#شعرخوببخوانیم
گرگم و دربدر خصلت حیوانی خویش
ضرر اندوختم از این همه چوپانی خویش
تا نفهمند خلایق که چه در سر دارم
سالیانی زده ام مهر به پیشانی خویش!
منم آن اَرگ که از خواب غرور انگیزش
چشم واکرده سحرگاه به ویرانی خویش
رد شدی از بغل مسجد و حالا باید...
یا بچسبیم به تو یا به مسلمانی خویش
گاه دین باعث دلسنگی ما آدمهاست
حاجیان رحم ندارند به قربانی خویش
توبه گیریم که بازست درش! سودش چیست؟!
من که اقرار ندارم به پشیمانی خویش
مُهر را پس بده ای شیخ که من بگذارم
سر بی حوصله بر نقطه ی پایانی خویش!
#حسین_زحمتکش
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
#شعرخوببخوانیم
عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد؟
با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا این همه رسوا دارد
در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشــــا دارد
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنهــا دارد
#فاضل_نظری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
Majeed Qadianie, Vahid Taj4_6030859563689838224.mp3
زمان:
حجم:
8.7M
🍃
دمی درنگ
خواننده: وحید تاج
شاعر: نصر رحمانی
آهنگساز: مجید قدیانی
دمی درنگ! دلم زین شتاب میلرزد
چنان حباب که بر موج آب میلرزد
به انزوای من آهستهتر بیا ای شعر
ز زخمههای نسیمت رباب میلرزد
غزال من! چه شنیدی ز باد؟ ای صیاد
درون مردمکت اضطراب میلرزد
بریز جام لبالب ز شعر تر ساقی
به پلک زندهٔ بیدار، خواب میلرزد
کدام مرد به میدان، حریف میطلبد
که زیر پای سواران رکاب میلرزد
کمر به چنگ تهمتن سپرد و تن برهاند
چه پهنهایست که افراسیاب میلرزد
چه فتنه خاست که بر باده دادهست ورق
که دل ز گفتن حرف حساب میلرزد
بهانه بشکن و بنشین! ز شب دمی باقیست
به زیر خرقه سبوی شراب میلرزد
نفس تو خرج صفا کن که پیر میکده گفت
چو عشق شعله کشد شیخ و شاب میلرزد
چه غنچهایست لبانت چو زنبق وحشی
به چشمهسار نگه کن سراب میلرزد
به آفتاب نگویی چه رفت با ما دوش
به کلک خستهٔ من شعر ناب میلرزد.
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃
قند عسل من! «غزل» من! گل نازم!
کوته شدهٔ رشتهٔ امید درازم!
خرّم شده اکنون چمن دیگری از تو
ای ابر نباریده به صحرای نیازم !
با شوق تو عالم همه سجادهٔ عشق است
آه ای دهن کوچک تو، مهر نمازم!
شاید که رسم با تو بدان عشق حقیقی
ابرویت اگر پل زند از عشق مجازم
شاید که از این پس به هوای تو ببندد
از هر هوسی چشم، دل وسوسه بازم
یادت دل پر عاطفهای چون تو ندارد
هر چند که دور از تو شود محرم رازم
دیری است نغلتیده وبا خویش نبرده است
بر زیر و بم غم به فرود و به فرارم
بزدای غبار از رخم و پنجهٔ مهری
برمن بکش، آنگاه بساز و بنوازم
بنواز که صد زمزمهٔ عشق نهفته است
خاموش و فراموش به هر پردهٔ سازم
اینک تو وآن زخمه و اینک من و آن زخم
خواهی بنوازم تو و خواهی بگدازم
من گم شده بودم که مرا یافت برایت
عشق و سپس افکند به آغوش تو بازم.
#حسین_منزوی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
#شعرخوببخوانیم
لبت مرا به غزلهای نوجوانی برد
به عشقهای زمينی آسمانی برد
کسی که آتش بیمهریاش مرا سوزاند
چه شد که باز دل از من به مهربانی برد؟
به زنده بودن من نام زندگی مگذار
که این غریب فقط رنج زندگانی برد
چه زود پیر شدیم و چه دیر فهمیدیم
که عشق هرچه ز ما برد ناگهانی برد
#علی_مقیمی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
41.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃
#شعر_طنز
ننم می گفت نه!
شعرخوانی طنز، فرامرز ریحان صفت در شصت و دومین محفل طنز قمپز
بهمن ۱۴۰۲- قم
خواستم باشد زنم از ری، ننم می گفت نه!
چند باری هم شدم پاپی، ننم می گفت نه!
خواستگاری کردم از او توی تعطیلات عید
جور شد کارم ولی تا دی، ننم می گفت نه!
با ترانه با غزل، با مثنوی، با شعر طنز
هرچه گفتم از جمال وی ، ننم می گفت نه!
از سه راه مولوی، غرغر زدم تا انقلاب
رد شدیم از پادگان جی، ننم می گفت نه!
بود کار و بار من هی خواهش و هی التماس
منتهی پشت سر هم هی ننم می گفت نه!
داشتم از درد عشقش توی تب میسوختم
میشنید و با کمی آخی، ننم می گفت نه!
اشکم از من آبرو میبرد پشت پنجره
در حیاط خانه پی در پی ننم می گفت نه!
ظرف میشستم سه وعده پشت آن شش وعده هم
پلهها را میکشیدم طی، ننم می گفت نه!
پخت و پز، جارو، اتو اصلا تمام هفتهام
بر همین منوال میشد طی، ننم می گفت نه!
گفتم آیا با همین بیتابی خود می رسم
عین خیام از لبش تا می، ننم می گفت نه!
گفتمش تأثیر دارد آه و ناله سر کند
با غم من یک نیستان نی، ننم می گفت نه!
بعد آنکه قالب من کرد دختر خاله را
تازه فهمیدم چرا از کی، ننم می گفت نه!
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان