eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
172 دنبال‌کننده
379 عکس
166 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آسمان با دست مولا، صاحب اعجاز شد در زمین تا "یاعلی"(ع)گفتیم، عشق آغاز شد رشته‌ی تسبیح دائم بر مدارش دور زد با توسل‌ بر وجودش، قفل‌هامان باز شد شاه ما از کوچه و مسمارِ در، دلتنگ بود تیغ بر داغ دلش رقصید، باران ساز شد دلبری هایش چنان از خالقش دل برده بود مبحث دلدادگی، با نام او انباز شد ابن ملجم تا به اسم پاک مولا تکیه کرد نغمه‌ی فزت و رب ال... بهترین آواز شد کاشکی وقت سحر زینب به مسجد رفته بود غنچه ای از خون بابا، آب خورد و ناز شد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ماه پوشیده به سمت تو سرورویش را دشت برداشته از منظره آهویش را   موجها سرد و خجالت زده بر میگردند که ندارند کمی پیچ و خم مویش را   همه هم دست که من سوی تو را گم بکنم مانده ام روی تو را در چه تجسم بکنم   مانده ام راه به دنیای لبت باز شود که به این شعر اگر پای لبت باز شود   لحظه ای بگذر از این باغ که از فرط حسد لب صد غنچه به حاشای لبت باز شود   گفته بودی که دلم تا بتپد می مانی چتر برداشتی و رفتی از این بارانی   ای که در زندگیم غیر تو یک سطر نبود یعنی این خانه به اندازه ی یک چتر نبود ؟   ای غزل آئینه ی قرنـیه ی میشی تان بگذارید بیاییم به درویشی تان   بس که در کوچه به بی رهگذری زل زده ام هی دم از چشم تو و فن تغزل زده ام   سنگ های طرف پنجره هم ظن شده اند بس که حرف از تو زدم ، شکل شنیدن شده اند   بی تو از مـَـردم این شهر تنفر دارم من از آن کوچه ی بن بست ، دلی پـُـر دارم   های ، همبستر پر روزترین شبهایم سنگ و چوب اند بدون تو مخاطب هایم   بس که بی مهری از این کوچه به چشم آمده است آسمان از تو و این کوچه به خشم آمده است   لبت آتش که نه ، آتش که نه ، آتشکده ای اصلن آتشکده را با لبت آتش زده ای   ولی آتش که نباید به کسی زل بزند از سر عمد به دنیای کسی پل بزند   زندگی سوخته در شعله ای از هـُـرم تنت محتوای غزلی ریخته در فــُُـرم تنت   کاش برگردی و در رو به تو آغاز شود که به این شعر اگر پای لبت باز شود  
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پایان سال و وقت حساب و کتاب شد  پیشانی‌ام به محضرتان خیس آب شد هر روز با گناه دلت را شکسته‌ام بین من و تو این همه عصیان حجاب شد گفتند پای نامه‌ی ما گریه می‌کنی حال شما زدیدنِ نامه خراب شد با این وجود تا که گره خورد کار من یا صاحب الزمانِ دلم مستجاب شد هرعاشقی‌ که خالصانه پای شما نشست پیچیده عطر نوکریش چون گلاب شد این عمر بی وفا و تو هم دیر کرده‌ای آوای الرحیل به جانم عذاب شد.. سرچشمه زلال شد آیینه جمال بر دیده‌ام نگاه به رویت سراب شد امسال هم گدای شب جمعه‌ی حرم با یک دعای مادرتان بی‌حساب شد ما را بخر عزیز ِ دل ِ شاه کربلا جان کسی‌که صورتش از خون خضاب شد...  
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
با اجازه غزلى تازه فدايت كردم بر سر سجده نه در شعر, دعايت كردم با اجازه ز همه دست كشيدم امشب و تو را از وسط جمع سوايت كردم با اجازه ز تو و چشم و لبت مى گويم چه كنم دست خودم نيست هوايت كردم با اجازه تو طبيبى و منم باز مريض تو بزن بوسه بگو باز دوايت كردم با اجازه به خيالات خودم مى پيچم مثلا بودى و اين بار صدايت كردم با اجازه ز شما و بى اجازه ز همه بوسه بر شعر زدم باز دعايت كردم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یک اتفاق ساده مرا بیقرار کرد باید نشست و یک غزل تازه کار کرد در کوچه می گذشتم و پایم به سنگ خورد سنگی که فکر و ذکر دلم را دچار کرد از ذهن من گذشت که با سنگ می شود آیا چه کارها که در این روزگار کرد ! با سنگ می شود جلوی سیل را گرفت طغیان رودهای روان را مهار کرد یا سنگ روی سنگ نهاد و اتاق ساخت بی سرپناه ها همه را خانه دار کرد یا می شود که نام کسی را بر آن نوشت با ذکر چند فاتحه، سنگ مزار کرد یا مثل کودکان شد و از روی شیطنت زد شیشه ای شکست و دوید و فرار کرد با سنگ مفت می شود اصلا به لطف بخت گنجشک های مفت زیادی شکار کرد یا می شود که سنگ کسی را به سینه زد جانب از او گرفت و بدان افتخار کرد یا سنگ روی یخ شد و القصه خویش را در پیش چشم ناکس و کس شرمسار کرد ناگاه بی مقدمه آمد به حرف سنگ اینگونه گفت و سخت مرا بیقرار کرد : تنها به یک جوان فلسطینی ام بده با من ببین که می شود آنگه چه کار کرد!
🍃 برای دیدن روی تو ناله ها دارم خوشم اگر چه غریبم ولی تو را دارم تمام سوز دل من ز ناله های شماست ز درد هجر تو سوز ی در این صدا دارم گدائی در این خانه آبروی من است به نام توست اگر ذره ای بها دارم به نامۀ عملم نیست جز گناه گناه... ولی به وقت سخن کوهی ادعا دارم الا امیر سحر ای مسافر صحرا امید وصل تو را بین هر دعا دارم به کام خویش چشیدم غم جدایی را نشان رحمتی از یار آشنا دارم مرا میان قنوت سحر مَبر از یاد که احتیاج شدیدی بر این دعا دارم به آه نیمه شب تو قسم عنایت توست اگر زبان مناجات با خدا دارم بیا و نامه اعمالِ من مرور نکن که بر جبین عرق شرم از شما دارم بدست خود بده خرج زیارت ما را هوای بوسه ای از خاک کربلا دارم