بهم، خودت می دونی مثل آتیش تو زمستونی پر از زندگی، پر از عاشقی مثل پنجره بعد بارونی غزل خانوم، بذار آروم بذارم سر رو شونه ات می میرم من واسه رنگ نگاه عاشقونه ات غزل خانوم، نمی دونی چه حال خوبی دارم که لازم نیست این احساسو همه اش یادت بیارم ♻️ برای دیدن ترانه های قبلی اینجا🎼 را لمس کنید. ❄️ @shernosh
مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر با همه گرمیم... با دل های تنها بیشتر درد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیم قالی کرمان که باشی می خوری پا بیشتر بم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر هر شب عمرم به یادت اشک می ریزم ولی بعد حافظ خوانی شب های یلدا بیشتر رفته ای ... اما گذشت عمر تأثیری نداشت من که دلتنگ توأم امروز ؛ فردا بیشتر زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ تر بغض، جانکاه است هنگام تماشا بیشتر هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر بر بخار پنجره یک شب نوشتی: عاشقم خون شد انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیشتر ✍️ ❄️ @shernosh
نه عالم ریاضی‌ام و نه سیاسی‌ام من دکترای تجربی تو شناسی‌ام تبلیغ عشق می‌کنم و در کنار آن آموزگار مکتب زاهد هراسی‌ام هم عاشقم به درک عمیق تو از غزل هم دوستدار خوشگلی و خوش‌لباسی‌ام وقتی لب تو امر کند می‌شوم مطیع از دست چشم‌های تو، هرچند عاصی‌ام یک لحظه غافل از تو نشد فکر و ذکر من ای علّت همیشگی کم‌حواسی‌ام مردانه دوست دارمت، این را بخوان، بفهم از عاشقانه‌های متین حماسی‌ام کتمان نکن که مثل خودم عاشقی تو هم من دکترای تجربی تو شناسی‌ام ✍️ ❄️ @shernosh
O.Hosein Monzavi011.O.Hosein Monzavi _ Ta'mame Hadese.mp3
زمان: حجم: 8.7M
♻️ با شاعران (شعر و صدای شاعر) ♻️ نام شعر: تمامِ حادثه 📀 آلبومِ "نهنگی در تنگ" / استاد حسین منزوی 📀 تهیه و تدوین / آرشیو شخصی 🕊 ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی تمام حادثه یک توده هیمه بود و شرر و آن چه ماند ز من خاک بود و خاکستر بدل به دود شد آن هم که بود در ذهنم از آن تناوَرِ پُرمیوه سبزِ بارآور وز آن پرندۀ آبی که آشیانش را گرفته بود دو دستم دو ساقه ام در بَر از آن حروف درخشان که بر زُمّردِ من شعاع سوزنی سرخ می نگاشت به زَر بدل به دود شد آری هر آنچه بود به جا از آن درخت، که من بودم آن منِ دیگر و آن چه خاطرۀ آخرینِ من بوده‌ ست همه کشاکش ارّه همه نهیب تبر نه هیچ می نگرم دیگر و نه می شنوم نه بر گلم نظری هست و نز پرنده خبر مرا به گردش تقویم و راز فصل چه کار؟ که نز خزان خطرم هست و نز بهار ثَمر درخت‌های جوان تر! مرا به یاد آرید در آن بهار که گل می کنید رنگین‌تر نسیم‌های جوان سر حرامتان! جُز دوست، به جای خالیِ من دیگری نشیند اگر به باد می‌روم و می‌روم ز یاد شما وزان شود چو به خاکسترم نسیمِ سحر... ❄️ @shernosh
گل‌ها ضعیفند. بی شیله‌پیله‌اند. سعی می‌کنند یک جوری تهِ دل خودشان را قرص کنند. این است که خیال می‌کنند با خارها چیزِ ترسناکِ وحشت‌آوری می‌شوند!! *شازده کوچولو - آنتوان دو سنت‌اگزوپری ❄️@shernosh
Ilya SadeghiyanIlya Sadeghiyan _ Shabe Hamishegi.mp3
زمان: حجم: 12.6M
