eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
397 عکس
169 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فقیر خسته دلی بر در سرای حسین نوشته بود یکی نامه از برای حسین که ای کریم کریمان به بذل و لطف و کرم در این مدینه من از هرکسی فقیر ترم نه از برای گدایی ز خلق رو دارم نه پیش اهل و عیال خود آبرودارم دل شکسته و قد هلالی آوردم دلی زغصه پرو دست خالی آوردم امام با گل لبخند رو به او آورد ولی به نامه بنوشته اش نگاه نکرد براو بسی کرم از لطف دلنوازش کرد فقیر بود که یک لحظه بی نیازش کرد سؤال کرد یکی کی عزیز پیغمبر به بذل و جود و سخا دست خالق اکبر توکه به نامه او چشم خویش نگشودی چه گونه این همه لطف و عطاش فرمودی امام گفت فقیری که آبرو دارد خجل شود چو به سوی کریم رو آرد روا نبود که با آن عطای بسیارم به قدر خواندن یک نامه اش نگه دارم ** کسی که این همه آقایی و کرم دارد فقیر را به برخویش محترم دارد چرا به بازوی اطفال او زدند طناب چه گونه دشمنشان برد سوی بزم شراب چرا سه ساعت برروی پای استادند به سوی راس پدر چشم خویش بگشادند سکینه از غم و اندوه پاره شد جگرش دمی که چوب جفا خورد برلب پدرش سری که جان و تن عالمی به قربانش کبود شد لب خشک و شکست دندانش سلام بررخ بهتر زماه تابانش سرشک دیده میثم نثار قرآنش
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واکنش دختران تهرانی به «ون حجاب»😳 در میدان ولیعصر (عج)🇮🇷🇮🇷 تقدیم به دوستان همراه در کانال
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قال اُحبُ مُحَرَمُک یَنسینی والتَعَب وَ الناس و گفت: محرمت را دوست دارم، خستگی را از یادم می برد و آدم ها را...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی کسی، قسم به نگاهت! که بی‌پناه نماند چنین که مثل منی را تو در پناه گرفتی چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود حسین فاطمه! می گفتم اشتباه گرفتی من آمدم که تو را با سپاه و تیغ بگیرم مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی اگر چه راه بر اطفال بی‌‌گناه گرفتم تو باز دست مرا از دل گناه گرفتی خجالت از تو و اشکم امان نداد بپرسم چرا ز غصه‌ی برکه تو مثل ماه گرفتی؟ چگونه آب نگردم ؟ که دست یخ زده ام را دویدی و نرسیده به خیمه گاه گرفتی چنان تبسم گرمی نشانده‌ای به لبانت که از دل نگرانم مجال آه گرفتی رسید خون سرم تا به دستمال سفیدت تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی