eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
از خوابِ چشمهای تو تا صبح می پَرَم این روزها هوای تو افتاده در سرم هر سایه ای که بگذرد از خلوتم...تویی افتاده ای به جان غزل های آخرم گاهی صدای روشنت از دور می وَزَد گاهــی شبیه ماه نشستی برابرم یا رو به روی پنجره ام ایستاده ای پاشیده عطر پیرهنت روی بسترم گاهی میان چادرِ گلدارِ کودکی ت باران گرفته ای سرِ گلدانِ پرپرم مثل "پری" در آینه ها حــرف می زنی جز آه...هرچه گفته ای از یاد می برم نزدیکِ صبح، کُنج اتاقم نشسته ای لبخند می زنی و من از خواب می پرم...! ✍️ ❄️ @shernosh
اگر زني را نيافته اي كه با رفتنش نابود شوي، تمام زندگيت را باخته اي! اين را مني مي گويم كه روز هايم را زني با خود برده است جايي دور، پيچيده دورِ گيسوانش، آويخته بر گردن، سنجاق كرده رويِ سينه يا ريخته پايِ گلدان هايش... باقي را هم گذاشته توي كمد، براي روزِ مبادا... ✍️ ❄️ @shernosh
دلم یک زمستانِ جانانه می خواهد یک خیابانِ سفید ، با برفی که یکریز می بارد و شهری که از همیشه خواستنی تر می شود. شبیهِ روزگارِ خوبی که همه چیز ، بویِ دلخوشی می داد. زمانی که سردیِ هوا با گرمیِ روابط ، رابطه ی مستقیم داشت و زندگی، در شرَیانِ زمان و زیرِ پوستِ یخ زده ی شهر، جریان داشت. که زمستان می رسید ، همدلی ها را بیشتر و دل ها را صمیمی تر می کرد و هوا، مملو از عطر همدلی و مهربانی بود. هنوز مزه ی انار و آجیلِ شب نشینیِ آن روزگار و مزه ی لبخندهایی که بی ریا و از اعماقِ دل بود، زیرِ دندانِ خاطراتم هست. و هنوز با یادِ گرمایِ کرسیِ مادربزرگ، فضایِ احساساتم گرم و دلپذیر می شود. این روزها چقدر دور از همیم و چقدر برف نمی بارد! تنها چیزی که برایمان مانده، خاطراتِ خوبی ست که با تداعیِ شان، لبخند می زنیم، کمی دلمان به بودنمان گرم می شود، یک "یادش بخیرِ ناگزیر"، نثارِ حسرت هایمان می کنیم و به روالِ عادیِ زندگیِ مان بر می گردیم... ✍️ ❄️ @shernosh
از حوالی چشمهای تو که بگذرم مردُمکانی مست و شوریده راه را بر من خواهند بست بی آنکه بدانند داروغه چشمهای تو منم! ✍️ ─═ঊঈ🕊 مخاطب دارد 🕊ঈঊ═─ ❄️ @shernosh
Za'hra Ma'soudiZa'hra Ma'soudi _ Shahid[128].mp3
زمان: حجم: 6.9M
🔹 نام اثر ✍️ شعر ؛ 🎤 صداخوانی 🎤 آواز 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال 🔹 تقدیم به ساحت مقدّس ❄️ @shernosh
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر ✍️ نوشتۀ 🎤 صداخوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال من پنهانم...! پنهان در گریه هایم پنهان در لحظه ی تداعیِ سیلاب اشک و خوردن بغض...! پنهان در سپیدی گیسو سپیدی در اوج جوانی! پنهان در نگفته ها... پنهان در خوردن شِکوه ها... پنهان در نقاب دروغین که می خندد...! سالهاست که می خندد و زندگی را ساده می انگارد به سادگیِ خوردنِ آب در چلّه ی تابستان...! دلم می گیرد پنهانی دلم لبریزِ تنهایی ست که در آن هیچکس نیست تا برکَنَد این نقاب دروغین...! ❄️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
Ayla Gunash _ Bi Khiyal Bash.mp3
حجم: 5.1M
🔘 نام اثر ✍️ نوشته 🎤 صدا خوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال 🍁 @shernosh
روسری را پیش من بالا و پایین کم ببر آنقَدَر ها هم که می گویند مؤمن نیستم... ✍️ ❄️ @shernosh
