Mohammadreza Shajarian4_5942626152152567612.mp3
زمان:
حجم:
28.9M
تصنیف صبح است ساقیا
#حافظ
#محمدرضا_شجریان
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
بازی رسیده است به آخر! تمام شد
حتّی زمان ِ مهلت ِ داور تمام شد
ده سال با تو شعر گلوی مرا برید
طوری که خون جوهر و دفتر تمام شد!
ده جلد با تو درد کشیدم در این جهان
تا عاقبت رمان " کلیدر " تمام شد!
آتش بیار معرکه بودی و جنگ هم
با آخرین گلوله به سنگر، تمام شد
دیگر تمام شد بخدا عشق بین ما
باور کنیم، آه، که دیگر تمام شد!
اردیبهشت رفت و در این باغ ، داغ ماند
جشن گلابگیری ِ قمصر تمام شد!
دوران تلخ تاجگذاری ِ چشم تو
با قتل عام ِ این گل پر پر تمام شد.
سریال رنج هام چه دنبالهدار بود؛
تا قسمت هزار و ....، چه بهتر تمام شد!
#محمد_علی_نیکومنش
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
آورده است چشم سیاهت یقین به من
هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من
من ناگزیر سوختنم چون که زل زده ست
خورشید تیزچشم تو با ذره بین به من
ای قبله گاه ناز ! نمازت دراز باد !
سجاده ات شدم که بسایی جبین به من
بر سینه ام گذار سرت را که حس کنم
نازل شده ست سوره ای از کفر و دین به من
یاران راستین مرا می دهد نشان
این مارهای سرزده از آستین به من
تا دست من به حلقه ی زلفت مزین است
انگار داده است سلیمان نگین به من
محدوده ی قلمرو من چین زلف توست
از عرش تا به فرش رسیده ست این به من
جغرافیای کوچک من بازوان توست
ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من ...
#علیرضا_بدیع
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
🔸باز گیتی روشن آمد از جمال عسکری
ماه گردون شد خجل پیش هلال عسکری
موکب اجلال او چون شد پدید از گرد راه
محور آمد هر جلالی در جلال عسکری
☘ولادت امام حسن عسکری (ع) مبارک
🌹هدیه به محضر مطهر و نورانی حضرت امام حسن عسکری علیه السلام صلوات.
🌴أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
مژگان به هم بزن که بپاشی جهان من
کوبی زمین من به سر آسمان من
درمان نخواستم ز تو من درد خواستم
یک درد ماندگار! بلایت به جان من
می سوزم از تبی که دماسنج عشق را
از هرم خود گداخته زیر زبان من
تشخیص درد من به دل خود حواله کن
آه ای طبیب درد فروش جوان من
نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را
تا خون بدل به باده شود در رگان من
گفتی : غریب شهر منی این چه غربت است
کاین شهر از تو می شنود داستان من
خاکستری است شهر من آری و من در آن
آن مجمری که آتش زرتشت از آن من
زین پیش اگر که نصف جهان بود بعد از این
با تو شود تمام جهان اصفهان من
#حسین_منزوی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان