Naser Montazeri4_5861838345595784328.mp3
زمان:
حجم:
4.2M
الا نیلوفر شرقی، من آن مردابِ تو هستم
بیفشان ریشه در جانم که من بیتابِ تو هستم
بیا با هم یکی باشیم،نه تو باشی، نه من باشم
تو من خواهی شد و من تو، تو جان و من بدن باشم
گـفتمـش ناز نکـن در شـبِ تارم ماهم
از کـرامـاتِ تـو در حـدّ یـقین آگـاهم
دلبرم باش که غیر از تو نخواهم یاری
تا سـحر با تـو اگـر قصد کنی همراهم
بازکن روسریاز سر کههدایت کنی ام
از صـراطِ تـو اگـر دور شوم گـمراهم
لیلیام باش کهمجنون تو هستمامشب
من همان یارِ جگر سوخته ی دلخواهم
میل دارم دو سهتا پیکشراب از لب تو
امشب از دیدنِ چشمانِ سیاهت شاهم
گفـت از برقِ نگـاهم سـرِ ذوقی؟ گفتم
از دو ابرو و دو تا چشـم و لبانت باهم
#امیر_بهنام
کاش پیوسته، گل و سبزه و صحرا باشد
گُلرُخان را، سرِ گُلگشت و تماشا باشد
سر به صحرا نهد آشفته تر از باد بهار
هر که با آن سرِ زلفش، سر سودا باشد
رستخیز چمن و، شاهد و ساقی، مخمور
چنگ و نِی باشد و، مِی باشد و مینا باشد
لاله افروخته بر سینه ی مواجِ چمن
چون چراغ کرَجی ها ، که به دریا باشد
این شِکرخوابِ جوانی است، که چون باد گذشت
وای از این عمر، که افسانه و رؤیا باشد
شهریار از رخ اَحباب، نظر، باز مگیر
که دگر قسمت دیدار، نه پیدا باشد...
#شهریار