صد بار قلم تیز شد و خاطره نگذاشت یک جمله شکایت به نگارم، بنگارم ✍️ ❄️ @shernosh
می‌خواستم برایش بنویسم پابند کن دریا را، ببند دور مچ زیبای پایت، بعد برایم برقص. پا بکوب، اجازه بده صدای موج‌ها حرارت شود از حرکات تو تا بدن من، اجازه بده انجمادم به انقراض نرسد، صدایم کن از غار یخی، بگو بیا، بیا آدم تماشا، برایت دریا آورده‌ام، و آتش، و شراب ابتلا. می‌خواستم در کلماتم آهنگ یک نوازنده کولی باشد، یک دوره‌گرد بی‌قرار را احضار کنم در حروف، یک زندانی سیاسی را صدا کنم تا برایش از اهمیت آزادی بگوید، یک مولوی را بیاورم در عباراتم که تازه از ملاقات شمس برگشته‌ باشد، می‌خواستم آغشته کنم جان جملات را به جنون شاملو در بوسه‌ی بی‌گاه آیدا. بعد، برایش بنویسم تماشاکردنش به رقصیدن زیر برف می‌ماند، غیر قابل وصف. می‌خواستم اجازه بدهم بداند خورشید است. بگذارم بفهمد ابتدای تاریخ نور است، شروع مکاشفه‌ای است طولانی در باب اهمیت تن‌ها. امان بدهم خبردار شود نامش در نبض قلبم تکرار می‌شود، و از تنفس تب‌دارم عبور می‌کند، و در سلول‌های پوست پیر صورتم تکرار می‌شود، و ملتهبم می‌کند. نیت کرده‌بودم برایش بنویسم ستاره‌ی نورانی شب من است، دور و دست‌نیافتنی و زیبا. اگر نمی‌دانستم ملال مادرزاد جهانم خسته‌اش خواهدکرد، اگر نمی‌دانستم برای همه‌چیز و همه‌کس دیر شده‌ام، اگر ناقوس‌ها در گوش چپم شعر وداع نمی‌خواندند، اگر سرما اهلی‌ام نکرده‌بود، اگر به رنج سال‌ها خودم را چنان خوب نمی‌شناختم که بدانم تنها مرثیه‌ای بزرگ برایش خواهم‌شد، عاشقانه برایش از اهمیت بوسه در صبح زمستان می‌نوشتم. با این همه، ای مرغ دریایی سپید که سیاهی قلمروی توست، گاهی دریا را پابند کن، ببند دور مچ قشنگ پایت، و برای آن خوشبخت ناشناس برقص. صدای دریا را برسان به تاریکی‌های غار یخی، جایی که هیولایی محزون برای درختی مرده لالایی می‌خواند. بتاب به من از دور، بتاب گاهی، که نورهای دنیا... هرگز به مساوات تقسیم نمی‌شوند، و من همیشه مصادفم با غروب های طولانی. همین. ✍️ ❄️ @shernosh
شاید بهتر بود زمانی دیگر تو را دیده بودم تا شعرهای یونانی برایت می‌خواندم و از خاطرات مدیترانه حرف می‌زدیم. شاید بهتر بود زمانی دیگر می‌شناختم‌ات تا از عطر محبوبم به تو می‌گفتم نه اینکه بوی خون تو را به گریه بیندازد نه اینکه به جای شمردن شاخه‌های نرگس تعداد گلوله‌ها‌ی تنم را شمارش کنی چگونه به تو بگویم آرام باش وقتی که حتی نامت یادآور شلیک‌های شبانه است چگونه بگویم آرام باش وقتی که نمی‌دانم فردا تو برای کشته شدنم گریه خواهی کرد یا اینکه من دیگر نمیتوانم پیدایت کنم چگونه بگویم آرام باش وقتی می‌توانستی هلهله بکشی هنگام که می‌رقصی وقتی میتوانستی قهقهه بزنی هنگام که مست از آزادی باشی نه اینکه حالا انگشتت را بر لبانم بگذاری و بگویی چیزی نگو نکند پیدایمان کنند به شکل وطنم می‌مانی وقتی ناچاری زیبایی‌ات را پنهان کنی به شکل وطنم می‌مانی وقتی که آرامی وقتی که بی‌حرفی اما میدانم لبانت را بهم فشرده‌ای تا گریه‌ات نگیرد. ✍️ ❄️ @shernosh
Zahra HeydariZahra Heydari _ Chashm Be Raah.mp3
زمان: حجم: 5.7M
🔹 نام اثر ♻️ نسخه ی 🎤 صداخوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال 🔸 نخستین خوانش آنلاین به صورت آزمایشی ❄️ @shernosh