eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
397 عکس
169 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خاطره ای از فریدون مشیری: عرض می شود که در طبقه دوّم منزلی که بنده زندگی می کنم، آپارتمانی هست که همسایه محترم دیگری در آن زندگی می کند؛ یک شب، بنده که به خانه آمدم تاماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمان های همسایه محترم، ماشین های خود را ردیف گذاشته اند جلوی خانه و از قرار معلوم، دسته جمعی با میزبان رفته اند شمیران!!!. من هم ناچار ماشینم را بردم تعمیرگاه و نامه ای نوشتم و جلوی یکی از ماشین ها گذاشتم به این مضمون، «امیدوارم که امشب به شما خوش گذشته باشد! اگر شما ماشین تان را چند متر جلوتر گذاشته بودید، من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا تعمیرگاه بروم! ارادتمند؛ فریدون مشیری» صبح که از منزل بیرون آمدم، دیدم یکی از مهمان ها که خطّاط معروفی ست -و نامشان استاد بوذری است- از قرار جزء مهمان ها بوده!! با خط خوش، نامه ای نوشته و به در منزل من چسبانده! او نوشته بود؛ «آقای مشیری! در پاسخ ِ مرقومه عالی؛ «گر ما مقصّریم، تو دریای رحمتی!!» ودر خاتمه به عرض می رساند؛ اطاعت می کنم جانا که از جان دوست تر دارند، جوانان سعادتمند، پندِ پیرِ دانا را، من هم برای ایشان نامه ای نوشتم؛ البته منظوم، به این شرح! «هنوز خطِ خوش ِ تو، نوازش بَصَر است، هنوز مستی این جام جانفزا به سَر است! فضای سینه ام از نامه تو باغ گل است، هوای خانه ام، از خامه تو مُشک ِ تَر است! ترا به «خطِ» تو می بخشم، ای خجسته قلم، که آنچه در بَر من جلوه می کند هنر است!! جواب خط تو را هم به شعر خواهم گفت، اگرچه خط تو از شعر من قشنگ تر است!! به این هنر که تو کردی، دلم اسیر تو شد هنوز ذوق و هنر، دام و دانه بشر است!! شبی ز راه محبّت بیا به خانه ما ببین که دیده مشتاقِ شاعری، به در است!!» - حالا مقایسه کنید اگه  الان یکی ، ماشین شو سر راه ما قرار بده از مغز های ما چی تراوش می کنه!!! و البته همچنین از زبان و دستهای ما!!! ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چرا احساس چشمم را نمی‌بینی! نمی خوانی!؟ تو را من دوست میدارم، بگو زیبا، نمی‌دانی؟ به یادت میروم هرشب به آغوشِ غم و رویا گواهم بالش خیس و دو چشم سرخِ بارانی شکسته بال و پرهایم، اسیر دست غمهایم پرستویی گرفتارم میان مشت طوفانی شبیه پیچکی بی‌جان به زیر پایِ دیوارم گیاهِ خشک غمگینی که پیچیده به ایوانی درونِ آیِنه دیدم گُلِ افسرده حالی را... بیا ای باغبان دیگر نمانده در تنم جانی تمامِ کوچه راهم را پیاده جستجو کردم به دنبال تو میگردم... کجایِ شهر تهرانی؟ از این شهر پُر از ماتم هزاران خاطره دارم دلم در خانه میگیرد... شدم مرد خیابانی اذان گفتند و عکست را در این سجّاده می‌بوسم نمازِ حاجتی خواندم به رسمِ هر مسلمانی اگر سهمِ دل عاشق عذاب و بغض و بیتابی‌ست خوشم با دردِ عشق تو، خوشم با این پریشانی من این دنیای فانی را بدون تو نمیخواهم رهایم‌ کن از این عالم، بشو فرجامِ زندانی قلم خورده غمی دیگر به رویِ برگه‌یِ دفتر شده تسکین اندوهم،شب‌و شعر و غزلخوانی ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"مرا عاشق چنان باید" اجرای بسیار زیبای با همراهی گروه عارف آهنگساز ، نوازنده ی سنتور و سرپرست گروه: استاد 🧡✨ شاعر : حضرت مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد قیامت‌های پرآتش ز هر سویی برانگیزد دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فرو سوزد دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نپرهیزد ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
الهی به آنان که پرپر شدند            پر از زخم های مکرر شدند به آنان که چون پرده بالا زدند           قدم در حریم تماشا زدند به آنان که کارون خروش آمدند          چنان خون کارون به جوش آمدند به آنان که زخمی ترین بوده اند       شهیدان میدان مین بوده اند همانان که از مهر فرزند خویش         بریدند یکباره پیوند خویش بریدند تا وصل آسان شود           نیستانه درد درمان شود همانان که روح روان داشتند         سفرنامه آسمان داشتند همانان که دلداده او شدند        کبوتر کبوتر پرستو شدند پرستو پرستو فراز آمدند           و بی سر سرافراز باز آمدند که این خطه خاک سرافرازی است        همه همت و شور جانبازی است به تکبیر آن دم که دم می زدند         سکوت زمان را به هم می زدند شب عاشقی را رقم می زدند          همانان که بر مین قدم می زدند از آنان که تنها پلاکی به جاست     کمی استخوان، مشت خاکی به جاست الهی به آوازه این حریم            به هورالهویزه به هورالعظیم به دشتی که پیوسته عباس داشت       که بی دست هم خیمه را پاس داشت به رمزی که چون نام خیبر گرفت         غریبانه از ما برادر گرفت خبر بود و تکرار خمپاره ها            جگرگوشه ها، پاره پاره رها خطر، رمل، توفان شن، ماسه ها       زمین، مین، کمین، رد قناسه ها خطر پشت هر لحظه پا می گرفت       زیاران ما دست و پا می گرفت و آن لحظه هایی که خمپاره شصت        میان نماز عزیزان نشست نمازی که یک رکعتش پاره شد        تشهد پر از موج خمپاره شد کجایند مردان والفجر هشت        که از خونشان دشت گلپوش گشت کجایند مردان فتح المبین        کجایند اسطوره های یقین کجایند آنان که بالی رها داشتند           گذرنامه کربلا داشتند کجایند آنان که فردایی اند         همانان که فردا تماشایی اند... ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🇮🇷هفته دفاع مقدس مبارکـــباد🇮🇷 «اَلا یا اَیها السّاقی اَدِر کأسا و ناوِلها» که درد عشق را هرگز نمی‌‌فهمند عاقل‌ها... به ذکر یا علی آغاز شد این عشق، پس غم نیست «اگر آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها» همین که دل به لبخند کسی بستند فهمیدند «جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها» به یُمن ذکر یا زهرایشان شد باز معبرها «که سالک بی‌خبر نبوَد ز راه و رسم منزل‌ها» به گوش موج‌ها خواندند غواصان، شب حمله: «کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها»... و راز دست‌های بسته آخر فاش شد آری! «نهان کی مانَد آن رازی کز او سازند محفل‌ها؟» شهادت آرزوشان بود و از دنیا گذر کردند «مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی دَعِ الدُنیا و اَهمِلها» همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا