eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
397 عکس
169 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تمام ڪردہ خدا در لبت ملاحت را دمیدہ ‌است درآن، لب‌به‌لب لطافت را شڪرتر از شڪرے و گلاب‌تر ز گلاب خودت بیا! ڪہ ڪند آب ڪار شربت را پُرم ز عشقت و هر روز نیز عاشق‌تر اضافہ ڪرده‌اے اڪنون بہ عشق، عادت را سپید شانه‌ے تو صبح محشر است و باز بہ شانہ ریخته‌اے مو به‌ مو قیامت را هواے خانہ غزل‌بیز و من غزل‌بازم تو نیز ڪردہ غزل‌ریز قدّ و قامت را غزل هنوز هزاران غزل بغل دارد اگر نگیرے از این بی‌قرار فرصت را ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌ ‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مرا ، آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایت مرا باران صلا ده تا ببارم بر عطش‌هایت مرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزم مثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایت مرا رودی بدان و یاری‌ام کن تا در آویزم به شوق جذبه‌وارت تا فرو ریزم به دریایت کمک کن یک شبح باشم مه آلود و گم اندرگم کنار سایه ی قندیل‌ها در غار رؤیایت خیالی، وعده‌ای، وهمی، امیدی، مژده‌ای، یادی به هر نامی که خوش داری تو،‌ بارم ده به دنیایت اگر باید زنی هم چون زنان قصّه‌ها باشی نه عذرا را دوست دارم نه شیرین و نه لیلایت که من با پاکبازی های ویس و شور رودابه خوشت می‌دارم و دیوانگی‌های زلیخایت اگر در من هنوز آلایشی از مار می‌بینی کمک کن تا از این پیروزتر باشم در اغوایت کمک کن مثل ابلیسی که آتش وار می‌تازد شبیخون آورم یک روز، یا یک شب به پروایت کمک کن تا به دستی سیب و دستی خوشهٔ گندم رسیدن را و چیدن را بیاموزم به حوّایت مرا آن نیمه‌ی دیگر بدان آن روح سرگردان که کامل می‌شود با نیمه‌ی خود، روح تنهایت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در خاک ریشه بستی و روییدنی شدی گُل خوشه ی جمال شدی،دیدنی شدی خورشیدوار، از فلق باغ سر زدی با نور و عطر و رنگ،تراویدنی شدی تکثیر کرد راز تو را ناشر نسیم وقتی ز هم شکفتی و بوییدنی شدی با مطلع تو چشمه ی شاعر طلوع کرد در جاری کلام، سراییدنی شدی طیفت گرفت چشم و برانگیخت دست را تا از فراز شاخه ی خود چیدنی شدی آن گاه عرضه کرد تو را گل فروش شهر با سکه های ناسره سنجیدنی شدی تقطیر کرد رایحه ات را گلابگیر در انگبین چکیدی و نوشیدنی شدی هر گوشه هر کسی ز تو چیزی گرفت و برد این گونه بی مضایقه بخشیدنی شدی در باغ، ناز نوش تو را در نیافت ذوق وقتی شکست جام تو، فهمیدنی شدی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حسام الدین سراج4_6032787896631559213.mp3
زمان: حجم: 10.3M
سحر بلبل حکایت با صبا کرد تصنیف چشـم نرگـس 🎼 💓🕊 سحر بلبل حکایت با صبا کرد که عشق روی گل با ما چه‌ها کرد از آن رنگ رخم خون در دل افتاد وز آن گلشن به خارم مبتلا کرد غلام همت آن نازنینم که کار خیر بی روی و ریا کرد من از بیگانگان دیگر ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد گر از سلطان طمع کردم خطا بود ور از دلبر وفا جستم جفا کرد خوشش باد آن نسیم صبحگاهی که درد شب نشینان را دوا کرد نقاب گل کشید و زلف سنبل گره بند قبای غنچه وا کرد به هر سو بلبل عاشق در افغان تنعم از میان باد صبا کرد بشارت بر به کوی می فروشان که حافظ توبه از زهد ریا کرد وفا از خواجگان شهر با من کمال دولت و دین بوالوفا کرد ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
باید شبے بہ قبلہ حاجات رو ڪنم تا از خداے خویش تو را آرزو ڪنم ڪارم رسیدہ است بہ جایے ڪہ روز و شب در عالم مجاز تو را جستجو ڪنم ڪندوے تازہ منے و تا بنوشمت باید بہ نیش این همہ زنبور خو ڪنم آنان ڪہ پیش ازین بہ مصاف تو رفتہ اند گفتند در طواف تو با خون وضو ڪنم چون ڪوزہ گر سبو ڪند از ڪاسہ سرم بگذار پیش از آن سر خود در سبو ڪنم چندان عجیب نیست ڪہ از رشڪ بشڪند آن دم ڪہ با تو آینہ را روبرو ڪنم دنیا بہ دل شڪستگے ام حڪم دادہ است باید براے او ورقے تازہ رو ڪنم ‌‌‎‌‌‎‌‌ ‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در سڪوت تن این خانہ تو را مے خواهم روے آرامش یڪ شانہ تو را مے خواهم شعرم از جنس غروب است و پر از تنهایی ڪنج آن ڪلبہ ے ویرانہ تو را مے خواهم سوختم آب شدم ریختم از داغ خودم مثل رقصیدن پروانہ تو را میخواهم توے این شهر اگر مست نباشم چہ ڪنم مثل هر عاشق دیوانہ تو را میخواهم غم بہ روے سر من سایہ ڪشیدہ ست ولے دام بردار ڪہ بے دانہ تو را مے خواهم روز و شب در تن تنهایے خود مے رقصم توے این شهر غریبانہ تو را مے خواهم از من خستہ گریزان شدہ حتے دل من با "پرستش" شدہ بیگانہ تو را مے خواهم ‌‌‎‌‌‎‌‌ ‌‌‎‌‌‎‌‌ ‌