♻️ ✍️ برای امشب و این ساعت ترانه ای از با شعری از را برای شما همراهان همیشگی کانال آماده نموده ام. امیدوارم این آهنگ زیبا مورد پسندتان قرار بگیرد. 🎧 🎼 نام اثر 🎤 خواننده تو را خیال می کنم تو بیخیال میشوی همیشه دیر میرسم همیشه زود میروی همیشه دیر میرسم به روزهای زندگی بیا مرا رها بکن از این شبِ همیشگی به چشمان تو قسم نمی شود تو رفته ای رفتنِ تو باورم نمیشود اگرچه یاد تو میان چشمهای خیس من نشسته است قبول کن که فاصله میان ما و برکه کم نمی شود تو را خیال می کنم تو بیخیال میشوی همیشه دیر میرسم همیشه زود میروی همیشه دیر میرسم به روزهای زندگی بیا مرا رها بکن از این شب همیشگی کدام راه می رسد به شانه ات ببین مرا که پر شده نگاهم از بهانه ات برای من نمانده پای گشتنی نمانده چشم دیدنی فقط تویی که آخرین بهانۀ نفس کشیدن منی تو را خیال می کنم تو بیخیال میشوی همیشه دیر میرسم همیشه زود میروی همیشه دیر میرسم به روزهای زندگی بیا مرا رها بکن از این شب همیشگی ♻️ برای دیدن ترانه های قبلی اینجا🎼 را لمس کنید. ❄️ @shernosh
SabaSaba _ Labhaye Khamoush.mp3
زمان: حجم: 9.5M
♻️ نام اثر ... ✍️ شاعر 🎤 صداخوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال کاش یک شب می شنیدم بوی آغوش تو را خوابگاه از سینه می کردم بر و دوش تو را در خیال من نمی گنجد وصال چون تویی حیرتی دارم، چو می بینم هم آغوش تو را از غرور حسن چون مهرت به قهر آمیخته است لذت شهد است، هم نیش تو هم نوش تو را جلوه ی صبح جوانی، یاد می آید مرا هر زمان در جلوه می بینم، بناگوش تو را انتخاب عشق را نازم که چون من برگزید از میان حسن ها، حسن سیه پوش تو را تا ز یادم برده ای، از یاد عالم رفته ام هیچ کس جز غم نمی پرسد فراموش تو را بوسه ای زان لعل آتشناک می باید امیر تا کند گرم سخن، لب های خاموش تو را ❄️ @shernosh
تووی فیلم های زیادی دیده بودم. تووی عکس ها بیشتر ... به این شکل که: «مردی آرام نشسته است و موهای زنی را از پشت می‌بافد...» داشت تند تند لوازمش را می‌چید توی ساکش. آخر دلم تاب نیاورد و صدایش کردم. برگشت به سمت من... «جانم...؟» وقتی صورتش چرخید یک لحظه پشیمان شدم. موهای مشکیِ بلند وُ مواجش به یکباره گم شد!... انگار دیگر حرفی برای گفتن نداشتم... بعد لبخندی زد و دوباره پرسید: «جانم...، چیزی شده؟!» خندیدم و اشاره کردم به شانه ی کنار آینه... «اون برس رو بیار و خودتم بیا پیشم». آورد، آمد و نشست کنارم. درست مثل عکسی که بارها آنرا دیده بودم! انگار همه چیز را فهمیده بود. دقیقاً و مثل توی همان عکس، پشت به من، و روی زمین منتظرم شد. شروع کردم به شانه زدن. از بالا به پایین... این خاصیت موهای مواج است؛ هرچه بیشتر شانه کنی، بشتر لجاجت می‌کنند. بیشتر آشفته می‌شوند. بیشتر پیچ می‌خورند... بعد شروع کردم به بافتن. هر گره ای که در موهایش می خورد، گره ای از من باز می‌شد. انگار موهایش حرف های مرا می شنیدند، می فهمیدند، می گفتند غصه هایت را بریز داخل پیچ های ما، بریز و محکم تر گره بزن... دقیقاً یادم است. موهایش تا کاملاً بافته شود ۱۴ گره خورد. 14 غصه ی از من کم شده بود. ریخته بود توی موهایش... وقتی رفت، حس کردم سبکتر شدم. انگار دیگر "دست" نداشتم....! ۱۴ غصه از من را با خودش بُرد که دو تای آن، دست هایم بودند... دست هایی که تمام عمر فقط کار کرده بودند. دست هایی که خسته بودند و حالا دوست داشتند برای باقی عمر یک دلِ سیر استراحت کنند. ✍️ ❄️ @shernosh
همه ما از اين آدم ها در زندگیمان داريم... آدمهايی كه الكی و تكراری حالتان را می پرسند... كه آخرِ تلفن آدرس فلان جا و تلفن فلان دوست را می گيرند و خلاصه دليل الو گفتنشان خودِ خودت نيستی هم هستند! اما من عاشق آنهايی هستم كه شايد ماهی يكبار اسمشان روی موبايلت می افتد! اما وقتی اسمش را روی صفحه تلفنت می بينی، خيالت از زندگی جمع می شود... آنهايی كه عمقشان با تو معلوم است! آنهايی كه قرار نيست بابتِ احوال نپرسيدن ها سوال پيچت كنند، آنهايی كه وقتی بعداز هر چند وقت كه باشد وقتی می گويی الو اين را نمی شنوی: نبايد يه حالی بپرسی! آنها می گويند: گفتم حالت رو بپرسم... ✍️ ❄️ @shernosh