eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
172 دنبال‌کننده
377 عکس
166 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم 🌱
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی دودم به سر برآمد زین آتش نهانی شیراز در نبسته‌ست از کاروان ولیکن ما را نمی‌گشایند از قید مهربانی اشتر که اختیارش در دست خود نباشد می‌بایدش کشیدن باری به ناتوانی خون هزار وامق خوردی به دلفریبی دست از هزار عذرا بردی به دلستانی صورت نگار چینی بی خویشتن بماند گر صورتت ببیند سر تا به سر معانی ای بر در سرایت غوغای عشقبازان همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی تو فارغی و عشقت بازیچه می‌نماید تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی می‌گفتمت که جانی دیگر دریغم آید گر جوهری به از جان ممکن بود تو آنی سروی چو در سماعی بدری چو در حدیثی صبحی چو در کناری شمعی چو در میانی اول چنین نبودی باری حقیقتی شد دی حظ نفس بودی امروز قوت جانی شهر آن توست و شاهی فرمای هر چه خواهی گر بی عمل ببخشی ور بی‌گنه برانی روی امید سعدی بر خاک آستان است بعد از تو کس ندارد یا غایة الامانی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در قیامت چون نمازها بیارند، در ترازو نهند و روزه‌ها را و صدقه‌ها را همچنین. اما چون محبت را بیارند، محبت در ترازو نگنجد. پس اصل محبت است. اکنون چون در خود محبت می‌بینی آن را بیفزا تا افزون شود... که: في الحرکاتِ بَرَکات. و اگر نیفزایی، سرمایه از تو برود. | مولانا |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قدم بزن همه‌ی شهر را به پای خودت و گریه کن وسط کافه ها برای خودت تو خود علاج غم و درد بیشمار خودی برو طبیب خودت باش و مبتلای خودت! شبیه نوح اگر هیچکس به دین تو نیست تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت دوباره دست به زانوی خود بگیر و بایست بزن اگر که زدی، تکیه بر عصای خودت بگرد و صورت خود را دوباره پیدا کن تویی که گم شده‌ای بین عکس های خودت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می‌کند بدجور ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد می‌کند بدجور من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می‌کند بدجور جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می‌بازیم پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می‌کند بد جور مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را بس‌که حوا ، هوایی اش کرده ، پدرم درد می‌کند بدجور هرچه کوه بزرگ می‌بینی ، همگی روی دوش من هستند عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد می‌کند بدجور تو فقط صبر می‌کنی تجویز ، من فقط صبر می‌کنم یکریز بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد می‌کند بدجور بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد می‌کند بد جور برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ برسان نشئه‌ای ز لب‌هایت ، که سرم درد می‌کند بدجور