eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
Parisa HasanloParisa Hasanlo _ Keyke Amanati.mp3
زمان: حجم: 6M
🔹 نام اثر (قصۀ کودک _گروه سنی ب) ✍️ نوشته ی 🎤 قصه گو 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
گفت میخوام برم یه عکس خوب بگیرم وقتی مردم دنبال عکس نگردن، برای همه‌تون هم میفرستم داشته باشید، یه سری توی جمع گفتن خدانکنه این چه حرفیه میزنی، صد سال زنده باشی و از این تعارف تیکه پاره کردنها. من تصادفی از آدمهای جمع با گوشی عکس می‌گیرم، یک سری از عکسها شبیه این عکسهای دو دقیقه قبل از شهادته، یک بیخیالی عظیم، لبخندی نرم، دنیا به هیچ کجایت نیست و این حرفها، گفتم صبر کن ممد، چندتا عکس دارم ازت ببین کدوم خوبه، نگاه کرد و کلی خوشحال شد، چهارتا فحش تعریفی هم اونوسط به من داد، دوتا از عکسهارو فرستادم براش، سال ۹۸ بود، یادمه هوا گرم بود، گفت دوست دارم توی تابستون بمیرم. باز همه گفتن لال بشی ممد، زبونت رو گاز بگیر. من فقط خندیدم. خندیدم به اون چشمهاش که برق میزد. پنجشنبه رفته بودم بهشت زهرا، مادرش یکی از همون عکسهارو رو قاب گرفته بود آورده بود گذاشته بود روی خاکش، قبلش بیل بیل خاک میریختن روی ممد، یه لحظه اومدم بگم نریزید نامردا، خفه میشه، اون زیر، ممد پاشو دارن خاک میریزن روت، پاشو ممد. اما خاک ریختن، تپه شد، آب ریختن روی اون تپه، خاکها نشست کرد. خواهرش خودش رو انداخت روی خاک، اما مادرش؟ مادرش نشسته بود نگاه می‌کرد به اون تل خاک، ممد اون زیر خوابیده بود. لابد فکر می‌کرد ممد اون زیر سردش میشه. ممد توی آخرین روزهای اسفند مرد. نه سرد بود نه گرم. بارون بود. ▫️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
ڪاش یڪ تو در میان عاشقانه‌هایم قدم میزد شاید دفتر شعرم این همه از ناگفته‌ها سرشار نمیشد و شانه‌هاے شعرم بر دیوار تنهایی سڪوت نمیڪرد... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
به تنت رسیدم به رویای شرارتم... با لبهایت تا صبح سخن خواهم گفت و قصه ی سینه های سخاوت مندت را خواهم خواند با دستهایم کمرت را به ترانه ی آغوش خواهم سرود تا اصیل ترین آتشفشان تنت را بیدار کنم... چه شهوتی خواهد شد چه لجاجت قشنگیست دستها روانه ی پا پاها به یورش دست جنگ تا سرحد نفسهای به لرزه افتاده لشکر زور گوی مردانه و کاخی به پیکرانه ی تسلیم... تو می کُشی من برنده تو آه می کشی من به سوختنی شبیه آب! من فلسفی نیستم چرای جهان را دفن کرده ام. «به چگونه بودنت می اندیشم فقط» به هر جایی که حیا زشت باشد عیب باشد! شاید بهشت همین است جایی که حوریان برهنه در کاخهای بهشتی عَسَلانه آغوش می شوند! هر جا حیا نباشد بهشت است خدا گفته... ✍️ 📚 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh