تفالی به خواجه راز
مدامم مست میدارد نسیمِ جَعدِ گیسویت
خرابم میکند هر دَم، فریبِ چشمِ جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمعِ دیده افروزیم در محرابِ ابرویت
سوادِ لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
که جان را نسخهای باشد ز لوحِ خالِ هندویت
تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی
صبا را گو که بردارد زمانی بُرقِع از رویت
و گر رسمِ فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت
من و بادِ صبا مِسکین دو سرگردانِ بیحاصل
من از افسونِ چشمت مست و او از بویِ گیسویت
زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی
نیاید هیچ در چشمش به جز خاکِ سرِ کویت
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
چه حالی می دهد دستت به دستِ یار بگذاری
قراری خیس در بارانِ گندمزار بگذاری
مرا دعوت کنی تا باغِ عطرآگینِ فیروزه
به برگِ هر درختی شعری از عطار بگذاری
بهشت و شُرشُرِ رود و کباب و آتش و دود و
اجاقی چاق و قلیانِ دوسیبی بار بگذاری
نسیمت تخت و ابرت رخت و مویت لخت و رامت بخت
به پایت رقصِ خلخال و به دستت تار بگذاری
پیانو از نسیم و برگ، سنتور از نمِ باران
همآوا با قناری پنجه بر گیتار بگذاری
خیالش هم قشنگ است اینهمه توصیفِ شیدایی
اگر این گونه با من وعده یِ دیدار بگذاری
شود شرمنده یِ زیبایی ات استادِ نستعلیق
در آیینه اگر خطی بر آن رخسار بگذاری
تصور کن چه خواهد شد بگویی "دوستت دارم"
شبی که بر دهانم بوسه با اقرار بگذاری
ستاره در ستاره میشمارم عشق در چشمت
در آغوشت مرا تا صبح اگر بیدار بگذاری
شبِ موهایِ خود را پس زدی از چاکِ پیراهن
که منت بر سرِ خورشیدِ کج رفتار بگذاری
گذشت این خواب و من بی تاب و دل بر آب و در اعجاب
که بر رف قاب و شعری ناب و یک خودکار بگذاری
برای این که مجنون باز برگردد به این دنیا
خدا می خواست در دل گامِ لیلی وار بگذاری
#شهرداد_میدری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
اَلا که از همگانت عزیزتر دارم
شکسته باد دلم گر دل از تو بردارم
اگر چه دشمن جان منی ، نمیدانم
چرا ز دوستترت نیز دوستتر دارم
بورز عشق و تحاشی مکن که با خبری
تو نیز از دل من ، کز دلت خبر دارم
قسم به چشم تو ، که کور باد چشمانم
اگر به غیر تو با دیگری نظر دارم
کدام دلبری؟ آخر به سینه ، غیر دلی
که بردهای تو ؟ دل دیگری مگر دارم ؟
برای آمدنم آن چه دیگران دانند
بهانهای است که من مقصدی دگر دارم
دلم به سوی تو پر میزند که می آیم
به شوق توست که آهنگ این سفر دارم
اگر به عشق هواداریام کنی وقت است
که صبر کردهام و نوبت ظفر دارم ...
#حسین_منزوی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
Sina Sarlak4_6014653810268442454.mp3
زمان:
حجم:
7.7M
🍃
گوش کن
#سینا_سرلک
#جدید
گوش کن ای خالق افسانه های دیگری
کوه من ای تکیه گاه شانه های دیگری
من چگونه با تو بنشینم به مستی تن دهم
با تو که برگشته از می خانه های دیگری
هرکجا از مستی چشم تو حرف میزنم
میرسد از هر طرف پیمانه های دیگری
تا کمی پرواز را در خانه ام آموختی
پر زدی از بام من تا خانه های دیگری
پرکشیدی باشد اما پیش چشم من چرا
سر فرود آورده ای بر دانه های دیگری
لشکری مجنون شبیه من به دنبالت ولی
باز هم تو در پی دیوانه های دیگری
هرکجا از مستی چشم تو حرف میزنم
میرسد از هر طرف پیمانه های دیگری
تا کمی پرواز را در خانه ام آموختی
پر زدی از بام من تا خانه های دیگری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
#شعرخوببخوانیم
خوشم که عمر گرانمایه را تباه نکردم
به جز شراب نخوردم، به جز گناه نکردم
به غیر تاکنشانان نشان کَس نگرفتم
به غیر ساقی مجلس، به کَس نگاه نکردم ....
به جز ضیافت مستی، به جز پیالهپرستی
خدا گواه نرفتم، خدا گواه نکردم
اگر چه توبه نمودم، ولی چو خواجه نبودم،
که صبر تا شب عید و هلال ماه نکردم
به جرم دامن پاکم اگر به بند فتادم
برادرانه کسی را فرو به چاه نکردم ....
هزاربار اگر مست بادهات شدم اما
برای مرتبهای آب زیر کاه نکردم
#مهدی_ملکیان
خدا گواه...☺️
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
#شعرخوببخوانیم
گرگم و دربدر خصلت حیوانی خویش
ضرر اندوختم از این همه چوپانی خویش
تا نفهمند خلایق که چه در سر دارم
سالیانی زده ام مهر به پیشانی خویش!
منم آن اَرگ که از خواب غرور انگیزش
چشم واکرده سحرگاه به ویرانی خویش
رد شدی از بغل مسجد و حالا باید...
یا بچسبیم به تو یا به مسلمانی خویش
گاه دین باعث دلسنگی ما آدمهاست
حاجیان رحم ندارند به قربانی خویش
توبه گیریم که بازست درش! سودش چیست؟!
من که اقرار ندارم به پشیمانی خویش
مُهر را پس بده ای شیخ که من بگذارم
سر بی حوصله بر نقطه ی پایانی خویش!
#حسین_زحمتکش
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان