eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
173 دنبال‌کننده
385 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آمد..! به چشمهام جهان خوش‌قیافه شد یک خاطره به خاطره هامان اضافه شد وقتی که دست بر سر تنهایی ام کشید موهای زیر روسری ام بافه بافه شد... سلطان قلب من که به تختش جلوس کرد کنج اتاق گوشه ی دارالخلافه شد خندید و غم که در دل من خانه کرده بود از دست خنده های من و او کلافه شد باور نداشت هیچکس اینقدر عاشقیم باور نکردنی شد و باور خرافه شد عشق آمد و زبان به تسلای ما گشود باقی حرف ها همه حرف اضافه شد همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نشسته در حیاط و ظرف چینـی روی زانــویش اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده صدای  نازک  برخورد  چینـی  با  النگویش مضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آنسان کـــه در باغــی درختــی مهــربان را  آلبالویش کســوف  ماه  رخ  داده ست  یا  بالا بلای  من به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟ اگــر پیــچ امین الدوله بودم می توانستم کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش تـو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی یکی با خنده تلخش یکی با برق چاقویش قضاوت می کند تاریـــخ بیـــن خان ده با من که از من شعر می ماند و از او باغ گردویش رعیت زاده  بودم  دخترش  را  خان نداد و من هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو را دوست دارم ولی رو نکردم فقط شعر گفتم، هیاهو نکردم نگفتم، که روزی که گفتم بگویی:« کفِ دست خود را که من بو نکردم!» ضمیر مخاطب برایم «تو» بودی به غیر از تو، من قصدی از «او» نکردم سرم با تو چرخید هر سو که رفتی دلم را به غیر تو هم‌سو نکردم به پیش حسودانِ تو اعتنایی به یاوه‌سراییِ بدگو نکردم خودت را، خودت را... تو را دوست دارم تو را دوست دارم، ولی رو نکردم همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟! دیوانه‌ها آواز بی‌آهنگ می‌خوانند گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند مانند مرغان قفس دلتنگ می‌خوانند کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان چون قصه‌ها مرگ مرا نیرنگ می‌دانند سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی نام مرا با اشک روی سنگ می‌خوانند این ماهی افتاده در تنگ تماشا را پس کی به آن دریای آبی‌رنگ می‌خوانند همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
جدال عقل و دل همواره در من ماجرا دارد شبیه سرزمینی که دو تا فرمانروا دارد شبیه سرزمینی که یکی در آن به پا خیزد یکی در من، شبیه تو خیال کودتا دارد منِ دل‌مرده و عشق تو… شاید منطقی باشد! گل نیلوفر اغلب در دلِ مرداب جا دارد تو دلگرمی ولی هم‌پا و هم‌دستی نخواهد داشت کسی که قصد ماندن با منِ بی‌دست و پا دارد خودم را صرف فعل خواستن کردم ولی عمری‌ست «توانستن» برایم معنی ناآشنا دارد زیاد است انتظار معجزه از من که فرتوتم پیمبر نیست هر پیری که در دستش عصا دارد… همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به غیر از آینه، کس روبروی بستر نیست و چشم آینه، جز مـــا به سوی دیگر نیست چنان در آینه خورده گره تنــــم بـــــه تنت که خود، تمیز تو و من، زهم میسر نیست ... هــــــزار بار کتاب تن تــو را خوانــدم هنوز فصلی از آن کهنه و مکرر نیست برای تـــو همـــــه از خوبی تـــو می‌گوید اگر چه آینه چون شاعرت سخنور نیست ولی تو از آینه چیزی مپرس، از من پرس کـــــــه او به راز تنت از من آشناتر نیست تن تو بوی خود افشانده در تمـــام اتاق وگرنه هیچ گلی، این چنین معطر نیست بــــه انتهــــای جهـان می‌رسیم در خلایی که جز نفس نفس آن‌جا صدای دیگر نیست خوشا رسیدن با هم، که حالتی خوش‌تر ز حالت تو در آن لحظه‌های آخــرنیست همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان