eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
173 دنبال‌کننده
381 عکس
167 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Homayoun ShajarianHomayoun Shajarian - Avaz Gholab (320).mp3
زمان: حجم: 34.3M
🍃 قلاب ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این روز فراق دوستان شب‌خوش بگفتم خواب را هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن گر وی به تیرم می‌زند اِستاده‌ام نُشّاب را مقدار یار هم‌نفس چون من نداند هیچ‌کس ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم اکنون همان پنداشتم دریای بی‌پایاب را امروز حالا غرقه‌ام تا با کناری اوفتم آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را گر بی‌وفایی کردمی یَرغو به قاآن بردمی کآن کافر اعدا می‌کشد وین سنگدل احباب را فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او آواز مطرب در سرا زحمت بُوَد بواب را «سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو» ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سکـوت کردم و فهماندمش عذاب این است همیـشه پـــــرسش ناگفته راجواب این است به نعـره خـــواست به آرامشم خطـــی بکشد سکـــــوت کردم و دریـــــافت بازتاب این است شکــــسته بود ولـــــی مویــــــه‌وار می‌خندید که چهـــــرهء باختـــه را آخرین نقاب این است به مهــــر گفتـــــــم‌اش آرام باش و صحبت کن که در طــــریق سخن حسن انتخاب این است چـــــه گفـــت؟ راز، نـــــه! اما نپرس و باور کن کـــــم است زهر، که نوشیدن مذاب این است نشاندمش که بخوان، خواند و هم‌سکوتم شد پیـــــــــام نیمـــــه‌ء ناخـــواندهء کتاب این است ســـــوال کــرد که بــــــا من چه کرده‌ای گفتم کمی سکــــوت تو را می‌کند مجاب، این است من و تــــــو درک سکـــــــوت همیم تا هستیم و جــــــاودانگی لحظــــــــه‌های ناب این است همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گفتند: کیمیای سعادت بود رفیق هرگز نیافتیم از این کیمیا اثر   گفتند: عشق موجب آرامش دل است زان شد نصیب ما غم جانکاه و چشم تر   گفتند: زن شریف ترین راز خلقت است زان شد نصیب ما غم جانکاه و چشم تر   گفتند: به ز لذت عهد شباب نیست ما در شباب عمر بماندیم کور و کر   گفتند: رو به گلشن شعر و کتاب کن ز آن شاخ دل فریب نچیدیم بار و بر   گفتند: ایمنی بهنر در نهفته است بس بار غم به دوش کشیدیم از هنر   گفتند: کار شادی و آرامش آورد کردیم بهر کار بسی ترک خواب و خور   گفتند: شادی پدر و مادر است شرط خوردیم بی شمار غم مادر و پدر   گفتند: با خیال درآمیز و رو به باغ یابی مگر ز گمشده ی خویشتن خبر   در سایه ی درخت ندیدیم برگ عیش در سفره ی خیال نچیدند ماحضر   گفتند دختر و پسر و همسر نکوی با مال و جاه شاخ طرب را بود ثمر   خواندیم در کتاب که صاحب دلان شدند از عمر کامیاب ز بسیاری سفر   چون باد هرزه گرد نهادیم سر به دشت چون تیغ آفتاب بریدیم بحر و بر   دیدیم آن چه دل طلبد در سفر نبود نی در مقام و در زن و فرزند و سیم و زر   کو آن بهشت شادی و دارالامان عشق و آن خوب بی نهایت و آن عیش مستمر   آن ساحل سلامت و مهد امان کجاست تار و بد و کنیم از این ورطه ی خطر   وجدان پاک مایه ی آسایش است و بس آن را به دست آر و ز هر چیز درگذر   سرمایه سرور تو و محنت تو اوست از اوست شادی دل و آرامش نظر   وجدان توست آینه کرده های تو سیمای سیرت تو در آنست جلوه گر   راز (بقا) ی عیش جهان در ضمیر تست دل را همیشه پاک نگهداری ای پسر   خرم کسی که شاد ز وجدان پاک زیست خوش بخت آن که بود از این فیض بهره ور همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از نوشخندِ گرمِ تو آفاقْ تازه گشت؛ صبحِ بهار، این لبِ خندان نداشته ست... همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به مناسبت یاد روز ای ساربان آهسته ران ! سعدی چه می خواهد ز من؟! از شورِ در اشعار او جانم برون آمد ز تن و آن دل که با خود داشتم می گشت در اشعار او با دلستان همراه شد مُهری بزد او بر دهن محمل بدار و گوش کن! کز عشق آن سرو روان دریا پریشان گشت ابر آمد ببارد بر چمن ابر آمد و بارید بر بستان شبی تا صبحدم رویید بر روی چمن صد لاله با صد یاسمن ریزد گهر از شعر او مست است یار از سحر او آورده از بازار او زیبا عقیقی از یمن سعدی حکیمی خوش سخن با بیدلان همراز شد آتش فشان شعر او آتش زدی بر انجمن چون مجمر پر آتشی می سوخت افکار پلید آتش زد او در جان ما این مرد دانا با سخن در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن می دید با چشم خودش رفته است جانش از بدن شد افتخارِ " معترف" تعریف از شیخ اجل فکرش شده مبهوت از معنای اشعار کهن دزفول شنبه اول اردیبهشت ۱۴۰۳ ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به بهانه زادروز شادروان استاد قیصر امین پور فریدون عموزاده خلیلی از قیصر امین‌پور می‌نویسد و از «خاطرات موتورسیکلت»: موتور من قرمز وینستونی بود، مال قیصر آبی، آبیِ لاجوردی. هر دو اما هوندا ۱۲۵ بود که آن روزها هم وسیله نقلیه‌مان بود، هم نماد شور و شیدایی نسل‌مان. با موتور قیصر رفتیم؛ نه به خاطر اینکه آبی بود. الآن یادم نیست چرا با موتور من نرفتیم. شاید نگران باکش بودیم که پر نبود که تا شوش ببردمان، یا یک دلیل دیگر که الآن یادم نیست. هر چه بود قیصر گفت: «موتورتو بذار همین جا خوابگاه، با موتور من بریم.» موتورسواری قیصر مثل خودش بود، آرام و مطمئن. عادت نداشت لایی بکشد یا عجله کند. من اما گاهی لایی می‌کشیدم اگر عجله داشتم. همیشه تند می رفتم و حوصله یواش رفتن نداشتم. حوصله خیلی تو مسیر امن رفتن نداشتم. قیصر اما داشت. گفتم: «قیصر جان گاز بده، دیر می رسیم‌ها!» خندید، به جای جواب خندید. گفتم: «جدی می گم‌ها، به من مربوط نیست، برنامه خودته.» چیزی نگفت. شاید صدایم میان ترتر موتور گم شد. یا نخواست که بشنود. شاید هم شنید و نخواست چیزی بگوید. ذهنش درگیر بود. درگیر پاییز خیابان وحدت اسلامی که داشتیم آرام آرام از آن پایین می‌رفتیم. یا شعری که لابد روی زین موتور داشت زمزمه‌اش می‌کرد. سراپا اگر زرد... نمی شنیدم، اینطور که من روی ترک موتور نشسته‌ بودم و در باد بی‌قرار آذرماه که برگ‌ها را به سر و دوشمان می‌ریخت نمی‌شد شنید. سرم را جلوتر بردم تا بشنوم. -چه طوره این شعر خلیلی؟ -شعر جدیدته؟ -گوش کن... و خواند. مجبور شدم باز هم سرم را جلوتر ببرم. سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم... چو گلدان خالی لب پنجره، پر از خاطرات... مجبور شدم سرم را روی شانه‌اش بگذارم. حالا خوب می‌شنیدم، دیگر نه صدای تر تر موتور، نه خش خش برگ‌ها، نه هوهوی باد نمی‌توانست صدای شعر را محو کند. اگر داغ دل بود ما دیده‌ایم/اگر خون دل بود ما خورده‌ایم... مکث کرد. کمی مکث کرد. اگر دشنه دشمنان گردنیم/ اگر خنجر دوستان... ادامه نداد. کمی شانه‌اش لرزید فقط. اما ادامه نداد تا به مدرسه شان‌برسیم. سکوت بود فقط، سکوت. روحش شاد و یادش گرامی بادهمراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان