5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیگر رسید لحظه ی فردای بی علی
پوچیم و هیچ ما پس از این ، ” ما ” ی بی علی
ای کاسه های شیرِ به صف ننگ بر شما
گر از علی کنید تمنای بی علی
مُرغ از قفس پرید ندا داد جبرئیل
اینک شما و وحشتِ دنیای بی علی
قرآن بی علی ثمرش ابن ملجم است
دارد خطر تلاوت هر آیه بی علی
بوی شکاف کعبه گرفته طواف ما
باید گریخت ورنه ز هر جای بی علی
جز یا علی مگو و مدد از جهان مجو
شیطان نشسته در پس هر ” یا ” ی بی علی
با یا علی ست گر دَم او زنده می کند
بی معجزه ست هر دم عیسای بی علی
رمز شکاف کعبه و دریا علی ست ، پس
غرق است بین حادثه موسای بی علی
در ” عین ” و ” لام ” و ” یا ” همه ی درس ها گمند
بیهودگی ست مشق الفبای بی علی
یک عده پای غیر علی پا گرفته اند
اسلامشان شده ست چه بی پایه بی علی
شیری که خورده اند از آن رو که نیست پاک
از آنشان شده ست اذان های بی علی
” ما را خدا ز زهد ریا بی نیاز کرد ”
دلخوش بمان تو شیخْ به تقوای بی علی
آسمان با دست مولا، صاحب اعجاز شد
در زمین تا "یاعلی"(ع)گفتیم، عشق آغاز شد
رشتهی تسبیح دائم بر مدارش دور زد
با توسل بر وجودش، قفلهامان باز شد
شاه ما از کوچه و مسمارِ در، دلتنگ بود
تیغ بر داغ دلش رقصید، باران ساز شد
دلبری هایش چنان از خالقش دل برده بود
مبحث دلدادگی، با نام او انباز شد
ابن ملجم تا به اسم پاک مولا تکیه کرد
نغمهی فزت و رب ال... بهترین آواز شد
کاشکی وقت سحر زینب به مسجد رفته بود
غنچه ای از خون بابا، آب خورد و ناز شد...
#مهتاب_بهشتی
#آیینی_غزل
ماه پوشیده به سمت تو سرورویش را
دشت برداشته از منظره آهویش را
موجها سرد و خجالت زده بر میگردند
که ندارند کمی پیچ و خم مویش را
همه هم دست که من سوی تو را گم بکنم
مانده ام روی تو را در چه تجسم بکنم
مانده ام راه به دنیای لبت باز شود
که به این شعر اگر پای لبت باز شود
لحظه ای بگذر از این باغ که از فرط حسد
لب صد غنچه به حاشای لبت باز شود
گفته بودی که دلم تا بتپد می مانی
چتر برداشتی و رفتی از این بارانی
ای که در زندگیم غیر تو یک سطر نبود
یعنی این خانه به اندازه ی یک چتر نبود ؟
ای غزل آئینه ی قرنـیه ی میشی تان
بگذارید بیاییم به درویشی تان
بس که در کوچه به بی رهگذری زل زده ام
هی دم از چشم تو و فن تغزل زده ام
سنگ های طرف پنجره هم ظن شده اند
بس که حرف از تو زدم ، شکل شنیدن شده اند
بی تو از مـَـردم این شهر تنفر دارم
من از آن کوچه ی بن بست ، دلی پـُـر دارم
های ، همبستر پر روزترین شبهایم
سنگ و چوب اند بدون تو مخاطب هایم
بس که بی مهری از این کوچه به چشم آمده است
آسمان از تو و این کوچه به خشم آمده است
لبت آتش که نه ، آتش که نه ، آتشکده ای
اصلن آتشکده را با لبت آتش زده ای
ولی آتش که نباید به کسی زل بزند
از سر عمد به دنیای کسی پل بزند
زندگی سوخته در شعله ای از هـُـرم تنت
محتوای غزلی ریخته در فــُُـرم تنت
کاش برگردی و در رو به تو آغاز شود
که به این شعر اگر پای لبت باز شود
#عظیم_زارع
#شب_قدر
#امام_زمان
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
پایان سال و وقت حساب و کتاب شد
پیشانیام به محضرتان خیس آب شد
هر روز با گناه دلت را شکستهام
بین من و تو این همه عصیان حجاب شد
گفتند پای نامهی ما گریه میکنی
حال شما زدیدنِ نامه خراب شد
با این وجود تا که گره خورد کار من
یا صاحب الزمانِ دلم مستجاب شد
هرعاشقی که خالصانه پای شما نشست
پیچیده عطر نوکریش چون گلاب شد
این عمر بی وفا و تو هم دیر کردهای
آوای الرحیل به جانم عذاب شد..
سرچشمه زلال شد آیینه جمال
بر دیدهام نگاه به رویت سراب شد
امسال هم گدای شب جمعهی حرم
با یک دعای مادرتان بیحساب شد
ما را بخر عزیز ِ دل ِ شاه کربلا
جان کسیکه صورتش از خون خضاب شد...
#قاسم_نعمتی
با اجازه غزلى تازه فدايت كردم
بر سر سجده نه در شعر, دعايت كردم
با اجازه ز همه دست كشيدم امشب
و تو را از وسط جمع سوايت كردم
با اجازه ز تو و چشم و لبت مى گويم
چه كنم دست خودم نيست هوايت كردم
با اجازه تو طبيبى و منم باز مريض
تو بزن بوسه بگو باز دوايت كردم
با اجازه به خيالات خودم مى پيچم
مثلا بودى و اين بار صدايت كردم
با اجازه ز شما و بى اجازه ز همه
بوسه بر شعر زدم باز دعايت كردم
#علیرضا_آذر