eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
392 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجله ادبــــسـتان
به سینه می‌زندم سر دلی که کرده هوایت! دلی که کرده هوای کرشمه‌های صدایت! نه یوسفم نه سیاوش به نَفس‌ک
ما را دلی‌ است چون تن لرزان بیدها ای سروقد! بیا و بیاور نویدها باز آ و با نسیم نگاه بهاری ات جانی دوباره بخش به ما ناامیدها ما جمعه را به شوق تو تعطیل کرده ایم ای روز بازگشت تو آغاز عیدها بازآ که خلق را نکشاند به سوی خویش بازار پرفریب مراد و مریدها برگرد تا زمین و زمان را رها کنند چپ‌ها و راست‌ها و سیاه و سفیدها بسیار دسته‌گل که برای تو چیده‌ایم این خاک غرقه است به خون شهیدها خون حسین می‌چکد از نیزه‌ها هنوز برگرد و انتقام بگیر از یزیدها...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آقا! به جان خستهٔ من هم نگاه کن! رحمی به‌ حال این دل بی‌سرپناه کن! گم کرده‌ام مسیر رسیدن به دوست را ای راه مستقیم! مرا سربه‌راه کن! تاریک شد دلی که ندیده‌است رویِ تو خورشید من! بیا و شبم را پگاه کن! از نور توست روشنیِ جانِ آفتاب بر جسمِ من بتاب و مرا نیز ماه کن! عمری تو را صدا زده‌ام بعد هر نماز لطفی بر این صدای پر از سوز و‌ آه کن! آقا! گناه من شد اگر مانع ظهور؛ بر من نگیر و عفو بر این روسیاه کن!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آقـا! مــرا به‌ حــرمت زهــرا نــگاه کـن رحمی به‌حال ناخوش این روسیاه کن بی تـو تــمام عـمر به بیـراهه رفـته‌ام ای معنی "صـراط"! مـرا سـربه‌راه کن چشمان فقر من به دو دست تو دوخته مسکین خویش را به کرم پادشاه کن انداختم چو یوسف خود را به‌قعر چاه با دلـو مـهر، خـارجش از بند چـاه کن آیینه‌ام، که پر شـده‌ام از غـبار و زنگ پاکم به آب اشـک و به سوهان آه کن راهم بده به خیمهٔ خود ای عزیز حق! فکـری بـرای ایـن دل بی‌سـر‌پـناه کن آقا درون قـلب من امـشب ظـهور کن با مهر خویش، پنجره را قاب ماه کن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شبیه بادهای بی قرار می نویسمت و در تمام فصل ها بهار می نویسمت ببین چقدر ساده ام ستاره می کشم تو را به لهجه ی محلی سه تار می نویسمت به رنگ حرف های آشنای توست قلب من بیا، بخوان، بمان، بگو، ببار، می نویسمت! کنار آن درخت کهنه ی حیاط مدرسه هنوز کودکم و یادگار می نویسمت و راستی ببخش دست من نبود، خب اگر دوبار خط زدم، هزار بار می نویسمت! نه اشتباه می کنم، شما که بچه نیستی که اینچنین صریح و خنده دار می نویسمت! و قول می دهم کمی بزرگتر شوم و بعد به سبک مردمان روزگار می نویسمت!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
23.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرچند اینکه سخت شکستی دل من است غمگین مشو! که شیشه برای شکستن است   من دوستی به جز تو ندارم؛ قسم به عشق هرکس که غیر از این به تو گفته‌ست، دشمن است   چشمان من مسیر تو را گم نمی‌کنند فانوس اشک‌های من از بس که روشن است!   جای گلایه پیش تو چون شمع سوختم لب باز کرده‌ام به زبانی که الکن است   از دیدنم دوباره پریشان شدی؟ ببخش! چون خواب بد، سزای من «از یاد بردن» است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لب ما و قصه زلف تو، چه توهمی، چه حکایتی! تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی، چه عنایتی! به نماز صبح و شبت سلام، و به نور در نَسَبت سلام و به خال کنج لبت سلام، که نشسته با چه ملاحتی به جمال، وارث کوثری، به خدا محمد دیگری به روایتی خود حیدری، چه شباهتی، چه اصالتی! بلغ‌العلی به کمال تو، کشف‌الدجی به جمال تو به تو و قشنگی خال تو، صلوات هر دم و ساعتی شده پر دو چشم در ازل، یکی از شراب و یکی عسل نظرت چه کرده در این غزل، که چنین گرفته قرابتی تو که آینه تو که آیتی، تو که آبروی عبادتی تو که با دل همه راحتی، تو قیام کن که قیامتی زد اگر کسی در ِخانه‌ات، دل ماست کرده بهانه‌ات همه جا گرفته نشانه‌ات، به چه حسرتی، به چه حالتی! نه مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن ز درت بیا و ردم نکن، تو که آستان سخاوتی