گـفتمـش ناز نکـن در شـبِ تارم ماهم
از کـرامـاتِ تـو در حـدّ یـقین آگـاهم
دلبرم باش که غیر از تو نخواهم یاری
تا سـحر با تـو اگـر قصد کنی همراهم
بازکن روسریاز سر کههدایت کنی ام
از صـراطِ تـو اگـر دور شوم گـمراهم
لیلیام باش کهمجنون تو هستمامشب
من همان یارِ جگر سوخته ی دلخواهم
میل دارم دو سهتا پیکشراب از لب تو
امشب از دیدنِ چشمانِ سیاهت شاهم
گفـت از برقِ نگـاهم سـرِ ذوقی؟ گفتم
از دو ابرو و دو تا چشـم و لبانت باهم
#امیر_بهنام
کاش پیوسته، گل و سبزه و صحرا باشد
گُلرُخان را، سرِ گُلگشت و تماشا باشد
سر به صحرا نهد آشفته تر از باد بهار
هر که با آن سرِ زلفش، سر سودا باشد
رستخیز چمن و، شاهد و ساقی، مخمور
چنگ و نِی باشد و، مِی باشد و مینا باشد
لاله افروخته بر سینه ی مواجِ چمن
چون چراغ کرَجی ها ، که به دریا باشد
این شِکرخوابِ جوانی است، که چون باد گذشت
وای از این عمر، که افسانه و رؤیا باشد
شهریار از رخ اَحباب، نظر، باز مگیر
که دگر قسمت دیدار، نه پیدا باشد...
#شهریار
در بیان حرف دل، چشم از زبان گویا تر است
عشق را هر قدر پنهان می کنی پیداتر است
این چه رازی بود در عالم که از ابراز آن
سینه ی صحراست سوزان، دیده ی دریا تر است؟
از مرام کشتگان راه حق آموختم
زندگی زیباست، اما مرگ از آن زیباتر است
هیچ کس چشمی ندارد دیدن خورشید را
هر کسی که خلق را دلسوزتر تنهاتر است
وسعت دریادلان با هم به یک اندازه نیست
گاه دریایی ز دریای دگر دریاتر است
تا بترسی از زمین خوردن، نخواهی پر کشید
زود پر وامی کند، مرغی که بی_پرواتر است
تا از این یک می رهم، درگیر آن یک می شوم
چشم و زلف تو یکی از دیگری گیراتر است
در بیان عشق وشور وشوق شیدایی خوش است
شعردرهرشیوه ای اماغزل شیواتراست
#سعید_پور_طهماسبی