به تنت رسیدم
به رویای شرارتم...
با لبهایت تا صبح سخن خواهم گفت
و قصه ی سینه های سخاوت مندت را خواهم خواند
با دستهایم کمرت را به ترانه ی آغوش خواهم سرود
تا اصیل ترین آتشفشان تنت را بیدار کنم...
چه شهوتی خواهد شد
چه لجاجت قشنگیست
دستها روانه ی پا
پاها به یورش دست
جنگ تا سرحد نفسهای به لرزه افتاده
لشکر زور گوی مردانه
و کاخی به پیکرانه ی تسلیم...
تو می کُشی
من برنده
تو آه می کشی
من به سوختنی شبیه آب!
من فلسفی نیستم
چرای جهان را دفن کرده ام.
«به چگونه بودنت می اندیشم فقط»
به هر جایی که حیا زشت باشد
عیب باشد!
شاید بهشت همین است
جایی که حوریان برهنه در کاخهای بهشتی
عَسَلانه آغوش می شوند!
هر جا حیا نباشد بهشت است
خدا گفته...
✍️ #ابراهیم_بلاغی
📚 #بت_شکن
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
این روزها، هر گلی را تماشا می کنم ، تصویری از تو را به خاطرم می آورد
و هر عطری را که نفس می کشم ،رایحه ای از بودنت را ...
این روزها به هر سمتی ،سر بر می گردانم تو را می بینم واز هر مسیری که می گذرم به تو می رسم
تو با تمام آدم هایی که می شناسم تفاوت داری،
تو عشق را می فهمی
با شعر عجینی
با حافظ و ابتهاج،
با شمس و شاملو ،
با جمله های عاشق و واژه های مست ...
تو خوب ترین اتفاقِ دنیایِ منی
و من نمی دانم !در این شب های بی قرار که برایت عاشقانه های تازه می نویسم،تو به شانه ها کدام غزل پناه می بری و دلتنگی هایت را، در گوش کدام ترانه زمزمه می کنی !!؟
حرف بزن رویای روشن من
از خودت بگو...
بگو که چهار گوشه ی دلت آرام است و آسمان نگاهت آبی...
بگو که چراغ خانه ات روشن است
گلدان های اتاقت به گل نشسته اند
و ماه به میهمانی پنجره ات آمده...
بگو که آرام بگیرم
که شعر از دهانم چکه کند
و عشق در تار و پود وجودم جاری شود
از خودت بگو جان دلم
بگو تا جهانم روشن شود
بگو تا خوشبختی ،سلول هایم را فتح کند
✍️ #آذین_قانع
📚 #نامه_ای_برای_تو
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
باید کسی در آغوشم میکشید، باید کسی آرامم میکرد. من قوی بودم اما دردها از من قویتر شدهبودند، من جسور بودم اما روزگار از من جسورتر شده بود، سیل اندوه را به سمتم روانه میکرد و میخواست بایستم و قوی باشم، اما دوام آوردن و ایستادگی در نهایت اندوه محال بود! من باید تنهی درختی را محکم میگرفتم تا دوام بیاورم، و حوالی من هیچ درختی برای پناه بردن نبود!
همهی ما از یک جایی به بعد از شدت بیچارگی، ریشه در زمین میکوبیم و درخت میشویم، سنگ میشویم، سخت میشویم و میایستیم.
حقیقت این است که ما قوی بودیم؛ چون چارهای به جز قوی بودن نداشتیم ...
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
اگر از این شهر جان سالم به در ببرم !
خطوط باران را
روی آسمان نقاشی می کنم "
"مزرعه ی قهوه را در چشم های تو می کارم"
قهوه برای تو خوب است!!!
برای شب بی خوابی هایت،
که به من فکر کنی!
برای من
که هر روز راس ساعت ۵ عصر
کنار پنجره ای
نزدیک باغچه ای پر از گل های بنفشه و نیلوفر
با عطر تو چای می نوشم!
اگر از این شهر جان سالم به در ببرم !
شبی کنار مهتاب
"رو اندازی از ستاره برایت می گسترانم"
پیراهنم را پر می کنم از ساقه ی شب بو،
و به تو می گویم؛
که امروز هیچ خانه ای خراب نشد،
هیچ کودکی نگریست،
هیچ لبخندی سردش نشد،
بیا باهم عکسی دونفره بیاندازیم؛
و آنرا میان انگشت هایمان قاب کنیم"
تا تصویر لحظه هایی که
با سرانگشتانمان
لبان یکدیگر را می بوسیم
زیباتر دیده شود...!
اگر از این شهر جان سالم به در ببرم !
کول بَرها را از سردشت پایین می کشم؛
و می نشینم روزها کنار رودخانه ی گَهر!
و از میان ریل های قطار تا اروند رود،
نام تو را ؛
با صدایم
به گرد تونل ها می کشم...
شاید هوا معتدل تر شود،
و زندگی عشیره ای باشد ؛
مهاجری از تبار تو،
که
به سمت من کوچ می کند...!
اگر از این شهر جان سالم به در ببرم !
ورود هیچ کس را به آن ممنوع نخواهم کرد ،
جایی میان مزارع قهوه ی چشم هایت
اتراق می کنم"
در حالی که نیلوفرها را به روی انگشت هایم
لاک و مهر خواهم کرد!
بنفشه ها را چتر موهایم می کنم"
و به بی خوابی تو فکر می کنم!
"عطر تو را روی تنم می پاشم"
"چهار گوشه ی دلت را می بوسم"
"و به اتفاق چشم هایت
چای می نوشم......"
✍️ #زینب_سادات_حسینی(ترنّم)
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
▪️ پ.ن
"تو یک نفر نیستی،
طعم لحظه ای ناممکن نخواهی بود.
تو جمعیتی در من،
لذت یک عمر؛
تمام منی"
🌼 @shernosh
Fatemeh TavousiFatemeh Tavousi _ Aghosh Begsha.mp3
زمان:
حجم:
6.2M
نام اثر #آغوش_بگشا
شاعر #منصور_کلامی_فرد
صداخوانی #فاطمه_طاووسی
تنظیم #آرتا_رحیمی
ارائه شده در کانال #شعرنوش
برایم چتر آوردی، منم عریان تر از عریان
به چشمم اشک آوردی ولی بارانتر از باران
زنم فریاد امّا با دهان دوخته در شب
سکوتی که اساطیر زمین دارند در دامان
کنارم باش ای رود زلال چشمه ی خورشید
رهایمکن از این وحشت، بسانِ نوحِ کشتی بان
بیا ای مشعلی از عشق در رُخسارِ تو پیدا
بیا آغوش بگشا با نفسهایت بگیرم جان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
▫️ معرفی هنرمند:
#شهراد_ملک_فاضلی در سال 1354 در تهران متولد شد.
او از دوران کودکی به نقاشی علاقه فراوان داشت.
در سن 15 سالگی تحت تعلیم بزرگترین نقاش رئالیست ایران #استاد_مرتضی_کاتوزیان قرار گرفت.
از 20 سالگی نقاشی را به صورت جدی تر و حرفه ای دنبال نمود.
او در سال 1380 در رشته گرافیک از دانشکده جهاد دانشگاهی فارق التحصیل شد.
ملک فاضلی در سال 1382 در نمایشگاه گروه آتلیه "کارا" شرکت کرد و در همان سال آتلیه نقاشی شخصی خود را بنا نهاد که در آن به تعلیم نقاشی با عیارهای سنتی و کلاسیک مشغول است.
شهراد در سال 2004 او به عنوان یکی از صد نقاش برگزیده در دومین مسابقه "سالن مرکز احیای هنر" در آمریکا مفتخر به دریافت تقدیر نامه شد.
وی همچنین از جهانگردان ایرانی است که موفق شد در تیر ماه سال ۱۳۹۵ به عنوان دومین ایرانی بر بلندترین نقطه زمین مدار نود درجه #قطب_شمال قدم بگذارد. همچنین در بهمن ماه همان سال موفق به صعود به بام آفریقا قله #کلیمانجارو شد. او همچنین مشغول نوشتن سفرنامه اش است که در آینده به چاپ خواهد رسید.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
🔹 بخشی از آثار #شهراد_ملک_فاضلی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🔸 سایت رسمی وی برای مشاهدۀ بقیۀ آثار
🌼 @shernosh