eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
مردی که اشکهای تو را بوسید و در چشمانش طعم آن را چشید مردی که بر دستانش به خواب رفته ای و در امتداد آغوشش بیدار گشته ای می داند! از دست دادن تو یعنی هم خوابگی با شب با شراب پُک های مردانه بر لب سیگار و شمارش نفس هایش با پلک های بسته در انتظار صبح ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
پرسیدم کدام قسمت جدا شدن از همه سخت تر و کشنده تر است؟ گفت شب هایش... گفت روزها آدم سر خودش را یک جوری گرم می کند. اغلب کسی یا چیزی را پیدا می کنی که حواست را از عمق حادثه ای که مواجهش شده ای، پرت کند. ولی شب که به خانه می رسی، دیگر هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند جای خالی اش را پر کند. تازه به خاطر می آوری که عفونت زخم هایت رو به وخامتند. به خاطر می آوری از عطر تنش تنها یک شیشه نیمه خالی روی میز اتاق خواب باقی مانده. به خاطر می آوری حوله اش همچنان به قلاب حمام آویزان است. به خاطر می آوری نه چیزی برای شام داری نه تنهایی میلی به خوردن. به خاطر می آوری از خوابیدن روی تخت سردت می ترسی. به خاطر می آوری دمخورت فنجان های قهوه اند و بسته های سیگار و همین و همین. بعد دلت می خواهد به خاطر بیاوری که اصلا چرا زنده ای..! دلم می خواهد زنگ بزنم و بگویم اسیر لحظه هایی سرد و طولانی شده ام. بگویم روز و شب ندارد، من پر از خالی ام. پر از خالی ... پر از خالی ... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
شاید از صبح، یک زن تنها بالشش را گرفته در آغوش شاید از صبح، گریه می‌کرده یک نفر پشت گوشی خاموش شاید از صبح، دوستی شاعر خون چکیده‌ست از سرِ قلمش شاید از صبح، مادرم با بغض روسری را گره زده به غمش شاید از صبح، جمله‌ای نصفه بعدِ افسوس و کاش... منتظر است شاید از صبح، گربه‌ای کوچک پای ظرف غذاش منتظر است شاید از صبح گریه می‌کرده توی یک واگن سریع‌السیر اوّلین روزهای بی‌خبری آخرین انتظارِ صبح‌به‌خیر شاید از صبح بوده زیر سِرُم یک طرفدار با تنی بی‌حس نرسیده به هیچ‌جا و کسی شاید از صبح، آخرین اس‌ام‌اس شاید از صبح، گوشه‌ی گنجه بغض کرده عروسکی ساکت شاید از صبح، آخرین شعرم همه‌جا پُر شده در اینترنت شاید از صبح می‌زده باران بر سر روزهای تابستان شاید از صبح، گشته دنبالم پدرم توی چند قبرستان شاید از صبح، اسم من بوده وسط هر مقاله‌ی بی‌ربط شاید از صبح، گریه‌دار شده کلّ آهنگ‌های داخل ضبط شاید از صبح، آسمان ابری‌ست خون گرم است آنچه می‌بارد! شاید از صبح، دشمن سابق باز حس کرده دوستم دارد!! شاید از صبح، شاید از قبلاً شهر، در اختیار ابلیس است شاید از صبح، شاید از قبلاً یک نفر رفته، بالشی خیس است شاید از صبح، آخرین امّید جمله‌ای محضِ دلخوشی بوده شاید از صبح، پشتِ یک درِ قفل دختری فکر خودکشی بوده شاید از صبح، پای یک تلفن مرد، سیگار بوده با سیگار مرکزِ ثقلِ شایعات، منم! خبرم رفته داخل اخبار شاید از صبح نیستم امّا کف و دیوار خانه‌ام خونی‌ست شاید از صبح، گفتنِ اسمم داخل شهر، غیرقانونی‌ست! شاید از صبح، بوسه‌ای در باد آخرین شکل ارتباط شده شاید از صبح، در نبودن من کلّ دنیا تظاهرات شده! ■ نیستم! تو نشسته‌ای آرام ظاهراً وضع زندگی عالی‌ست! نیستم! جشن «عید فطر» شده! همه‌ی شهر، غرق خوشحالی‌ست نیستم! هیچ‌چی عوض نشده غیر اسمی که داخل گوشی‌ست نیستم! یا نبوده‌ام هرگز زندگی حاصل فراموشی‌ست نیستم! مثل آخرین بوسه نیستم! مثل لحظه‌ی تردید نیستم! مثل جمله‌ای غمگین که نوشتیم با مداد سفید نیستم! مثل جنّ زیر پتو نیستم! مثل چیزهای غلط نیستم! مثل رد شدن از شهر مثل یک مرد ناشناس فقط... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
اگر روزی روزگاری یک نفر در زندگی‌تان پیدا شد که همه‌چیزش و همه‌ی رفتارهایش را دوست دارید، یعنی راه رفتنش را دوست دارید، حرف زدنش را دوست دارید، صدایش را دوست دارید، چشمانش مست‌تان کرد، دستانش بهتان امنیت داد، شانه‌هایش برای سر گذاشتن جای امنی بود... با خندیدن‌اش قند در دل‌تان آب شد و حتی گریه‌اش دل‌تان را برد... واقعاً مراقب‌تان بود، نگرانی‌های‌تان نگرانش کرد، غم‌تان طوفانش کرد، شادی‌تان آبادش کرد... بودن‌اش معنای بودن بود و حتّی وقتی که نبود باز هم بود... اگر چنین کسی را پیدا کردید، تردید نکنید، عاشقش شوید، عاشقش شوید و برایش بجنگید و حتّی اگر لازم شد برایش بمیرید بمیرید. زمین هفت میلیارد نفر جمعیت دارد، هفت میلیارد جمعیت زیادی‌ست، اما در قیاس با طول عمر ما هیچ است؛ وقت برای اشتباه کردن نیست، وقت برای عاشق زندگی کردن و عاشق مردن تنگ است و زندگی هم گوش شنوای خوبی برای حسرت‌های‌‌مان نیست... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
بمان نه برای من برای این کوچه که انتهای آن در سپیده و انتظار گم می شود برای این خانه با دلتنگی هایی که از پیراهن زنانه اش می ریزد برای این اتاق با دنده های شکسته در زخم بی کسی برای عشق که در قهوه ای چشم های تو عریان می شود بمان نه برای من برای این درخت که قرار بود یک قفس آواز بر شاخه هایش بیاویزی برای این بهار بمان برای این بهار که روی شانه هایت افتاده و ترکت نمی کند. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
Kouros Sarhang Zade20.Ashegh Shodan Fayde Nadare.mp3
زمان: حجم: 5.3M
🔹 ▫️ "دیگه عاشق شدن فایده نداره " اين ترانه در فيلم "مينای شهر خاموش" پخش می شود . فيلمی كه در آن يكی از شخصيت های اصلی بعد از آنكه دوستش با دختری كه او عاشقش بوده، ازدواج می كند، ديگر مجرد می ماند. ترانه كاملاً متناسب با حال و هوای فيلم و كاراكترهای آن هست؛ از زبان عاشقی كه عشق اش موجب دل شکستگی و خستگی او شده است. گويی او ديگر نميخواهد عشق را تجربه كند و به خود زنهار می زند كه وقتی چشمانی سياه و زلفی پريشان می بيند خود را نگه دارد. از تلاش برای عشق دست بر ميدارد. دلش پير و بی بال و پر شده و قرار است از اين به بعد فقط نظاره گر باشد. بی آنكه دلش را در گرو كسی بگذارد و به دنبال آهويی بدود. ترانه را با صداي محزون خوانده است. اولين اجراي آن دهه 40 بوده است. زمانی دورتر از ما؛ شايد اكنون كه عشق های ما پيامكی و اينترنتی شده است چنين ترانه اي بی معنا باشد. اكنون اگر در عشق دلی شكست، می توان آن را رها كرد و كسی ديگر را برگزيد. به آسانی چند كليك يا يكی دو پيامك. سريع و بی هزينه. ديگر چه معنايی دارد وقتی رنجيده خاطر و غصه دار شدی نخواهی عاشق شوی؟ يا مثل آقاي قناتی فيلم تا وقتی پير ميشوی مجرد بمانی؟ اين جور عشق ها از همان هايی است كه می شد ترانه اش را در دهه های 40-50 شنيد و حالا ديگر كمياب و بی معنی شده اند. اكنون زمانی است كه ديگر حتّی دل هايمان، عشق هايمان و دل بستن و بريدن هايمان با گذشته تفاوت دارد و ترانه هايمان هم به همان اندازه تغيير كرده اند. ✍️ (آهنگساز) 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
بگو چگونه؟ زیر کدام سقفِ کدام خانه ی کدام شهرِ لعنتی؟ به بوی سرابِ شرابِ کدام سینه ی بی عشق؟ بگو فقط بگو چگونه گم ام کردی؟ که من اینگونه تاریک جَلدِ سپیدیِ شعر شدم بی امیدِ نشستن بر بامِ باورت... بگو چگونه بازگشتی از آسمانِ آن همه مهر به فریبِ آفتابِ بهمنِ سرد...؟ بگو بگو حالا چه کنم با این همه شعر شعرِ یتیم سرگردان تشنه تشنه ی یکی نگاه تو بر التماس واژه... فقط بگو چگونه فراموش ات کنم؟ ✍️ 📚 از کتاب "مویه‌ها به زبانِ مادری ساز می‌شوند" 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh