eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
173 دنبال‌کننده
383 عکس
167 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
همین که خواستم از آخرین قفس بپرم رسید نامه‌ء سنگت چه ناگهان به پرم! هنوز چشم به راهم که باز لطف کنی هنوز منتظر نامه‌های سنگ‌ترم بهار آمد _ماندم_ پرنده‌ها رفتند پرنده‌ها که بیایند، راهی سفرم بلا همیشه که بد نیست! راستی دیدی تو آن بلای قشنگی که آمدی به سرم من و تو ما شده بودیم اگر نفهمیدیم منم که می‌گذری یا تویی که می‌گذرم (میخانه‌ء بی‌خواب)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گفتم فراق را به صبوری دوا کنم صبرم زیاد نیست، چرا ادعا کنم؟ بوسیدمش ز دور و چنین مستم از غرور گر بوسه بر لبش بگذارم چه‌ها کنم گفتم به قول خویش وفا کن، جواب داد کی قول داده‌ام که بخواهم وفا کنم؟ بیم فراق دارم و باید به شوق وصل شب تا سحر نماز بخوانم، دعا کنم ... اشکی نمانده‌است که جاری کنم ز چشم جانی نمانده‌است که دیگر فدا کنم ای عشق! من که عقل خود از دست داده‌ام، دیوانه‌ام مگر که تو را هم رها کنم؟ زاهد به ذوق آمده از شعر من ولی ننگا به من که ذوقی از این مرحبا کنم ‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زندگی را در دلم یک شب بیا آغاز کن بال من باش و دمی با روح من پرواز کن هر چه جای با صفا ارزانی دنیا خودش در دلت یک جای دنجی را برایم باز کن خسته از بغض درون و روح پنهان کاری ام در تمام کوچه ها عشق مرا ابراز کن در ته بازار چشمت می خرم ناز تو را بی وفا تنها برای این دل ما ناز کن سوت و کورم، بی صدا، من با صدایت زنده ام لحظه ای جان مرا درگیر یک آواز کن واژه ها رقصان به سازت مست و شیدا می شوند شور شیرین را به پا در ناله ی شهناز کن شعر ازمن، عشوه از تو می سرایم شور را با ظهورت در ته شعرم بیا اعجاز کن آخرین بیتم به یادت ختم می گردد بیا ناله ی این واژه ها را با نی ات دمساز کن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای ماهتاب مست و غزلخوان و روشنم زخم‌است شب، بدونِ‌تو بر روح و بر تنم گلواژه‌های شعر و غزل را به دست دل عمری‌ست از نگاهِ تو مشغول چیدنم یـادت سـوار بــال و پـر مــاه آسمان از پشت بهـت پنجره آمـد بـه دیدنم چشمِ قلم گریست به هر واژه با دلم وقـتی که دید بـغضِ مـرا در سرودنم این واژه‌ها که بی‌تو به دفتر نوشته‌ام اشـک‌ است می چکد زِ قلم روی دامنم بـرگـرد و در پـیالـه‌ی قلبم نفس بـریـز ای بودن تو بـود و نـبـودت نـبـودنـم ای خـوش‌تر از تمام غـزل‌های عاشقی نیـت، نوشتن از تو که باشد، قلم منم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
واژه واژه درد می بارد به رویِ دفترم حال من از بد گذشته از همیشه بدترم هی شما گفتی که بهترمیشود احوال من خسته ام از زندگی و زخمهای پیکرم دست در دست رقیبِ نانجیبم داده ای باز هم تکرار آن پشت و حریفِ خنجرم در کنارش دیده ام لبخند نازی میزنی غافل از آهِ منیِ و این دو چشمان تَرم آسمان در باورم پیوند دارد با زمین آتشی افکنده ای در سینه و بال و پرم سوختم, پرپر زدم, بیهوده جان را باختم بعد از این راحت نمیخوابم درون بسترم