eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
177 دنبال‌کننده
400 عکس
169 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بغلم کن که تو را حورو پری برده دلم نه چنان سر نهان در گذری برده دلم به سرم بوده هوایت ز کنارم نروی به از این هجرت جان دربدری برده دلم چو شبی درد فراقت نشود بال و پرم نکنم خواب پریشان خطری برده دلم دل بیمار مرا این سفرت داده بلا به کجا می نگری خیره سری برده دلم به تو گفتم که مرا درد و دوا در تنمی که از این قافله ها بی ثمری برده دلم به شبم ماه دلم ناله ی غم داده چرا بخدا عشق تو را چون گهری برده دلم ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌ ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت من ماندم و شبی که هوای سحر نداشت زین داغ، سنگ سوخت ولی من نسوختم چشمان من شراره غیرت مگر نداشت؟ می‌خواستم دل، این دل مجروح بشکند تا صبح‌دم گریستم اما اثر نداشت دیشب خیال سوخته چون شمع نیمه‌جان تا صبح از مزار شما چشم بر نداشت باور کنید آینه‌ای سوخت، خاک شد آیینه‌ای که جز نفس شعله‌ور نداشت یک شب، کدام شب؟ شب مرگ ستاره‌ها یک کهکشان سوخته دیدم که سر نداشت بر دوش باد صبح، چو خاکسترش گذشت «گفتم کفن زمانه از این خوب‌تر نداشت» همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چه حاجت است به این شیوه دلبری از من؟ تو را که از همه ی جنبه ها سری از من 📌درخت خشکم و هم صحبت کبوترها تو هم که خستگی ات رفت، می پری از من اجاق سردم و بهتر همان که مثل همه مرا به خود بگذاری و بگذری از من من و تو زخمی یک اتفاق مشترکیم که برده دل پسری از تو، دختری از من  گذشت فرصت دیدار و فصل کوچ رسید دم غروب، جدا شد کبوتری از من نساخت با دل آیینه ام دل سنگت تویی که ساختی انسان دیگری از من چه مانده از تو و من؟ هیزم تری از تو اجاق سوخته ی خاک بر سری از من چه مانده باقی از آن روز؟ دختری از تو چه مانده باقی از آن عشق؟ دفتری از من همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده است حیرتی دارم که چون آتش در آب افتاده است ظاهرست از حلقه های زلف و ماه عارضت در میان سایه هر جا آفتاب افتاده است چون طبیب عاشقانی، گه گه این دل خسته را پرسشی میکن، که بیمار و خراب افتاده است بلبل افغان میکند هر لحظه بر شاخی دگر جلوه گل دیده و در اضطراب افتاده است چون را به خاک آستانش دید گفت این گدا را بین، که بس عالی جناب افتاده است همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
جنگ یک جدول تناسب بود، تا جوابش همیشه این باشد پدرم ضربدر چهل درصد، حاصلش بخش بر زمین باشد عده‌ای را ضریب منفی داد، عده‌ای را به هیچ قسمت کرد تا هر آن کس که سوء نیت داشت، تا ابد زیر ذره‌بین باشد یک نفر فکر آب و خاک که نه، در پی نان و آب بود از جنگ   خطر جبهه را خرید به جان، تا پس از جنگ خوش‌نشین باشد یک نفر پشت خاکریز خودی، لشکرش را که در محاصره دید سر خود را گذاشت روی زمین، تا دعاگوی سرزمین باشد یک نفر فارغ از معادله‌ها، بی‌خیال تمام مشغله‌ها روی میدان مین قدم زد تا، ته این سطر نقطه‌چین باشد در جواب کسی که می‌گوید، پدر از جنگ دست پر برگشت هر دو تا آستین او خالی‌ست، تا جوابش در آستین باشد هم‌قطار پدر که عکاس است، گفت در هشت سال جبهه و جنگ حسرتش ماند بر دلم یک بار، پدرت رو به دوربین باشد همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان