💫
جانبازان گمنام
سؤال این است از احوال جانبازان چه میدانی
کجـا شـرح فــدا کاری آنها را تـو می خوانی
اهـالی کـدامین خـِطّـه ی این سرزمین هستـنـد
بلـوچنـد ؟گـیلکنـد؟ ترکنـد؟یـزدی یا که کرمانی
لـرند ؟قـزوینیند ؟اهـل اراکـنـد ؟مشهدی هستنـد
از ایـلامنـد ؟کـرمانشاهـیـنـد ؟یـا آنکـه سمنـانی
یـَلِ مـازنــدرانـنــد؟زاده ی مـهـــدِ دلـیــرانـنــد شیـوخ بـنــدرعـبـاس، یـا دلاورهای سیـستـانی
جـوانـانِ خــراسان یـا کهـن سالانِ نیـشابـــور
از آبـادان و اهـــوازنـد ؟ یـا کُــردانِ بــوکانی
یـلان سـاروی هستـنـد ؟یـا اهــل فــراهـانـنــد
ز اصفاهان و شیرازنـد و تبـریزی و زنجانی
سلحشـوران جانبـازی که معلـولند و در بستر
قـمی ، گلـپایگانی، دهـلـوی هستنـد و کاشانی
جنـوبیـند ؟شمالیـند؟ ز شـرق وغـرب ایراننـد
هـمـه مَـردنـد و باغیـرت لـواسانی و تهـرانی
زهر صنفی وهر قشری زهرقومی و آئینی
مسلـمـان و کلـیمـیـنـد و زردشتی و نصــرانی
نمی دانـم ،زبانـم قـاصراست امـّا هـمی دانـم
همه ایـرانی انـد ،ایـرانی اند، ایران و ایـرانی
هـمان دریـا دلانِ غـرقِ انـدر رود کارونـنـد
همان شب زنـده دارانند درشب هـای ظلمانی
هـمـه طـیــرِابـابیـلـنـد انــدر فـتحِ خـرمشهـر
شـهـابِ دشـتِ عـبـاسنـد در پـیـکارِ مـیـدانی
شَـرارِآتشِ قَـهــرنــد درونِ تنـگــهِ مِـرصـاد
بِسان مـوج دریـا بـی امان وسخت وطـوفانی
نیـازی نیست من گـویم ز ایثـارو جوانمردی
یقـیـن بهتـرزمـن این ماجـراها را تـو میدانی
کنارِ خانه مان ،همسایه مان سیّد جلالِ الّدین
کـه سـربنـدی زیـا زهـرا نموده نقـش پیشانی
مهنـدس بیـژن و دکتـرجهانـدار و جوادی پور
کریـم واحـمــد وعـبـاّس و میـلادِ حسنـخانی
تمـامِ این سلحشـوران،سـربازِ وطـن بـودنـد
رفـیـق وهمـنشیـن وهـمــدم و یـــارِ دبستانی
زحالِ حاج ابوالفضلِ علمداری چه مـیـدانی
کـشاورزی کـه اکنـون هست دراوجِ پـریشانی
زن و مرد و جوان و پیرو دانشجو و دانشمند
معلّــم ،پیـلــه ور،استـادِ دانشـگاه و روحـانی
یکی قـطـعِ نخـاعی دیگـری مصدوم و نا بینا
یکی بی دست یکی بی پا ویکی معلولِ جسمانی
یکی از زخـم بستر درعذاب و دیگری موجی
یکی هم تـرکش خـمـپـاره را بنمـوده مهـمـانی
یکی از گاز خردل دیگری از زخم نـارنجک
یکـی درروزمی گریـد یکـی در شـام پنـهـانی
چه مردان تـوانمنـدی که دمسازنـد با ویلـچــر
و با مـاسکِ هـوا درخـانـه هم بنـدند و زنـدانی
تحمل کـردنِ زخم زبان و طعـن بـد خـواهـان
به ارواح شهیـدان هسـت ازروی گـران جـانی
نه شرطِ عدل وانصاف و نه اخلاق جوانمردی
نـه درآئـیـن اسلام و نــه در خـــوی مسلمـانی
که ما درفکرمال و پست و میز وخانه وماشین
و جانـبـازان مـا ایـن اسـوه های صـبـر رحمانی
غریب و بی نشان با درد ومحنت همنوا گردند
و مـا پـیــوستـه درگـیــریم بـا امیـال شیـطـانی
"امیـری" را همین حَدّ بضائت پیش جانبازان
کـه مـوری بـرده رانی ازملـخ پـیشِ سلـیـمـانی"
#محمدرضا_امیری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
💫
تو چه می دانی که خرمشهر چیست؟
فاتح این شهر جز دادار کیست؟
تو چه میدانی چه ها بر شهر رفت
غصهها و رنجها ، با صبر رفت
هیچ می دانی که آن روباه پیر
چار بار این شهر را کرده اسیر
آن یکی مست و رجزخوان، یکسره
خواند نام شهر را محمّره
لیک با خون دل مردان پاک
ماند خرمشهر براین آب و خاک
آن که بر دیوار شهرم مینوشت
آمدم تا که بمانم در بهشت(جئنا لنبقا)
شد اسیر دست مردان دلیر
تا بداند فرق روبه یا که شیر
یاد آن پیر جمارانی بخیر
یاد آن تفسیر قرآنی بخیر
گشت شهرآزاد با دست خدا
گفت این فرموده را، آن رهنما
گوییا کرب و بلایی بوده است
یا که عاشورا در این شهر آمدهاست
آن زمانی که محمد با غرور
گفت یاران مرگ آمد با سرور
هرکه در این شهر مانَد، کشته است
ورنه ره باز و امید آغشته است
از جهان آرا چه گویم، کیست او
گرچه جسمش در میانه نیست او
یا بگویم از شریف آن مرد دین
آن بروجردی قنوتی نازنین
آن که سر را داد با عمامه اش
تا نگیرد دست دشمن خانهاش
یا بگویم موسوی صالح که بود
پیرهن کرد از تنش چون نور بود
آنکه میگفت ای خدا چون پر شدم
پیرهن سنگین تن، آذر شدم
یا بگویم من ز فهمیده سخن
آنکه شد رهبر به پیر انجمن
یا دگر رویین تنان شهر جان
همچو بهنام و رسول نوجوان
بس شهیده مادران شیرزن
شاهد مرگ عزیزان وطن
آن زمان که دید سردار جهان
نیست غیر خویش و بهروزش جوان
بر زمین چندین شهید بی کفن
جسم شان چون نقش گل شد در وطن
زائر قبر و جسدهاشان نسیم
اختران و ماه، خورشیدش سهیم
یاعلی گفتیم و شهر آزاد شد
وز نفسهای شهید آباد شد
نقطه عطف جنگ ،فتح شهر خون
دشمن از این فتح گشتی سرنگون
رشته دشمن ز دستش چون گسست
پشت او از این مصیبت ها شکست
زد ندای صلح شیطان بزرگ
چون که دید این فتح و این نصر سترگ
فتح باشد وعده حق هر زمان
بر مسلمانان و جمله مومنان
دِین من بود این دو خط شعر و سرود
بر شهیدان وطن با صد درود
گویم اما آخرین بیتم به سوز
و دعایی که بگویم شام و روز
شهر خرمشهر چون شهر خداست
آفریدش، کرد آزاد، او رهاست
جز خدا هرگز نداند چیست جانا، شهرخون
چون در او افتاد صدها نقش از شور و جنون"
#علی_امینی (فرهاد)
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
💫
ما را دلی است چون تن لرزان بیدها
ای سروقد! بیا و بیاور نویدها
باز آ و با نسیم نگاه بهاری ات
جانی دوباره بخش به ما ناامیدها
ما جمعه را به شوق تو تعطیل کرده ایم
ای روز بازگشت تو آغاز عیدها
بازآ که خلق را نکشاند به سوی خویش
بازار پرفریب مراد و مریدها
برگرد تا زمین و زمان را رها کنند
چپها و راستها و سیاه و سفیدها
بسیار دستهگل که برای تو چیدهایم
این خاک غرقه است به خون شهیدها
خون حسین میچکد از نیزهها هنوز
برگرد و انتقام بگیر از یزیدها...
#افشین_علاء
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
💫
زندگی بعد تو بر قلب من آسان نگرفت
آسمان بغض مرا در شب طوفان نگرفت
عقل می گفت ز عشقت بکنم سخت حذر
آنچنان غرق تو دل بود که فرمان نگرفت
هرچه کردم که بفهمی که تو در قلب منی
قلب تو عشق مرا حیف کماکان نگرفت
به مسیحای دو دستان تو محتاج منم
به جز از دست تو این دلشده درمان نگرفت
تا تو رفتی غزلم قصه ے تنهایی شد
و غمت حس تو را از دل دیوان نگرفت
آتشی در دلم افروخته شد، از تب عشق
چشم تو دید ولی لحظه ای باران نگرفت
قلب ماتم زده ام در عطشِ رویت سوخت
بعد تو غصه از این سینه که پایان نگرفت
#مهناز_نجفی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
🥀
من از تبار خمینی، تبار خردادم
شکوه پرچم عشقم، غرور فریادم
طنین نیمهی خرداد در سرم دارم
پر از شکوه حضورم به نور دل دادم
زنم که دامن من مرد را برَد معراج
به آبِ دیده قسم آبدیده فولادم
به انتظار نشستم بیاید آن موعود
منم که بندهی عشقم زِ بند آزادم
به آفتاب جماران به پیر راه قسم
نرفته غیرت خورشید عشق از یادم
مباد دل بکنم از قرار با دل تو
مباد اینکه دهد خصم، زلف بر بادم
دلم اگر چه شکستهست از زمانه ولی
به غیر شوکت تو نیست قلب خردادم
#مهتا_صانعی
#رحلت_امام_خمینی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
🥀
دست از دلم بدار که جانم به لب رسید
اندر فراقِ روی تو، روزم به شب رسید
گفتم به جان غمزده: دیگر تو غم مخور;
غم رخت بستو،موسم عیشوطرب رسید
#سیدروح_الله_خمینی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
مجله ادبــــسـتان
در محفل دوستان، بجز ياد تو نيست آزاده نباشد آنكه آزاد تو نيست شيرين لب و شيرين خط و شيرين گفتار
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا